نفس خیال

قواره زشت ،منشا طبقاتی پست ، عادت تقلیدی ویگان بار تن در ندادن ووابستگی، بیماریهای پی در پی ، بی وظیفگی ......سبب شده تا همه بالایم راه پیدا کنند فقط در صورت ضرورت شان به من احترام کنند ودر غیران در قصه هم نباشند بنا با درک این مسئله توانست خودرا جایگا ه بدهم ویگان بار یگان دوست هم لطف میکنند مرا در جایگاه رفیع میبرند ویگان بار خودم  خودم را تشویق وکم نمی ارم

من باتمام نا کاره گی ام ضعف جسمی. ضعف اقتصاد، ضعف دانش ونا...... دیگر توانستم شصت سال عمرم گاهی پربار بوده وگاهی بی بار وگاهی به زورکی وگاهی هم خودرا به زور در قلب ها جامیکنم سپری نموده بعد از این اشهر چه بادا باد

همین روزها نسبت مصاب شدن به درد لا علاج آرتریت درد میکشم میسوزم میسازم از دنیا بریده ام افسرده شده جز فقط چرندیات نویسی ، فزیوتراپی که نمیدانم نتیجه در قبال دارد یا خیر ، در خواست پول از یافث ومشکل میراث برها وزمین ها ومشکل اولادها ودرین اواخر یولدوز... نمیدانم اینده مجهولی دارم

خدا کند ازین مضیقه برامده بتوانم

نفس خیال


اشرف غنی : ?I don’t know YET, What does Pakistan want 
من تا بحال نمیدانم پاکستان از ما چه میحواهد؟
جواب پاکستان ساده وآسان:

-دیورند را به رسمیت بشناس ونا حق ادعای ارضی نکن
-مسئله پشتونستان آینده ام خراب میکند
آب کنر زندگی ماست
-من دوصد ملیون نفوس دارم وقدرت هسته ای ام تو باسی ملیون نفوس بی علاقه به کشورت که بیش از نیم نفوس ات میخواهند پاکستانی باشد وخارج بروند خودرا تکه دار جنت میدانی
- قنسلگری های هند را از سرحداتم بردار
-۱۴ سال مولوی ربانی ومفتی گلبدین وقاضی مجددی و مجاهد حقانی ......را نان دادم جای دادم به اولاداهایش زن دادم مکتب خوانده اند وجاسوسانی تربیه کردم حتی تو آقای اشرف غنی به درو س اسلامی اماده کردم.....
-نصف زندگی ام جنگلات پکتیا وکنر.... است
-نفوس مرا در جمله افرادت نه شمار وبه فرمانده رازق بگو که بخواهد ونخواهد من نفوس شماری خودرا کردم
-پشتو سازی ات را د قلمروات ادامه بده
-پایگاه امریکائی هارا بردار وطیاره های بی سرنشین مارا در بدر ساخت وهمیشه سرحداتم زیر فشار قراردارم
-راه هایم را به سوی آسیای میانه بازکن
-پایگاه ترویستان وحمله گران به خاک پاکستان را از ممکلت ات پاک کن
-انقلاب اسلامی ات تحفه خودت باشد بگذارمن فدرال زندگی کنم
- اگر مدرسه های اسلام سازی مانمی بود تو یک جنازه خوان نمی یافتی
-دال آردمواد خوراکیام نباشد از گشنگی میمیری
-بامن به زبان هندوها سخن نگو
..............
-واخر هم ای نمک حرام اگر من نمی بودم از نقشه جهان حذف میشدی

نفس خیال

باز هم از یک افسرده:

-          خواب راحت ندارم

-          فکر میکنم که تمام مشکلات دنیا به سرم آمده

-          حتی درخت چارمغز حویلی وگیلاس میوه خودرا به طرف همسایه میدهد

-          خانم خیانت میکند

-          اولادها اعتنا نمی کند

-          سخت زشت هستم

-          اگر داکتری ام وضرورتی که مردم به من دارند نباشد همرای من نان نمی خورند

-          بیماریها یکی پی دیگری مرا ناتوان میسازد

-          حافظه را در حال از دست دادن هستم

-          آینده اولادهارا خوب نمب بینم

-          بچه تغه ام ومیراث برها در قصد از بین بردن من اند

-          بسیاری ها به ظاهر مرا خوب میبینند ودر باطن بامن حسابی دارد