نفس خیال
از تاریکی وتنهائی میترسم
قد کوتاه دارم
زشت رو بدرنگ ام
پول ندارم
آله خورد دارم وحتی میشرمم
از آینده اولاد ها نگرانم
و.....
یک لحظه نمی گذارمت که آب ونان وفضای خانه را بهره گیری
فیض آباد
29 قوس 1399
از تاریکی وتنهائی میترسم
قد کوتاه دارم
زشت رو بدرنگ ام
پول ندارم
آله خورد دارم وحتی میشرمم
از آینده اولاد ها نگرانم
و.....
یک لحظه نمی گذارمت که آب ونان وفضای خانه را بهره گیری
فیض آباد
29 قوس 1399
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ فيلسوف است کسی که راست و دروغ برای او يکی است، چاپلوس است کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد دلال است کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد، گدا است کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر است کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد همسر است کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است شکسپیر میگوید: وقتی میتوانستم صحبت کنم، گفتند: گوش کن... وقتی میتونستم بازی کنم ، مرا کار کردن آموختند... وقتی کاری پیدا کردم ، ازدواج کردم... وقتی ازدواج کردم ، بچه ها آمدند... وقتی آنها را درک کردم ، مرا ترک کردند...!!! وقتی یاد گرفتم چگونه زندگی کنم، زندگی تمام شد...!
دیروز بعد از گذشت سالها جهت ادای احترام ، حس همدردی به قربانیان اخیر دانشگاه کابل به محوطه دانشگاه که خودم به زحمت وتلاش زیاد ایجادش نموده بودم رفتم...
جالب اینکه: اکثر دانشجویان را قد کوتاه ، بی زیب وبی مزه یافتم وحتی استاد وشاگردان هم تفاوتی نداشتند .به خاطر تائید از دوستانیکه با من بودن هم مشوره خواستم آنها موارد مذکور پذیرفتند ودلائیلی هم آوردند.بعد از ختم مراسم در برگه رخنامه دیدم که سازمان خوار وبار جهانی میگوید 13 ملیون انسان در ملک گدود مان مصونیت غذائی ندارند. و8 ملیون انسان اشد به غذا ضرورت دارند....
این چند کلمه یادم آمد:
Ø ..دیگر کودکمان با تخم مرغ پاپ کورن ، تیزک وترشک میخرد
Ø سیب بهارک دیگر رخش نیست
Ø انگور شمالی بوی سوخته میدهد
Ø انار قندهار پوپک میزند
Ø هرات فقط پار ک صنعتی دارد وبی حاصل
Ø جلغوزه پکتیا مال پاکستان شده است
Ø کسی رومی وطنی کشت نمی کند
Ø از توت وتلقان شغنان فقط نام مانده
Ø دل ام به زردالو آسوده داغ داغ است
Ø چارمغز وردوج حتی نوده نه کرده
Ø گوسفند وغژگاو پامیر به پول تبدیل شده و
Ø مردم پامیر شیر ترنگ میخورند
Ø دستمال دوزی وتاقی سازی تکلیف بزرگ شده
Ø زن جان نان در دیگدان نمی پذد تا فیگورش خراب نه شود
Ø مادر به طفلش شیر نمیدهد تا پستانش بزرگ نه شود
Ø مادران مان با آرد جو وگندم دایپر(پمپر) میگیرند
Ø هیزم آور مان با فروش بوته خود کارت موبایل میخرد
Ø پلاستیک حرف اول را میزند
Ø مودو فیشن هم همه را زندگی وکاروبار مانده است
Ø شاگرد مکتب کتاب ندارد
Ø دختران غرق سریال های .... تولسی وفریحه اند
Ø جیب خرچی مکتب فدای فیسبوک وپاپ جی میشود
Ø مولف از نوشتن کتاب دلسرد میشود
Ø ملا امام به مسجد با موتر میرود
Ø صدای آذان با لودسپیکر مورد پسند میشود
Ø دهقان دیگر جو وپتک نمی پاشد که همه اش بزرگان میبرند
Ø چوپان چوپانی نمی کند ومیرود ایران وترکیه با آبروزندگی میکند
Ø کارگران هم به اردو وپولیس فقط به خاطر امرار حیات ثبت نام میکنند
Ø واعظ به عوض قال الله وقال الرسول العیاذ بالله قال الامیر ، قال ا لخلیفه وقال الرهبر میگویند
Ø جلاد کلمه« به لحاظ خدا» را بسیار بد میبیند
Ø دانشگاهیان همه چپتر خرو چپتر فروش شده اند
Ø دکاندار به جان آدم میزند
Ø هر کس پشت کس دیگر به خاطر طعمه وقربانی میگردد
Ø کلمه مردم وجود ندارد
Ø تعریف دوست ودشمن نیست
Ø قانون روی ورق ها پرپر میکند
Ø رهبران هم عیش ونوش دارند
Ø دوستی به مقصد تبدیل شده است
Ø امروز وفرداای کس تضمینی نیست
Ø .....واخرهم داکتر قدیر هم ازین جبر وتقدیر آواره ودربدر روزگار میشود
قدیر بران
یض آباد بدخشان
افغانستان
15 عقرب 1399