کوکچه من
برقص
مستی کن
موج بزن
گرداب گرد
طوفان شو
طلاطم زن
تو از جلگه پارامیزاد می خمبی
تواز چشمه سفیدار میبرائی
تو در یاسچ زاده میشوی
در تیرگران وردوج انقلاب میشوی
تو از جخان سر میکشی
از چشمه ها فرغامنج بلوق بلوق میبرائی
تو از برفهای سر به فلک کرگسی وپیازی میائی
از دره خوستک هردم شهید میگذری
تو از دیار پیر خراسان میائی
تو از نقش قدم های سم ستوران خان خانان میگذری
تو از سپینگاو شیرین سر میزنی
تو از لای معدن لاجورد کران میائی
از قات وقوت سنگلاخ های دره پشکان سربالا میکنی
تو از کویر تشنه دشت فرهاد میگذری
تو از نشیبی های تاران زاران سمدره به رقص میائی
تو بوی ییلاق میدهی
تو ازنگاه گرم کرگسی وپیازی خبرمیدهی
تو دریا میشوی
تو شوینده همه کدورت ها هستی
توشریان بدخشانیانی
که از شعریه های قشلاق ها میائی
دره میشوی
صدا میشوی
وپرا ز آب حی
روح به زنده .ومرده هستی
بندآب میشوی
شورابک میشوی
به من نور میدهی
به من قوت دل میدهی
به من شعر میشوی
وترانه
کوکچه من ترا مانند گنگا بستائیم
در زیر گامهای تو زلفان دخترا ن فرش شوند
در هر فشست
در هر غوغایت
در هر آزیرت
در هر طنینت
......ما برقصیم
وترا ستایش کنیم
تو دیگر دفن لاشه ها نیستی
تو دیگرباطله دانی کوردلان نخواهی شد
تو دیگر محل خودکشی زیبتنان باعفت مان نخواهی بودی
تو دیگر دریای مرگ به راه قره کمر نمیشوی
تو دیگر محل استنجا صوفیانت نخواهی بود
کوکچه من زیبا بمان
همیشه برقص
موج بزن
طوفان کن
مانند هرسال آوخیزی کن
ماهیان سرکش را در دل خود تربیه کن
کج وپیچ گشتنهایت را وقتیکه از فضا میبینم
وقتیکه در گوگل ترا تعقیب میکنم
تو زیباترین موجودی هستی در نقشه زمین میبینمت
که خالق در قالب کوکچه ترا ریخته
افسوس صد افسوس
آنانیکه در شط تواز تو نفع میبرند
انانیکه از شاخه های سود میبرند
آنانکه منبع زیست شان توهستی
قدر تورا نمی دانند
تو که قرنهاست میروی
حتی یک نظر سوی ما نمی کردی
چه شد یکباره دگردیسی شدی
اکنون با بند شورابک ات
توعاشقانه به ما نگاه میکنی
گرما میبخشی
سرما میبخشی
عشق میشوی
رقص میشوی
زندگی میشوی
کوکچه: واژه تورکی کبود مراد از دریای کوکچه که از قلب فیض اباد بدخشان افغانستان می گذرد ویکی از معاونین دریای آمو است
قدیر بران
یکم تموز 1400
فیض آباد
حاشیه کوکچه