18/10/1389

این هفته در مذیقه بزرگی قرار دارم .ان اینکه در پهلوی سردی های زمستان ومشکلات خانواده گی ،نبود چارمغز، وسایل تنویر وتدخین، مریضی پدرم ، آمادهگی به سفر مهمانان پروژهMDG،سرفه مزمن خود،سر دردی خانم وغیره مشکل ولادت مرضیه نمیدانم که سرنوشت اش به کجا خواهد کشیدکه اگر خدمت نکنی قهر خدا می شودوجینگ وینگ ا.لادهایش در ین روز اول برف باری همه وهمه به زمینه مساعد به ازدیاد تشوش  ام شود امروز شخصی به دفتر امدم

گرچه چندسوژه خیلی برلیم آمد بنا ذهنم مصروف موضوعات فوق بود اگر بیادم امد به روزهای بعد موکولش می نمایم

 

21/10/1389

از شب تا بحال در فکروچرت بودم ومدت زیاد شب رابه خیالات سپری نمودم در فکر مریض واولادها شرنوشت شوم هرقدر چرت می زنم به یادم نمی اید .می گویند دروغ گو حاظه ندارد شاید من یکی از دروغ گویا ن  باشم اما ظاهرا من به خود کدام حالت دروغ گوئی را نمی یینم شاید مریض باشم ومشکل حافظه داشته باشم به این جوانی مصاب به این مصیبت هم یکی از بلا های دیگر است که ....بالایم اورده

 

23/10/1389

در هر دینی واینی مرسوم است که انسان نیکی بکند در دنیا واخرت خوار نمی شود در بعضی کتابها ومدارس دینی هم مثالهای از همچو موارد هم اورده شده مثل حاتم طائی ، نوشیروان عادل ، عمر بن عبدالعزیز وعیره.اینکه بعد از مردن چه بلای بر سر انها امده خدا میداند.در مورد پدرم ودیگر نیکوکاران ونیک اندیشان من چنین عدالت را نمی بینم انها که خوار بودند وخوار زندهگی کردند وامروز در بستر مریضی خوار افتیده پس کمک دنیائی اوکجاشد اگر امتحان است ما کور کورانه نه اندیشیم چرا  اوکه هزاران ظلم وستم را کرده در قصر مشید خود زنده گی می کند هراران خدمت گار وچاپلوس از همین مبلغین نیکی وبدی دارند واگر پاداش اخرت برایش داده می شود هزاران رنج ودعای بد که از محافظین وخدمت گاران در حقش می شود وزحماتی از اومی کشند درد اور تر است پس کرده وناکرده اش یکی شد

امروز در راه امد تبصره های می کردم وبه هرکس سلام میدادم وبه ؛نانیکه تگدی می کردند وکالای مناسب زمستان را نداشتند دلم برایشان می سوخت وبه عدالت زمینی نفرین می دادم وباز به خودم می گفتم که پدرم چه کرد که کن چه کنم چرا خودرا آزار بدهم گور مرده شان روز بروز خدا خوارم می کند....

 

25/10/1389

امروز پدر م را بعد از اینکه از خواب برخواستم دیدم که بیرون رفت وبعد از رفع تشناب وقضای حاجت درهنگام برگشت از کوتلک که بخاطر کراچی ساخته ام در حضور داشت من شروع به بالاشدن کرد صدا زئم چه می کنی میغلطی اوبدون اینکه بمن اعتنای بکند ومثل همیشگی ضد کرده شروع به بالا شدن کرد که من از زیر قولش کمک شدم اما اینکه اوبالاشد برایم کی گفت همین رقم.... من نمی دانم چرا اوبا من ضد می کند  سالهاست که ضد می کندیک بار گفتم چای جوش لست نخور معده وروده ات می سوزد اوبر ضد من به خوردن چای شیرگرم ضد می کند ویا قصدی چای جوش را شپ می کند ودر اشپز خانه می رود با گدود نمودن دسترخوان ودیگ برایم مصیبت خاق می کند که هم در گپ زن  مانده ام وهم به بهانه اینکه خدمت پدرم را می کند تمام مشکلات خانوادگی ومریضی وهمه وهمه  بلا هارا بالایم پاک می کند اگر بگویم در بسیاری موارد هوشیار است خورد ونوش خوب دارد وقصه های گذشته را خوب بخاطر می اورد من به یادداشت آن رنج می برم چیزهای گم مثل جای نماز ودست پاک را خوب نشان می دهد بچههارا ادب یاد می دهد اما از سوره های قران کریم هیچ یاد نمی کند ونماز هم نمی خواند خوب بیادم است همیشه اگر من می گفتم شیر سفید است اوبر ضد من می گوید سیاه  سالهاست که این رنج را می کشمایا همین قسم بیماری روانی وجود دارد در دوران مکتب وضیه داری بالایم اعتماد نداشت ومرا به بیگانه بخشیده ویا اینکه دیگران را نسبت بمن ترجیح داده است حتی خواهر زاده هایش که امروز بلای جانم شده اند

24/10/1389

 مامور دولت در غم مانده از یک سو معاش کم واز سوی دیگر تقاضای رؤسای شان به پابندی حاضری وکارنه برایش ظرفیت سازی است ونه امتیاز وجرم اینکه تحصیلات عالی نداری باید کنار بروی واین مامور کسی بود همین اداره را دربسیار یموارد ایجاد کرد وزنده نگاه داشت وبه فعالیت اش تداوم بخشید بی معاشی اشرا قبول می کرد خواه از روی دلسوزی وخواه از روی بیکاری وبی برنامگی خوب ویا خراب ومطابق شرایط وظیفه اجرا می کرد

اما بدبختانه انکه هفته از کارش به ادارات دولتی نشده حتی سوانح وحاضری خدمت به دولت ندارد به اساس اینکه اوتحصیلات عالی دارد از فلان کشور آمده(در حالیکه در ان کشورها یا سگ شوئی بود یا از عسکر کریزی بوده ویا پول زیاد داشته وفرار کرده وعیش ونوش دنیارا دیده ویا پیاده هوتل) ویا در فلان موسسه کار کرده ورکشاپ ها وسیمینار ها دیده وبه کشورها سفر کرده گرنتی شده امریکا وغرب است برایش کار وظیفه وچوکی بلند داده می شود واکاکور بدبخت که قربانی عدالت زمینی شده دربدر.....

 

27/10/1389

امروز برف سنگین می باردومعطلی مهمانان هم به طول می کشدواز جانب سفر من به کابل جهت اشتراک در ورکشاپ وزارت زراعت هم زیر سوال وتشویش می شود واز سوی دیگرمشکل ارسال اسناد به تیلفون نا معلوم هم مشکل ساز شده

ومشکل پدر وبه زور مکتب روی ارکین وجنگ ودعوا باخانم همه وهمه مراواداشت تا سوژه عدالت زمینی را تایپ نمایم:

 

 

 

ملا،دانشمند، روشن اندیش،علاقه مند مطالعه، بلد به خداشناسی وفوق العاده مذهبی

بیسواد،بیباک،قاچاق بر،خدمت گار خارجی

قوله تعالی: عالمان ورثه انبیا

             خیر وشر از جانب خداست

-خسته وبه بی خوابی از خواب بر میخیزدوآب گرم طهارت هم پیدا نمی شود واگر پیدا شود هم به بسیار سختی یا زیز صندکی کانده ویا به مصرف گزاف گرم نموده ونماز میخواند ودر غم سپری نمودن روز است

-خانم با کوف واتش پف میکندوچوب هم تر با هزار جنگ ودشنام آماده به چای میگیرد،دودبخاری دفتر های همسایه،هوا هم تاریک" بیا به زارت چای بخور"

-آب گرم پیدا نمی شود که اولادها روی بشویند وجینگوینگ چتلی پدر، بچه های مرضیه نبود راش بیل که برف ها یکسوشود

 

 

-"من مکتب نمی روم" معلم داومیزند وکار خانگی هم رانه کرده ام از گوش آتیلابچه چرک می رودودل درد وپدر هم داکترصدای مادر:پدرش ده افغانی به ارکین بده"وگریه وناله وزقوم خاک باشینگه بارمدینگ...

-با فراموش کاری وداودشنام از خانه برآمده ودر برف می غلطم دستانم را یخ میزند ونفرین  به .....میفرستم ودشنام ها ورد زبان شده ویکبار گنهگار ودوزخی به طرف وظیفه واقا را می بینم وبه خود زمزمه می کنم که مامزدوران دولت نه مزدوران بچه قاضی گدامحمد هستیم می روم

-بورس را مژده دادند فورمها ارسال شد خانه پری شددر منت خاوری صابر ومومن ماندم اما قراریکه خبر شدم صحنه سازی بیش نیست از وزارت کسی دیگر معرفی شده

-احترام نان، قران، آدم های کلان وترس از آه مظلومین، در برابر گپ های عاطفی احساساتی شدن وگریه در گلو امدن همه وهمه ....

درخانه من امراض فصلی وموسمی بیداد میکنددر زمستان سرفه واخ وفخ ودر تابستان اسهالات وغیره

-

جاهلان در دنیا واخرت خوار وزار اند

غیرالمغضوب علیهم ولالضالین

-از پهلوی خانم باسواد با بوسه گرم وجانانه وترتاکش وبیا خوش باشیم وحتی بعد از عمل زناشوئی بدون اینکه احساس خنک بکند وگرما گرم به سوی شاور رفته احاس لذت می کند

-برق واب گرمی کیلوولت برق هم دوآفغانی در یخچال همه چیز آماده با هزار ناز "عزیزم چه میل داری"

 

-"مادر صابون کجاست وچه شاموئی وآب جوش است"چای شد وموتر افغان ترک هم هارن می کندومادر مصروف ارایش وآمادگی به طب عالی

 

-کتابها تنظیم وکار خانگی شده وهله وهله به مکتب وطب عالی

 

 

-"کرائی حویلی نزدیک است اینه بخیر می گیرم اینبار7000 دالر 300 کرائی حویلی 1000پیسه برق ومصرف خانه 6000 ذخیره وحویلی هم نو وتمام امکانات آن برابر مرگ به سواد وزنده باد قاجاق خدا چقدر مهربان هستی هنوز هم کم داده ای اینه ماه دیگر کرای حویلی را بالا می برم

 

-شتر کم خورده وبیغم خوابیده

 

 

 

 

-گلویم در د می کند "بجه ا م شیرینی بسیار نخور پیش داکتر میبرم"نه از اسهال گپ است ونه الودگی هوای کابل.