تورک تبار خاش
خوشا آن ترک درخانی نرنجاند دل ما را
و یا آن ترک شهرانی بخنداند دل ما را
به هردو یک کنار تاجکم را هدیه هابخشم
گرش در نزد دشمن ها نشرماند دل ما را
در مژگان صدف دندان ترک دهنوش جانم
همیدون با تبسم ها نه گریاند دل ما را
ز نازو نخرهء آن ترک ظلم آباد می شرمم
که اندر خواب باشم؛ او بجنباند دل ما را
به گیسوی نگار ترک یوزنعمت نمی بینم
که خلق و خوی نیک او بترساند دل مارا
به شمشیر زدست ترک مغولانش مفاخرم
و در میدان رزم و جنگ بیجولاند دل ما را
بیا ای مهوش تاجک مرا بر بستر خود بر
وگرنه ترک سرلوله به بر خاند دل ما را
تو میگوی ز ترکان دیار خاش خود طاهر
سرود این غزلهایت بخواباند دل ما را
طاهری
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را