نفس خیال
ایرکین واولادها همواره مرا طعنه میدهند که مار ا چرا به دنیا آوردی . حالا که به دنیا آمده ایم مارا حمایه مالی کن پول بده تا ما مصرف کنیم واز جوانی لذت بریم درین فکر نیستند که آینده دارند ومن میمیرم که دیگر کی حمایه شان میکند من همیشه توصیه میکنم که درس هایتانرا بخوانید موبایل ودیجیتال به حد اقل یک ساعت برسانید شغلی را یا دبگیرید در نماز بروید با مردم باشید
من اگر پول بدهم انها کسی را بکشند ویا در کدام جرمی رفتار شوند مسول من خواهم بود زیرا حادثه ترافیکی آتیلا آنقدر سنگین تمام شد که همه مرا ملامت میکردند پول ویا کلید موتر را واجازه موتر را چرا دادی در حالیکه ایرکین این موتر را دزدی از من خریده بود ودزدی با سلطان معامله کرده موتر خریده وقدر موتر داری را نمی داند زیرا به آبله کف دست اش پیدا نه کرده واینک در ترافیکی قید وخاک میخورد کسی نیست که اورا اهن تول بفروشد
فوق العاده از کتاب ومکتب بد بر اند
من یا سیاست ندارم ویا تربیه درست نتوانستم ویا اینکه به من احترام ندارند واز من سو استفاده میکنند بنا در یک سر درگمی هستم همواره کوشش میکنم تا جای اونهارا روان کنم اما قسمت وتقدیر وطالع بد ایشان یاری نمی کند و این دغدغه های بیشتر من در سال 1402 بود
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را