سرباز عزیز بمیر

تاحنیف اتمر ترکیه برود

حمدالله محب قزاقستان ،

رولا غنی به فرزندانش امریکا 150 ملیون دالر روان کند،

تا اولاده صالح در استرلیا، عبدالله غریب در هند

تا روسیه وشوروی بالای روح سرکش تو باهم در گیرشوند

سرباز بمیر

تا مادرت ترا به نام شهید تسلی یابد ودیگران از نام تو سود جویند

سرباز بمیر

تا اصطلاحات راز ، تاکتیک، اطلاعات، خط سرخ را ...ما بدانیم

سرباز بمیر

تا اشرف غنی زنده باشد

حکمتیار بالای لاش تو جنازه بخواند

وسیاف فاتحه بیاید

کرزی اوف بی معنی بکشد

دوستم فرزندانش را تربیه کند

وکلا ساعت تیری کنند

وزرا چور

سرباز بمیر

تو فقط به مردن آفریده شده ای

تو فقط به خاطر لقمه نان فدا باید شوی

تو فقط پدرومادرت برادر وخواهر وزنت به سوگ باید بشانی

تو فقط «کارت شهید بدست» به اخلاف شوی

سرباز بمیر

جنت ودوزخ در انتظارت

میدان حساب وکتاب پشت وپناهت

دومتر زمین بسترت

یک بیرق دروغین بالای سرت پرپر کنه

تو رافقط برای پر شدن لست شهیدان در کتاب وزارت نام نهاد شهدا پدرت عقیقه ونام گذاری کرده بوده است

سرباز بمیر

تا دشمنانت فیر شادیانه بزنند

تا من این خامه را بنویسم

.....حتی دلم نمی خواست که ترا اینقدر آزرده به خانه ابدی ات روان کنم

خی قسمت وتقدیر

خدا پشت وپناهت

حد اقل آدم مردی

قدیر بران

28 جوزا 1400

دوزخ دنیا

نفس خیال

خود کش بیگانه پرور

من چندین کتاب تهیه کرده خودرا روانه بازار کردم. اما جالب اینکه فقط یک کتاب فروشی آنرا در ویترین وپرده شیشه میگذاشت تا مردم ببینند او کتاب فروشی «خراسان بزرگ» که از دوستان تخارزمین اند وحتی ایشان کتاب مرا در نمایندگی تخار شان هم در معرض دید خوانند گان قراد داده است که من قلبا از ایشان تشکر میکنم یک کتاب فروش سیار هم آنهم با عذر وزاری کتاب را در معرض فروش قرار میدهد وآنهم در هنگامیکه مرا میبیند.

یاد جان کتاب فروشان وطندار وبدخشی خودمان وقتیکه میپرسم شان کتاب هایم کجاستند آیا مردم میخرند میگویند در همین قات وقوت است. که خواننده دریک هفته اورا پیدا نمی تواند بکند، تعدادشان همینکه در مطبعه دیگر چاپ شده حسادت نموده میگویند پیش ما میاوردی که چاپ خوبش میکردیم یا به فلانه مطبعه میدادیم که ارزان مقبول وبا کیفیت چاپ میکرد ،ازو خاطر کس اولله گه تاو بالاکند.

سومی هم میگویند فرهنگ کتاب خوانی در بدخشان مرده است مردم تنها همی کتاب های درسی مکتب وانترکم وانگلیسی ....حتی دیگر کتاب هارا دست نمی زنند

چهارمی هم همیشه در نمایشگاه میبرد اما نمایشگاه در بدخشان فقط نمایشگاه است یک تعداد ادمان بی پول ،ازان دیدن میکنند (مقوله: آنکه کتاب میخواند پول ندارد، انکه پول دارد کتاب کتاب نمی خواند)وبعد تعداد محدود وکشتل کنده اش در ختم نمایشگاه نزدمن معاینه خانه میایند که یک کتاب مفت برایم بده . وقتیکه قیمت اش را میگویم میگوید که کتابه که خریده (توهین)

چهارمی هم گله دارد که در روز رونمائی یک تعداد کتاب مفت داده میشود هموست که کتاب ارزش خودرا ازدست میدهد.

.پنجمی اینکه کامش براورده شد دیگر کتابه حتی در کتاب فروشی اش راه نداد. در همچو شرایط من چگونه تشویق وجمع آوری نوشته هایم کنم.چه رسد که مطبعه داوطلبانه به خاطر بازار خود کتاب مرا مفت چاپ کند وفیصدی برایم بدهد.

یک مشکل کلان دیگر اینکه استادان دانشگاه بهتریت بازار برای خودشان خرید وفروش فلان کتاب را به محصلین ترویج کرده اند که محصلین یا از ترس نا کامی ویا اینکه استاد را راضی نگاهدارد کتاب مورد نظر استاد را به هرقیمتی باشد بخرد وبه استاد هم باید نشان بدهد. اینکه میخواند یا نمی خواند گور وگردنش.

به هرحال از کتاب فروشی «خراسان بزرگ» قلبا تشکری میکنم که در یاد بنده است وزحمت هایم را نادیده نمی گیردو همیشه به دید خریداران قرار داده است

نفس خیال

تعداد از دوستانم مستقیما به رویم میگویند که رفتارت والله به داکتر نمی ماند ، چپلی های خاک پر ، واسکت یخن چرک، وکالای بیش از یک هفته پوشیده ازهمه بدتر پای پیاده در سرک بالا بروپایان برو، مصروف فیس بوک، معاینه خانه چتل،در هرمجلس نخود پیش قاشق، در میله جامعه مدنی، میله داکتران واطلاعات وفرهنگ ومجالس آنها ، در مجالس فراغت...حتی در ختم های قران کریم ولایت، در شاد وغم قشلاق،حتی در بعضی مواردخبرت هم نمی کنند در عروسی ها میروی وباز سهکانی نمیری یعنی مفت ات را میزنی،در بسیاری وقت ها هردو دست پر از سودا(مواد اولیه)، گوئی که تو اولاد نداری،کلاه پیک دار، روی بازار نان خوری ات ، حضور در کله وپاچه فروشی ،.....را عنوان میکنند

راستی من خودم هم متوجه همین موضوع بوده ام بسیار شیک میپوشیدم وهمیشه دغدغه ام همین بود که مردم به من ایراد نه گیرند اما« روزگار آینه را خاکستر کند» یا بیمار روانی شده ام ویا اینکه هر قدر زحمت میکشم وفامیل محترم هم زحمت میکشند، ایراد میگیرند ، کالایم را به زور تبدیل هم میکنند اما من به همین .....ادامه میدهم که خودم هم نمیدانم.

نوشته از داکتر مشفق

Stories

 

استاد بزرگ و دوست داشتنی ام

دکتور Abdul Qadir Kiskin.....

شما وامثال تان نزد ما بهترین وبا ارزشترین شخصیت ها وطبیبان خوب هستید

به شما این ملت دردمند خیلی نیازمند است

شما درحقیقت یک‌طبیب فوق العاده یک‌ادیب ،یک‌نویسنده، یک استاد ویک چهره واقعآ با ارزش هستید وشما از شخصیت عالی برخوردار هستید

علم ، فهم ، دانش ، ادب ومسلک تان را همیشه ارزش قایل بودیم و هستیم

از نزد شما هزاران جوان بدخشانی چیزهای زیادی را آموختند واین جامعه دردمند همیشه به شما نیازمند است

آنهایکه گاهی به شخصیت شما به پیاده گشتن شما به کالای کهنه پوشیدن شما وبه موی ژولیده شما حرف بیجا وغیر عادلانه میزنند آنها درحقیقت مریض اند

شما باید آنهارا زیر تداوی روانی قرار بدهید تا حداقل مشکلات روانی شان حل گردد

شما نور دیده ما هستید حضرت استاد.....

به موجویت شما وبه موجودیت داکترصاحب اعظم داکترصاحب عبدالصبور داکترصاحب همایون فروتن داکترصاحب عبدالرحیم وغیره هم مسلک های تان که آب حیات وبا ارزشترین طبیبان وکدرهای بدخشان هستند افتخار میکنیم وهمیشه به احترام تان هستیم وکسانی هم که به شما اندکترین حرف غیر عادلانه را میگویند وانتقاد بیجا میکنند را نقد خواهیم کرد واجازه نخواهیم داد

هیچ جای نگرانی نبوده ونیست