نفس خیال

حل مشکل افغانستان
به تمام رهبران دنیا ، فعالین حقوق بشر ،زن وکودک وآنانیکه به انسان وانسانیت می اندیشید!
روز به روز مشکل افغانستان افزایش میابد. طالبان جامعه جهانی را فریب میدهند،با همسایگان به خاطر نیرو هایکه در صفوف شان دارند تعامل میکنند،همه در فکر فرار از کشور اند که کدام راه موثر تر برای بیرون رفت از کشور را انتخاب کنند. برای طالبان این فرصت خوب است زیرا آنها در کوه ها ودر کشورهای حامی مسافر بودند وفعلا در شهر لذت زندگی را میبینند در فکر مردم هرگز نیستند. آنها کشور را پشتونیزه میکنند وتمام مناطق فارسی زبان وازبیک زبان را بین خود تقسیم میکنند .زیرا در برابر شان نیروی وجود ندارد که مقاومت کند وآنها از نام اسلام ومذهب که مردم افغانستان سخت به آن پابند سو استفاده می کنند. با این حالت اینها خیلی دوام میکنند.بنا من پیشنهاد می کنم که :
- برای دوهفته کوریدور(دهلیز) های حیرتان - روسیه، تورخم - کراچی،ایران - ترکیه را باز کنید تا کسانیکه درین زندان طالبان اسیر اند بدون پاسپورت ویزه بیرون شوند ودر غیر آن طالبان به بهانه های مختلف برایشان پاسپورت نمی دهند وکشور ها هم به بهانه اینکه پاسپورت ندارند ویزه نمیدهند یا سفارت وقنسلگری ها بسته است.
- اینکه تعدادی نمی روند . ازین فهمیده میشود که طرفدار طالبان اند وبا طالب همدست اند وتعداد شان وتعداد تروریست ها هم شناخته میشوند ودر غیر ان هر روز گرو های نو ظهور می کنند.
- به نظر من فقط چند طالب وحامی آنها باقی می ماند وبس
- اگر نگران عبور تروریستان از مرز هاستتید تلاشی فوق العاده وبایومتریک نموده ویا از کارت هویت مردم استفاده کنید ودر غیران آن طالبان به خارجی های همکار شان حتی پاسپورت وکارت تابعیت داده اند که نمی توانید تشخیص کنید.
- کسانیکه بیرون نمی شوند مسولیت بعدی به جان خودشان اند وشما هم مسولیت ایمانی وجدانی تانرا در قبال زنان وکودکان افغانستانی که از تعلیم وتربیت وپیشرفت باز میمانند ادانموده اید.
Solving the Afghan problem
To all the world's leaders, human rights activists ,women and children and those who think of humanity and humanity!
The problem in Afghanistan is increasing day by day. The Taliban are deceiving the international community, interacting with neighbors because of the forces they have in their ranks, all thinking about fleeing the country, which more effective way to get out of the country to choose. For the Taliban, this is a good opportunity because they were travelers in the mountains and in the supporting countries, and they see the joy of living in the city, and they never think about people. They pashtunize the country and divide all the Persian-speaking and Turkish-speaking regions between them .Because there is no force against them to resist, and they are using the name of Islam and religion that the Afghan people are hardly bound to.
. With this situation, they last a long time..I suggest
- For two weeks, open the corridor(corridors) of Central Asia - Russia, Pakistan - Karachi, Iran-Turkey so that those who are held captive in the Taliban prison can leave without passports and visas, otherwise the Taliban will not give them passports under various pretexts, and the countries will not give them passports under the pretext of not giving them passports.

نفس خیال

وقتیکه محفلک شب هرات را برگذار می کنید حتما از دانشمندان تاریخ پربار تیموریان میگویید ویکی از آجنده های شما هم از چنگیز تا تیمور را به بحث میگیرد. شما فقط همو یک کلمه راکه خزعبلات ابن عرشاه نقل کرده را ارزش میدهید یا اینکه الوغ بیک، گوهر شاد،علی شیر نوائی، سلطان حسین بایقرا، کمال ا لدین بهزاد..... ودها اسطوره دیگر را به دنبال آن آن میگوید که این بزرگمردان روزی هرات را مرکز رنسانس شرق ساخته بودند.

من میدانم غیر اینها چیزی به گفتن ندارید

شا خونریز گفتید ما خاموش ماندیم

شما جنایتکار گفتید ما ساکت شدیم

شما لنگ یا گود گفتید ما گفتیم تاریخ است هر کس قضاوت دل خوده به سلیقه اراجیف خود میکند ما هیچکاه نه شمارا را کور گفتیم ونه هم امرد ونه هم آدم کش..... همه در وجود شما بود

جنگ زده وزخمی شدن هارا دارد امپراتوری که با دو دست شمشیر میزند با پای رکاب میزند وتمام جهان را تسخیر میکند باید هم مانند آدمان دیگر آسیب ببیند

اما اینکه به بزرگی یک محفل را برپا میکنید باید حملات وکلمات تان سنجیده شده باشد دانشمند ان غربی که در باره چنگیز وتیمور کتاب نوشته اند هرگز جملاتیکه یک هم وطن وهم تبار وروزی هم هم تاریخ ترا به جهانیان نشان داد واستعمال کلمات دوزخی شما موجب رنجش کتله ملیونی گردند که فقط تیمور دارند، چنگیز دارند،امام بخاری دارند ، ترمذی دارند ، مسلم دارند واحمد یسوی دارند ، یاجوج ماجو ج دارند .... وبالاخره ابوالترک بزرگ یافث بن نوح علیه السلام را را در کارنامه دارند، استعمال نه کرده بودند

نفس خیال

ایرکین واولادها همواره مرا طعنه میدهند که مار ا چرا به دنیا آوردی . حالا که به دنیا آمده ایم مارا حمایه مالی کن پول بده تا ما مصرف کنیم واز جوانی لذت بریم درین فکر نیستند که آینده دارند ومن میمیرم که دیگر کی حمایه شان میکند من همیشه توصیه میکنم که درس هایتانرا بخوانید موبایل ودیجیتال به حد اقل یک ساعت برسانید شغلی را یا دبگیرید در نماز بروید با مردم باشید

من اگر پول بدهم انها کسی را بکشند ویا در کدام جرمی رفتار شوند مسول من خواهم بود زیرا حادثه ترافیکی آتیلا آنقدر سنگین تمام شد که همه مرا ملامت میکردند پول ویا کلید موتر را واجازه موتر را چرا دادی در حالیکه ایرکین این موتر را دزدی از من خریده بود ودزدی با سلطان معامله کرده موتر خریده وقدر موتر داری را نمی داند زیرا به آبله کف دست اش پیدا نه کرده واینک در ترافیکی قید وخاک میخورد کسی نیست که اورا اهن تول بفروشد

فوق العاده از کتاب ومکتب بد بر اند

من یا سیاست ندارم ویا تربیه درست نتوانستم ویا اینکه به من احترام ندارند واز من سو استفاده میکنند بنا در یک سر درگمی هستم همواره کوشش میکنم تا جای اونهارا روان کنم اما قسمت وتقدیر وطالع بد ایشان یاری نمی کند و این دغدغه های بیشتر من در سال 1402 بود

نفس حیال

نفس خیال

افغانستان سال

تالبان در سال 2023 هنوز تغیری نه کرده اند، پشتونیزه سازی ادامه دارد(حتی کسانی را من دیدم که درهنگام تلاشی زمانیکه پشتو صحبت میکردند یا کلاه قندهاری میداشت تلاشی شان صورت نمی گرفت)،زنان ودختران حق تحصیل وکار را ندارند،نمی خواهند تحصیل کنند وآموزش ببینند وحتی آنانیکه تحصیل را رها کرده اند بعد از گرفتن

قدرت دیگر ادامه ندادند، وابستگی به امریکا وپاکستان ادامه دارد،در حریم خصوصی مردم فوق العاده مداخله میکنند، مامورین امر به معروف ونهی از منکر با سلیقه شخصی در امور مردم مداخله می کنند، قانونی وجود ندارد وتمام فرمان از امیر باید اطاعت شودودر بعضی حالات که به نفع شان نباشد به زعم

خویش تعبیر وتفسیر می کنند، آهسته آهسته مدارس دینی دختران در حال افزایش است وزمینه سقوط مکاتب عصری را مساعد میسازند، کوشش میکنند با استفاده از فرصت وقدرت دولتی عروسی دوم وسوم را انجام بدهند

در مورد بازداشت ها اگر بگویم قانونی نیست زیرا به فرمان امیر ، وزیر، رئیس وبه دستور بزرگان افرادی تحصیل نا کرده ویا ترینینگ نا دیده باز داشت میکنند که احتمالا لت وکوب ، تجاوز وحتی انتقام گیری شود ممکن دستور بزرگان چنین نیوده باشد اما غریزه جنسی ، سادیزم وعقده کار خودرا می کند

نفس خیال

داکتر قدیر سال
مانند همیشه به وظایف طبی،تدریس ، تحقیقی وعلمی خود ادامه میداد وهر عنوان نو ی را که پیدا میکرد میخوانددر تبانی با دانشمندان جهان گپ های برای بحث وگفتن داشت نقد وبر رسی میکرد واز همه اولاتردر خدمت بیماران خود بود.

هر بامداد ,ویبلاگ ،رخنامه، صفحه X اش را با موضوعات نو از دنیای علم ، سیاست ، تاریخ، زندگی ترکان معاصر،فرهنگ واجتماع به شکل روبرداشت، با تقویم روز وموضوعات جالب خدمت خوانندگان همیشگی اش قرار میداد.

نسبت مسایل امنیتی وشرایط سفرهای داخلی کم داشت واز سفرهای خارجی اثری دیده نمی شد زیرا نه برایش کسی پاسپورت میداد ونه هم واسطه پاسپورت وویزه گیری را برایش فراهم میساخت.

یک چند بار بیمار شد (کسل های قومی واسهالات وتسممم ها...) اما به بیماری درد پاشنهHeal sporeگرفتار شده به کمک صلیب سرخ وتداوی های خودر وپرهیز از اخذ پروتین اضافی در حال مداواست.

در چند محافل اشتراک کردواجازه صحبت کردن هم برایش دادند تا در باره تاریخ وفرهنگ وموضوعات روز داشته باشد. مانند همیشه دروازه جراید برایش بسته بود وچند کتابی که میخواست نشرش کند نسبت وجوه مالی واقتصاد ضعیف به سال بعد موکولوش نمود

اولادهایش نتوانستند ویا نخواستند اورا درک گنند وبا او همگام شوند زیرا *تربیه فیض آباد* تربیه دیجیتالی واز همه بدتر شرایط ...امکانات نیافتند برایش قوت شوند تا در اقتصادش همکاری کنند. مشکل مالی واقتصادی را با تلاش خود ویگانه نان آور خانه خودش رفع میکند. چند مشکلی که از طرف پسران اش بالاییش آمد درد سر ودغدغه ونگرانی وزمینه زود پیرشدن وافسردگی را فراهم ساخته است که ببینیم با توکل به خدا در سال آینده چه میشود. رسیدن هولکر جان به امریکا برایش مایه خرسندی شد اما اینکه تحصیلش در ترکیه نا تمام ماند برایش سخت است که خودرا قناعت بدهد زیرا او نمی توانست آینده اورا در ترکیه وافغانستان تضمین کندو
چند بار توسط میراث بران خانوادگی ام به محکمه رفتم اما مشکل ترکه ومیراث وعدم رسمی بودن وبی قانونی سببب شد که میراث بران فقط هشدارم بدهند وبس . حتی من حاضر شدم که میراث های که حق شان است ببپردازم اما مشکلاتی چندین نسل مانع این همه میشد
تک تک دروازه وزنگ تلفون همیشه یک دغدغه برایم است ومایه نگرانی من است زیرا مانند سایرین میترسم مبادا اشتبا ه کرده باشم در نوشته ویا در صحبت ها ویا برخورد با فرمانده وملا ویا از تاریخچه گذشته کدام بهانه ای پیدا شود ویا اینکه اولادهایم کدام بلای کرده اند .گوش شیطان کر در یکی از مشاجره ها با یکی از .... او مرا اخطار داد قسمی بکشمت که شیخ ه.ب.ت .الله هم استخوانهایت را جمع کرده نتواند به همین خاطر تا آمرش خبر میشود کدام بلای به سرم نیاید

ورزش را ترک نه کرده ام اما از روزیکه پاشنه درد شدم وزنم هم بالا رفته وبیرون وکم پیاده گردی می کنم . مانند سالهای مشابه قبل آنقدر کوهنوردی وپیاده گردی نمی کنم
میله های داکتران هم کم شده وحتی گم شده ویگان با بچه های ترک زبان محافلی میگیرند من دران اشتراک میکنم
بسیار غذا میخورم وآنچه که هوسم بیاید از روی بازار به صحت وسقم او توجه نمی کنم نوش جان میکنم .
در آمد ومصارف سال 2023 ام ...............بوده بزرگترین مصرف در طول سی وچهار سال خدمتم بوده واز خداوند سپاسگذارم که هم میدهد وهم میگیرد.
جالب اینکه به دول پایواز بیمار،فرمانده ، رئیس اداره، نماینده گذر وامام مسجد می رقصم وهرآن گپی که در قوم وقشلاق وخویشاوندان باشد من اشتراک می کنم
بدنیست یکی از خاطراتم را با شما در میان بگذارم : روزی منتطر موتر بودم یک موتر شیشه سیاه وزره پیش رویم ایستاد شد هر قدر اشاره نمودم برو اما اصرار میکرد وبا لحن داکتر صاحب عبدالقدیر بران بالا شو دلم پرشد که گپی نیست وممکن از پایوازان بیمارانم باشد. من در چوکی پشت بالاشدم موتر پر از سلاح ومرمی بود.
تشکر گفته چند لحظه سکوت نمودم . آمر صاحب سیت برایم صدا زد که من یکی از خوانندگان دایمی فیس بوکت هستم من پرسیدم همین حالا گفت دوسال پیش وحالا نسبت مصروفیت های اداری کم باز میکنم . مانند همیشه حاضر جوابی نمودم وگفتم در بسیار وقت های خراب شما مرا مطالعه میکردید ویگان پوتوق ها طرف دولت وشما مجاهدین میزدم ونوشته میکردم.....
در جوابم گفت نه تو واقعیت هارا می نوشتی ومسایل علمی زیاد داشتی واینقدر گپ های نو ومعلوماتی می نوشتی ما در سنگر در حیرت بودیم وآرزو داشتم تا ترا بینیم . من یک روز پیشت میایم وترسیدم که کدام گپی از دهنم خطا نخورد پیش معاینه خانه پیاده شدم وازش تشکر نمودم .
قدیر بران 31
دیسامبر 2023
فیض آباد= بدخشان

به بهانه سالگشت زادروز بنده

تهدید، تحقیر وتجربه از شش دهه زندگی:

من آدمی مرتجع ویا به قول مردم بی طالع بودم . در خانواده فقیر ومزدور در مردم به دنیا آمده بودم ونگرش مردم نسبت به من بسیار خوب نبود . در کودکی در طوی ها راهم نمی دادند وهمیشه چوب کنترولر طوی ومحفل به فرق سرم میخورد وحتی در یکی از محافل در ولایت چوکی زیر پایم را به یک کارمند ملل متحد دادند که ارزش به نظر خودم 15 روپیه را نداشت ویا اینکه نسبت به اولادهای یک معلم ویا ارباب ویا دکاندار در مجالس کمتر اشتراک میکردم وپول هم نداشتم مانند فرزندان دیگران از بازاز (ککه خوری) میکردم. کمتر مردم حاضر میشد با من غذا بخورد..... حتی در هنگام بره چرانی وگوسفند چرانی چوانهای دیگر تمام جنجال هارا بالای من میانداختند وازهمین خاطر چند بار لت وکوب هم شده ام ودیگر چوپانها یا فرار میکردند ویا هم بای شان واسطه میشد

در بعضی موارد هم خود نا خواسته یک بای ویا ادم با رسوخ را بد میدیدم چونکه در کودکی بسیار بی قدری شانرا حس کرده بودم بعضی وقت ها با غرور بودم ودر برابر بسیاری ها دلیل داشتم ومقاومت هم میکردم یعنی ما جرا جو بودم مثلا در صنف هفتم مکتب سال( 1354)با منصور هاشمی کاندید پارلمان واستاد دانشگاه وعضو حزب دموکراتیک خلق سخت وجدی بحث نمودم که او از معلمین من خواست تا دیگر مرا به مدرسه نه گذارند درس خوانی بروم

به خاطر شما خوبان چند مورد را تاریخ وار ذکر میکنم ممکن زیاد باشد

زمستان 1356:

من طالب مدرسه در قریه شهران خاش بودم وعقاید نسفی میخواندم وکتاب شرح قصیده آمالی ملا علی قاری را هم ترجمه میکردم وکتاب ابوالمنتهی وفقه اکبر امام اعظم را درس میدادم . توسط دوتن از خویشاوندانم ........و.......... به جرم چرا خلقی وستمی هار ابسیار میکوبی لت ولگد جانانه خوردم که تا به حال یادم نمی رود

ما های حکومت حفیظ الله امین در لیسه رحمن بابا:

با وجودیکه عضو آزمایشی سازمان دموکراتیک خلق افغانستان بودم ودر جراید خلق ،یولدوز،دثور انقلاب ، هیواد مقاله های وشعر ها مینوشتم به حرم همکاری با اشرار وتوزیع شب نامه های مجاهدین شش ساعت در خاد او تحت ونظارت وشکنجه بودم که به وساطت مدیر مکتب ومعلمین ونوشته هایم آزادشدم

تاشکند1363

من مسول جریده دانشجو به زبان دری وروسی در فاکولته مان بودم واکثر مقالات وشعرهایم در روزنامه های لیتراتور نایا گزیته وفاکت وارگومنت چاپ ونشر میشد دریکی از شمارها من ببرک کارمل را هیولا نوشتم وخودم هم نمی دانستم که هیولا معنی بد دارد مرا به کمیته حزبی احضار وامر اخراج مرا از فاکولته دادند که به همت استادان وریاست دانشگاه وازهمه اولاتر کمک استا آذر شغنانی که در کمیته حزبی تاشکند کار میکرد ومرا نجات داد به شرط عدم فعالیت های فرهنگی وچاپ مقالات ومعذرت خواهی ....

دور مجاهدین دوره اول استاد ربانی1371

مرا مجاهدین با وجودیکه احترام مرا داشتند یک تعداد شان به جرم شوروی خوانده کومنست خطاب میکردند یگان گپ های که از دهانم به شوخی ویا راستی می برامد جدی میکرفتند دریکی از محافل مرا تهدید به مرگ نمودند که توسط یک مدیر کشف شورای نظار نجات داده شدم *قصه اش طولانی است * اورا در زندان امنیت ملی همکاری نموده بودم /

یکی از روز های به دونفر حاضر باش استاد فقید ربانی دوای زیاد ویا سرخ وسبز ندادم ویا رویه درست مطابق میل شان نه کرده بودم که این دوآتشه بعداز چاشت هملن روز مرا از معاینه خانه کشیدند وبه پشت دیوار معاینه خانه که خلوتی بود بردند بعد از لت وکوب زیادمیخواستند بالایم فیر کنند که جمال ترافیک پیدا میشود وازانها تقاضای نجاتم را میکند بعد از عذر وزاری پای بوسی زیاد من آن روز نجات داده شدم

در یکی از روز ها ی جمعه مولوی .......تبلیغ میکند که یک تعداد داکتران کافر وانجنیران کافر به خدا وپیامبر اهانت میکنند احساسات مردم میتوراند وتمام مردم مسجد فکر میکنند که قل قله نام قدیر بلند است وبی صاحب وفورا تصمیم میگیرند تا به داکتر قدیر جزای سخت بدهند به معاینه خانه وطرف خانه کرائی من سرازیر میشوند تا مرا بکشند ویا لت وکوب کنند که من به خاش توسط یکی از نماز گزاران فرار داده شدم وبه این گونه حادثه خاموش نمیماند در تمام مساجد تبلیغات صورت میگیرد اما احترام من تعدادی در ک میکنند وبرایم میگویند تو خودرا ازینجا بکش /تا اینکه من شخصا با مولوی ملاقات میکنم وبرایش میفهمانم که به علط واشتباه .......به تو قصه کرده است

1399 معاینه خانه

اوج قدرت اربکی هاست معاش بلند وموتر های رنگارنگ و زور ازمائی شان با من است . قصه ازین قرار است قوماندان برایم تلفون میکند ومن ممکن در کدام جلسه باشم جواب تلفون را داده نمی توانم ونمی دانستم که از همان شاخدار هاست بعد از تلفون زیاد وختم جلسه به معاینه خانه میایم که دوادور معاینه خانه ام پر از مسلح است. یکی از گاردهایش با سیلی ولگدمیزند که جرا تلفون قوماندانصاحب را جواب نمیتی ضربه ات بکنم در همین اثنا فرمانده متوجه میشود حاضر باش اش را مانع لت و کوب میشود وبرایم میگوید داکتر صاحب کجابودی ومن مانند همیشه معذرت خواهی برایش می کنم ودرب معاینه خانه باز میکنم

اول جدی 1402

کاکای داکتر دندان مان فوت نموده بود ومن جنازه رفتم ملا امام مسجد متوفی شان زود نماز جمعه را تمام کرد وچته ای ها به خاطر نماز جمعه قوم مدرسه جنازه را دیر تر اوردند ودر دونیم بجه جنازه نمودیم زنگ ها پی در پی میامد یکبار خانمی ازانسو زنگ زد که تو وجدان داری ، ایا داکتر هستی و.....مریض مان در حال مرگ است تا به حال در سر سرک سه مرتبه ضعف نمود....فهمیدم که گپ خراب است از پیش اش معذرت خواستم وجنازه را گفتم واز دیر آوردن میت برایش گفتم .....

با تیم خود برگشتم اما این اعضای تیم من خبرداشته که لابراتوار برایش همواره زنگ میزده و گفته بوده که بسیار ادم تند وتیز است ومیخواهد زنگ بزند تا دیگرسربازان ؟ برایش قوت شود تا مشکلی به قول خودشان ایجاد کند من آمدم میخواستم معاینه خانه را باز کنم که یک نفر از پشتم داو دشنام میدهد بکشمت وکشتن تو پیش من مانند پشه اس در همین اثنا همسایه دکانم متوجه میشود خیر خیر میگوید اما بازهم داو دشنام وگیز گیز ومن ترسیدم وچیزی نه گفتم از مادرش معذرت خواستم اما گیز گیز میکند وحمله میکند وبه سرم وداواو دشنام میدهد ومادرش نمی گذارد ودست هایش را قایم میگیرد واینگونه از دست این مادر مهربان نجات یافتم وبیخی از خود رفتم واگر سروصدای ویا دلیلی میگفتم ممکن آسیبی جدی میدیدم

در همچو حالات اگر تا مسول خبر میشود دادگاهی صحرائی شده برای همیش چراغ مان خاموش میشد تا به کی عذر وزاری وتا بکی بلی بلی وتا او هه بگوید ما بگویئم مه

قدیر بران

اول جدی 1402

معاینه خانه

البته برای نوشتن این سوژه مورد اخیر بهانه شد

نفس خیال

به بهانه شصت وسه سالگی ام

من باید تاوان این همه را میپرداختم:
نداشتن خواهر وبردار ونازدانه بودن وحتی گپ مردم که � سندکی� است
فقیری خانواده وپائین بودن سویه خانواده همیشه پدر مزدور ودهقان ومادر هم مصروف کار مردم فرهنگ نامیمون است که از طبقه پائین داکتر نمی براید
قواره زشت، قد پست وآله خورد
تاوان بودن در کشور را می پرداختم ،به وطن بر گشتنم ویا تلاش برای برامدن از چنین کشوری شوم یعنی اینکه چرا در چنین کشوری که نمی پذیرد ماندم
خانم بیسواد،آنچه من نیازداشتم پاسخ گو نبود وفقط تقلید دیگران میکرد وعلاقه به مصرف وپول داشت و رفتار من از سویه اش بالا بود
بیماری های زود هنگام
از کودکی دندان درد تمام عمر دندان درد ودر همه شرایط مصروف تداوی دندان
سرف که نه معلوم است توبر کلوز باشم ونه سینه بغل بلکه برانشیت حساسیتی که بهترین موقع زندگانی ام واز بسیار چانس ها ماندم ومی مانم
افسردگی آ در اندک ترین گپ گریه میکنم وعاطفی وخیلها به تکلیف هستم حتی در یگان محفل از شعر خوانی وارائه صحبت ومصاحبه تلویزیونی باز میدارد
� بیمار بد قلغ� هستم درین اواخر پای درد وبی حوصلگی در پای وحتی پیدا شدن Heel sporeدر پاهایم همین لپذیرش باز میدارد
لحظه همین سطور را مینویسم به شدت کری های پایم درد میکند و فکر میکنم که وسیله مصنوعی صلیب سرخ هم کمک کرده نمی تواند
یک نوع مشکل روانی دارم که فکر میکنم باید به .... نا باور باشم وعقیده ام زیر سوال برود مردم مرا درک نمی کند ومن باید با افراد سویه بلند مصاحب باشم که مرا پذیرفته بتوانند که قواره زشتم وپیکر نهیفم از
نیروپاتی ها
مشکل نزدیک بینی وداشتن عینک
شکر ، چربی خون ، پر خوری وضعف بدن وسقوط فشار که حتی داکتران در پیدا کردن رگ من مشکل دارند
ترس ناشی از تربیه در دوران کودکی
پیری زود رس اختلال جنسی ، موی سفید ویگان بار غلطیدن ها در مسیر راه وبیماری الزایمر و....
به اصطلاح �همه کاره بی روزی� گاهی ادبیات را قب بزن وگاهی طب وگاهی تاریخ وگاهی زبان وگاهی نیازهای مردم برس گاهی عروسی وگاهی غم وگاهی اربابی مردم
مرگ عمه ام بعد مادرم وبعد پدرم
یگانه کسی شاید باشم ، تجربه پادشاه گردشی ها ، سیااست های نا جوانمردانه ، افراطیت، کانکور صنف هشت، عسکری، تهدید های امنیتی ولت وکوپ اندیوالان وحتی تجاوز را دارم
اندام ضعیف ونهیف وناتوانم واینکه در خانه سرکوب میشدم که هیچ گاه در مقابل یک زور گو پاسخ دندان شکن داشته باشم نداشتم
استفاده درست از مسلک ووظیفه نه کردم از وطیفه ومسلک خود که بسیار ازرزشمند بود وحتی تعدادی ارزوی ان بوده اند خیر ندیدم واستفاده درست کرده نتوانستم
همیشه چانس خوب نداشتم که در عوض من کسی دیگر ا معرفی میکردند ودر همین معاینه خانه به عوض من حتی یک نرس از نام من سو استفاده میکند
استفاده از زبان از بیکی وترکی صدمه های زده که تعدادی فکر میکنند فوق العاده متعصب است وفقط به زبان ترکی اش علاقه دارد ودر انسو اگر با یک بی زبان ازبیک یا ترک زبان به ترکی گپ بزنم بی علاقه شده وانقدر به تداوی ام اعتنا نمی کند وحتی در بعضی حالات از معاینه خانه برامده که از ازبک داکتر هم نمی براید وتعدادی هم در حمایه وتعریف وتوصیف هم شده اند
تلاش هایم در باره تربیه اولاد مرا راه گم ساخته یا یک پدر خوب نیستم ویا یک مربی خوب نیستم ویا ااینکه اولادها وشاگردهایم از من سو استفاده میکنند.
مریض با شنیدن نام من براینکه تداوی ام نتیجه داده به نزدم میاید واین وضعیت نا بسامان معاینه خانه تقریبا اورا دلسرد میسازد.
خوش باور بودن اما در بسیار ی حالات اینکار را میکنم تا دوستی پیدا کنم ویا توجه مردم داشته باشم
مشکل میراث خانواده گی ام از روزیکه دانشگاه را خلاص کردم وبا این جنجال ها رو به رو هستم که معلوم نیست که چه خواهد کردم
جرائت پاین وعدم حمایه از طرف بزرگان وخویشاوندان واکثرا سرکوب گر بودند
تاوان اعتماد وساده بودن
من اگر انکشاف میداشتم مثلا وظیفه مشاورت میگرفتم ویا رئیس میشدم همه فکر میکرد که واسطه اش دوستم ، شهرانی وپدرام وثریا دلیل است اونها کمک کردند که رسیده باشد در حالیکه از توانائی ، تلاش واستعداد من آگاه نبودند
زیاد شدن تعداد اولادهای وعدم دسترسی به تربیه آنها وشرایط بد فیض آباد در تربیه اولادو جوانها نه گذاشتم که خوار وزار باشند اگر دزدی میکرد ویا موتر چپه میکرد ویا بندی میشد مادرش واسطه میشد ومرا متهم میکرد تو اولاد مرا پیش مستری میمانی و پنچر مین میگذاری ....
وظیفه های متعدد وجراحی ، نرسنگ ، روانی ، استاد دانشگاه ، سره میاشت ، ترینیگ گیری ( حتی رئیس انتخابات و کار در بازار ودکانداری ومصروفیت بی معنی در شبکه های اجتماعی چاپ اخبار
حتی خبر نگاری از من پرسید که در آینده چه پلان های داری : من برایش گفتم آینده نامعلوم ومجهول ، نفوس زیاد شده مردم هم بیکار مجبور اند که به خاطر تنازع بقا جنگ کنند نان پیدا کنند ودر دنیا بگنجند که همه اینها تاوان دارد همانا جنگ ها ومردن ها
مهمان ومهمانداری بی معنی وزیاد
.........شاید زیاد باشد اما من فقط به خاطر سالگشت زاد روزم همین گپ ها در ذهنم گشت که در چاپ بعدی کتاب تقدیرم توجه کنم