نفس خیالباز
30/11/1389
شب کمی چرتی بودم ودر فکر سرفه آتیلا وچانس دوم تمنا اینکه چقدر در بدر وخاک بسر لاله وان سرگردان در کابل من وتمنا می باشیم ایا استاد پدرلعنت کمک کی کند یا خیر به اینده می گذارم با داودشنام افسردگی دایمی از خانه برآمدم در راه لعنت به راستی ف لعنت به صبر ، عدالت زمینی، قانون، وهرچه که به زعم دیگران در باره نیکی وخوبی است با خود زمزمه می کردم واین اندیشه بر سرم می گذشت که دولت تا بحال از ما استفاده نمی کند ونکرده با بروز چهرها ی ماستر های هوتل ها وروسپی هانه غرب وامریکا دیگر در فکر ما هرگز نخواهد بود به همین بی سرنوشتی پیر می شویم ونابود می شویم وکسی خیر مارا نمی بیند در مغز وکله پوچ خود زمزمه می کردموبه قول دیگران هدف تعین می کردم وستراتیژی می ساختم وبه خود اولویت می دادم که از کحا اغاز کنم واز کدام شیوه ونیرنگ استفاده کنم که اقلا دنیا از پیش ما رفت آخرت هم مثل پدرم ازبین نرود. خیالاتی به سرم گشتکه میخواهم تکمیل شود ویا مثل دیگر کارهایم اغاز داد وناتمام خواهد بود
|
رؤسا وزیران وافراد موسسات خارجی |
ماموبیچاره دولت نادولت |
|
هر پسر وعضو خانواده کمپیوتر علایحده ودسترسی به انترنیت. -هر صبح با موتر لکس وحاضرباش لیسانس با برگر خارجی با بوسه خداداد با دریشی اتو کاملا جدید خریداری شده ازدوبی وسیتی سنتر ها ونوکر وغلام روانه مکاتب افغان ترک ، خصوصی ، امریکائی.....با دهن چر خنده.روان ی شوند -وقتیکه از خانه می براید چند نفر به در دروازه منتظر برآمدن آقا بوده یکی عریضه بدست ویکی تحفه بدست ،یکی پرزه معرفی خط بدست با موتر اخرین گیر ومودل پاک وشیشه شیاهوسلام علیک وازینکه خواب اش نا تمام مانده چای را در دفتر زهر جان می نماید نه به یاد جنت ودوزخ است ونه تهدیدی از سوی احساس می کند.اگر اآازه تبدیلی است نامش درریاست ارگانهای محل ثبت بوده وتصدیق نامه اصلاهات اداری بدون که حاضر باشد دارد -راسا به بانک منتقل شده وسر جیبی ومصرف روزانه ا ز مقارف دفتر به خانه سرازیر می شود که حتی خویش وقوم ام تشکری می کنند وعمر دراز وپر عاید برایش استدعا می نمایند -فصاحت بلاغت خدادادی نصیبش شده از مدیریت ، پلانگزاری پالیسی سازی واستراتیژی بازی صحبت می کند ازینکه در مجلس بزرگان بوده هیچ گپش بی نتیجه نیست -دوستان زیاد دارد وحتی مامورین بیچاره چاره دار شده در خوش خدمتی به ایشان لیل ونهار وصباح ورواح داند -راه روشن |
حتی کمپیوتر هم نمی خواهد درباره اش جیزی داشته باشد
-با گریه پیاده با ده افغانی یا جیب خالی باداودشنام پدر ومادروهزار بهانه وجگر خونی وافسردگی طفل هودرا به مکتب روان می کند .
-خود مامور یا ایزارش را چپ پوشیده ویا بوت اش نارنگ کرده با نان وچای از ترس ولرز خنک ومریضی چندین جوره لیلامی پوشیده وبا آه سرد وطعنه خانم پای پیاده با خود گپ زده در فکر آرد وروغن ومریض خود وفامیل ویا یاد .... وقناعت دادن دروغین به خود وبه پیش کشیدن صبر وقناعت وجنت ودوزخ ودنیای جاویدان واینده نا مجهول از خانه برآمده حتی همسایه سلام نمی دهد
-مغاشش از معتمد پولی شروع به گدایگر وکیسه بر تقسیم شده در خانه اشتک وخانم دزدی نموده گم ودور می شود
- صاحب صاحب گفته حتی تکیه کلام برایش گشته وقتیکه گپ می زند فکر می کنی به کدام زبانی گپ می زند صاحب صاحب حرفش شده
-در باره مرگ می اندیشد امروز فردا می کند وشکر می کشد وصبر وقناعت می کند رضای .... میداند -راه گم |
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را