به تمام رهبران جهان به شمول  داسلامی امارت مشرانو ته!

....ازین برزخ لایبغیان

به تمام رهبران جهان به شمول  داسلامی امارت مشرانو ته!

پیش از نوشتن این نامه صدبار به خود لعنت فرستادم :که

ü      « تو در کشوریکه  داکتر قدیر را نمی پذیرد تو زندگی میکنی وخدمت میکنی»

ü      «حتی به دیگران میگفتم  که مردم با چه آدمانی(دزد، قاتل، بیسواد...) توافق وتعامل میکند اینها خو شیر آدم خورده اند تعدادشان مدرسه وتعلیم دیده اند وحتی خطابه بزرگان را شنیده ودر جامعه اسلامی وانسانی پرورش یافته اند»

ü      به دیگران میگفتم اینها جزمردم افغانستان اند دیدگاه خوده دارند . امروز اصلاح نه شده اند فردا میشوند»

ü      حتی ماهها پیش از سقوط رژیم بد شگون غنی وعبدالله میگفتم ومینوشتم:برای ازبین بردن  حکومت دوسره وچند سره وجزایری  قدرت  یکی از پیشنهاداتم ظهور چنگیز وتیمور را پیشنهاد میکردم»

خواننده عزیز شاید بگوئی چرا اینقدر کوفت ات  کرده. درین شرایط ترور واختناق چرا خوده به دسته می کشی!به اصطلاح دیگران کله ات بوی قورمه میدهد.؟

خی گوش کن:

قضا راامروز  معاش ماه سنبله ومیزا ن ما در میوند بانک ، بانکی که دوروز قبل خبر مسدود شدن اش در رسانه ها درز کرد ه بود، حواله شد. من ومانند من هزاران نفر هم نوبت گرفتیم ومنتظر ماندم وخودرا برتر وبهتر از همکارانم نه شماریده  نوبت را مراعات میکردم وبدون مشکل به داخل هم راه یافتم. نسبت کاری ضروری تا رسیدن نوبت به بیرون رفتم تا نوبت من فرا رسدکه مریض عاجل بود وباید همکاری اش میکردم.

دوباره میخواستم داخل میوند بانک شوم این بی زبان ها (افراد امارت اسلامی)مرا نگذاشتند  برایشان گفتم من داکتر قدیر هستم ، نوبت گرفته ام وکارتم در نوبت است وبرایم زنگ زدن که  در نوبت هستی مجاهد جان گفتم چاپلوسی کردم اما با زبان تند برایم میگوید برو که «حالا از زینه پائین میاندازمت» تیله وتنبه کردن وبا تفنگ تیله کردند وآخر الامر با بسیار جگرخونی که نشود آبرویم بریزد ودیگران تماشا کنند . زیرا میدانم که در پیشانی ام داکتر قدیر نوشته نه شده وچه میداند که داکتر کیست وقلدر ها کدام .اند خودرا تسلی داده بیرون رفتم . قضارا چند تن از استادان دانشگاه که من بنیان گذار ان بودم واسطه شده اند وبه بسیار مشکل داخل شدم ونوبت ام رسیده بود پول معاش خودرا گرفتم اما این معاش برایم زهر گردید . پیش خود غم غم کردم که مرگ به تو بهتر است ازین معاش وزندگی ذلت اور...

من اعتراف میکنم که مدت 32 سال میشود که من در ادارات دولتی کار کرده ام شخصی با آبرو بودم وحتی تا آمدن امارت کس مرا «پس شو »«پیش شو »نه گفته بود . زیرا من قانون خوانده بودم واز قانون جنگل هم آگاهی دارم. وهمیشه یکی از منتقدین بوده ام.

من همیشه از قواره خود شکایت داشته ام ودارم زیرا هرکس مرا بیند حتی داکتر چه پاده وان هم فکر نمی کند،مسلمان کافرم میخواند وکافران اشد مذهبی ام میدانند. دوستانم پیسه دار ترین آدمان دنیا میدانند اما آنسوتر کسی بیند دل اش میسوزد کاش پیسه میداشت به من میداد. حتی در معاینه خانه مریض قواره مرا دیده خوده کشیده که داکتر قدیر نامی نخواهد چنین شخص پچل باشد....

باور میکنید یا نمی کنید چند روز پیش کابل رفتم آنقدر قواره من ورفتار من به پنجشیری، دزد، مخالف امارت ...میماند که هر بر رسی کننده فقط به سوی من میامد وپرسان میکرد: تپنگچه بتی، مرمی بتی بمب بتی...من برای اندیوال چوکی ام گفتم خوب است نو زبان فارسی ترین میکنند ویاد میگیرند. ، وبه دیگران که همه مرا میشناختند به شوخی میگفتم آدم باید همینقد چهره انقلابی داشته باشد که هر کس بالایش شک کند.وتا ده مرتبه تا کابل فقط به سوی من میامد گوئی که یگانه قاتل ونظامی وعسکر گریز وحتی امریکائی شاید من باشم . پرسان میکردند از کجا امدی ؟کجا میری ؟ چرا میری؟ چه کار داری ؟وحتی حریم خصوی هم پرسان میکردند ....جالب اینکه یکی از آنها پرسید دوستمی یا پنجشیری؟که از کابل رفتن پشیمان شده ام وحتی قصد کردم که دیگر کابل نه روم زیرا کدام نقطه اشتباهی در پیشانی من موجود است که ممکن با کدام جناوری برخورم  که حتی کسی به دادم نه رسد وگپ  مرا  گوش نه کند.

باید گوشزد نمایم که با مردم ایکه نه تلویزیون دیده اند ونه رادیو شنیده واند با مردم سر آشتی دارند وهمه چیز را از دید خود بینند ونه از دنیا خبری دارند. وحتی بسیاری هایشان با فرار از خانه، نظام ومکتب ومدرسه بهترین زمینه همین داشتن سلام وشانه کردن آن باشدبه خود اختیار کرده اند.اینها ممکن در مزرعه کار نتوانند ودر ادارات هم مشکل دارند چون اداره از خود اصول وقوانینی دارد که ملزم به اجرای ان هستیم. تا به عادت تبدیل شود وزیر چوکات وقانون بیاید وقت وزمان کار است.

همینقدر نوشتن بس است باردیگر اگر بنویسم یک کتاب قطوری خواهد بود که نه پدید آورندهای این مشکل خانمانسوز،تباه کنندگان خاک ولانه ام،نه در بدر ساز های هموطن دانشمند، استاد وداکتر وانجنیر سرزمینم  توان ومجال خواندن پیدا نه کنند.

شاید بدبخت ترین انسانهای روی زمین باشیم که در دنیا جای پا پیدا نه  داشته باشیم  اینکه امریکا وغرب تعداد از همکاران اش را بیرون کرده اند به این معنی نیست که او ازایشان قرنها حمایه وپشتیبانی میکند . غربی ها از اولاده های انها استفاده ابزاری مینمایند وبهترین نیروی مولده است واز خودشان  به پاس خدمات شان معاش هایشانرا میپردازند وزندگی را فراهم میسازند سالها دوام نخواهد کرد

روز تا روز بدتر میشود ، نفوس زیاد شده میرود وباید راه های پیدا شود که کنترول نفوس صورت بگیرد ویگانه راه کنترول طبعی است که باید افغانستان را ترک کنندویا کشته شوندویا هم در بدر به کوه ودره باشند ویکدیگر را به هر بهانه بخورند.

این بود شمه از رویداد که مرا متاثر ساخت . بازهم حوصله میکنم وبه خود تلقین میکنم که که آهسته آهسته خوب میشوند.

با احترام

قدیر بران

13 جمادی الاول 1443

مطابق 27قوس/آذر1400

فیض آباد کنج معاینه خانه وحومه میوند بانک

نامه پدر به دخترش

 

 دختر نازم

بخشش میخواهم وضعیت خوب ندارم زیرا قلب افسرده من نمی خواهد تورا به حالت بی پولی وبی سرنوشتی بینم حالا که تو هوس رفتن نموده ای برو یگانه دختر خدمتگارم تو بودی من از دست تو نان میخوردم وتو مرا یاد میکردی من بخشش میخواهم که نتوانستم برایت پول تهیه کنم زیرا بانک نمیدهد وپولیکه داشتم ممکن بسته شود ومسدود گردد . همیشه بد طالع ترین ادمان دنیا بوده ام . باور کن تا اخر من در بانک پول نگذاشته بودم اما در دوماه اخیر سقوط حکومت خدائی کاکای جبار پولم را داد ومن ناگذیر در بانک گذاشتم از دست اپه بدبخت ات. شاید درینکار از احمق ترین مردمان جهان باشم.مقصد هر قدر کوشش کردم نیافتم طالع بد من پول از من گریزان است وهمیشه به بهانه های مختلف از دستم میرود. من خواهش دارم که حالا بدنام شده ای با خارج رفتنت . یگانه ارزوی من اینست که آبروی مرا بخری . من دشمن زیاد دارم از تاغه هایت گرفته تاتمام خویش قوم اگر یک کلمه بد اخلاقی ، تجاوز ویا معامله پنهانی با مردان دیگر کنی جزای ترا من میبینم وهر گز نمی بخشمت . آرایش نه کن ساده زندگی کن بی پول زندگی وبی آبرو مباش همیشه پول هایت را پنهان کن یعنی ذخیره برگشت ویا فرار را داشته باشی. از همین لحظه که جیبت پول دارد فکر کن که هیچ پول نداری . حتی به کمیساریهای پناهندگان بگو که پول هایم خلاص شده بی کس وکو هستم ووطن هم رفته نمی توانم واز وطن کمک هم خواسته نمی توانم.. باید 500 دالر تا لحظه ایکه میمیری با خود داشته باش دیگر من به دردت نخواهم خورد وممکن وطن هم خراب شود ما همه کشته . در صورتیکه در میدان میمانی یا خودر ا به پولیس تسلیم کن ویا اینکه یگان دختر افغان که انهم پاک باشد ارتباط بگیر وکمک بخواه ویا از یافث به مجرد رفتنت تلاش به درس خوانی نه کن خودرا به UNHCRیا کمیساریهای پناهندگان تسلیم کن تا ترا از روسیه بدبخت به کانادا ویا دیگر کشور ها انتقال بدهند . همواره اصرار کن من در خطرم در افغانستان به جرم فعال مدنی بودن مرا میکشند وبه دادم برسید بگواگر میگویند دوباره افغانستان روانت میکنم نه نه نه داد بزن... به کاکا چاوید بگو من بعد ازین به جای دخترت هستم آدم از دختر خود چنین تقاضا نمیکند . خیر است که من امروز محتاج تو شده ام تشکر از همکاری هایت .همرای خانم جاوید که بیوه کاکای ناصر میرزا نادر است در تماس باش وهمیشه با او هر واقعه که میشود در جریان بگذار در مسکو در سفارت من خانم راضیه هوتکی(در فیس بوک هم راضیه هوتکی به فارسی ). افغان است روابط داریم . اورا پیدا کن از من برایش بگو تا کمک ات کند همرای کاکا غیاث ، فضل احمد خاله گل اندام ادمان اعتباری اند روابط داشته باش. چیز های بیهوده وتحفه های قیمتی نه خر کوشش کن در کدام رستوران یا دکان وانهم با مشوره هوتکی ، غیاث، فضل احمد شامل کارشو تا خرچ خودرا پیدا کنی بدبختی ات از نو شروع میشود ممکن گشنگی ، نا فاروم بودن غذای خارجی، عادت نه کردن با شرایط خارجیها،مریضی، بی سر پرستی، تقاضای تجاوز جنسی، اختطاف، فریب بچه ها وگریه ویا د فامیل فقط آبروی مرا بخر مانند صدف گرانبها روانت کردم هموتو تو باره پیشم سربلند بیائی . بهانه وفریب مردم را نخوری . کاکا جاوید را بسیار آدم بد معرفی میکنند کوشش کن در گریز باشی و درگیذرش خودرا ندهی. من این نوشته هارا به خاطر کردم شاید در روزی خداحافظی نتوانم بغض گلویم را بگیرد باتو در میان بگذارم. فعلا خدا حافظ دختر نازم مانند یک مرد به غیرت باش، به پای خود استاده باش

نامه دختر به پدر

پدر مهربانم پدر کی سالهاست بخاطر بدست آوردن خوشی های اولادش زحمت کشیده رنج کشیده سه سال پیش نمیتانیستم زندگی یعنی چی کارای بچه گی فکر بچه گی داشتم فکر میکدم زندگی همین است پدرم جانم باور کن من در این سه سال خیلی فکر میکدم شب ها خواب نمیکردم افسوس میخوردم به خودم قول داده بودم بخیر یک سرنوشت مه معلوم کنم بسیار سخت کوشش میکنم زحمت میکشم دوست ندارم از دست من اینقدر رنج بیبیند چهار سال است از دست من رنج میبرید الان هم پدر جان قول میتم دختر تان درس میخوانه و هیچ وقت با ابروی خودم و فامیلم بازی نمیکنم نمیگذارم بی عزتی خودم و فامیلم شوم میدانم قدر تان مرا بیبخش پدر نتوانستم به مثل هولکر جان از زحمت خودم بروم شرمنده م پیش تان زحمت میکشم میخواهم به مثل شما محصل باشم با یک توته نان خواندید موفق هستید پدر موفقم پدر زحمت کشم همیشه به نام تان افتخار میکنم بالایم اعتماد کنید هر گپ شد شما و یافث جان در جریان میمانم مشوره بدهید نصیحتم کنید خوش میشوم از شما دعای تان میخواهیم حق تانه حلال کنید خیلی دوستت تان دارم