خود کش بیگانه پرور

من چندین کتاب تهیه کرده خودرا روانه بازار کردم. اما جالب اینکه فقط یک کتاب فروشی آنرا در ویترین وپرده شیشه میگذاشت تا مردم ببینند او کتاب فروشی «خراسان بزرگ» که از دوستان تخارزمین اند وحتی ایشان کتاب مرا در نمایندگی تخار شان هم در معرض دید خوانند گان قراد داده است که من قلبا از ایشان تشکر میکنم یک کتاب فروش سیار هم آنهم با عذر وزاری کتاب را در معرض فروش قرار میدهد وآنهم در هنگامیکه مرا میبیند.

یاد جان کتاب فروشان وطندار وبدخشی خودمان وقتیکه میپرسم شان کتاب هایم کجاستند آیا مردم میخرند میگویند در همین قات وقوت است. که خواننده دریک هفته اورا پیدا نمی تواند بکند، تعدادشان همینکه در مطبعه دیگر چاپ شده حسادت نموده میگویند پیش ما میاوردی که چاپ خوبش میکردیم یا به فلانه مطبعه میدادیم که ارزان مقبول وبا کیفیت چاپ میکرد ،ازو خاطر کس اولله گه تاو بالاکند.

سومی هم میگویند فرهنگ کتاب خوانی در بدخشان مرده است مردم تنها همی کتاب های درسی مکتب وانترکم وانگلیسی ....حتی دیگر کتاب هارا دست نمی زنند

چهارمی هم همیشه در نمایشگاه میبرد اما نمایشگاه در بدخشان فقط نمایشگاه است یک تعداد ادمان بی پول ،ازان دیدن میکنند (مقوله: آنکه کتاب میخواند پول ندارد، انکه پول دارد کتاب کتاب نمی خواند)وبعد تعداد محدود وکشتل کنده اش در ختم نمایشگاه نزدمن معاینه خانه میایند که یک کتاب مفت برایم بده . وقتیکه قیمت اش را میگویم میگوید که کتابه که خریده (توهین)

چهارمی هم گله دارد که در روز رونمائی یک تعداد کتاب مفت داده میشود هموست که کتاب ارزش خودرا ازدست میدهد.

.پنجمی اینکه کامش براورده شد دیگر کتابه حتی در کتاب فروشی اش راه نداد. در همچو شرایط من چگونه تشویق وجمع آوری نوشته هایم کنم.چه رسد که مطبعه داوطلبانه به خاطر بازار خود کتاب مرا مفت چاپ کند وفیصدی برایم بدهد.

یک مشکل کلان دیگر اینکه استادان دانشگاه بهتریت بازار برای خودشان خرید وفروش فلان کتاب را به محصلین ترویج کرده اند که محصلین یا از ترس نا کامی ویا اینکه استاد را راضی نگاهدارد کتاب مورد نظر استاد را به هرقیمتی باشد بخرد وبه استاد هم باید نشان بدهد. اینکه میخواند یا نمی خواند گور وگردنش.

به هرحال از کتاب فروشی «خراسان بزرگ» قلبا تشکری میکنم که در یاد بنده است وزحمت هایم را نادیده نمی گیردو همیشه به دید خریداران قرار داده است