من عاشقم
امروز سالگره من است
۳۱۱-(۳×۷ )+۲۹۰/۷سال قبل در شبهای قدر مرا به دنیا آوردند
هنگامیکه افسرده میشوم میگویم : اشتباه تاریخی
اما اینکه حمایت ام میکنند
گوئی که دنیارا برایم دادند
ومیگویم: زندگی زیباست
به هرحال این روز را رخنامه ام به یادم آورد
ودوستان هم مبارک بادم گفتند
ونزدیک به ده سال یارویاور روز های تنهائی 
افسردگی
شیدائی
درد ورنج
......وروز های راز ونیاز
من بسیارچیزهارا ازین رخنامه آموختم
آموزاندم
وبا دنیا وچومن آدم ها آشنا شدم
من مثل آدم های دیگر زندگی کردم
زحمت دیدم 
راحت بودم ..خوش وخفه
عاشق شدم !
من بدیهه دار عشق یک جانبه بودم
هرگز کسی به من نه گفت که: دوستت دارم
« قواره زشت»
« فقز خانوادگی»
«منشا طبقاتی پائین»
........
دردهای بود که میکشیدم
گاهی مزدور 
گاهی برده 
.....وگاهی به خاطر لقمه نانی تا«دوره گیری مرده»« پس خورده»......
همه این حالت در گذر بود
گاهی به دختر مقبول نگاه میکردم 
ویاشعری میسرودم 
میگفت:« قواره ایته سیل کو»
ویابانوی سر میخوردم: « امیتابچن» 
« شاهرخ خان»
«کوپرینو »
«بچه ارباب قریه مان» را یاد میکرد
وآخر الامر « سرخم»« دل سیاه»«مرگ به دختر مقبول»« کتاب ها دروغ میگویند»« عشق وجود ندارد»
به ۳۱۱-(۳×۷ )+۲۹۰/۷ سال رسیدم
به دختر زشت صورتی هم مواجه میشدم
«چانس مرا نه سوزان» تکیه کلامش بود
«قلیغ» این از «دختر مقبول »بیشتر وبیشتر بود
......تقدیر چونان شد
که من داکتر شوم
وحتی دختر روستا هم نمیخواست بامن هم بستر شود 
«نبود خانه»
«سرو ضعیت نامنظم»
«بنیه ضعیف»
« قانونی بودن»
«جرات کم»
........بهانه های بود که این عزیزان بالایم داشتند
«سزای» این همه را میکشیدم
خیر بیند....
مادرم را 
وعمه « تاش بی بی» ام را
به من دختری را به چال ونیرنگ ونام« داکتر» به خانه ام آوردند
گزینش بدی نبود
گویا «تقدیر» به من چنین نوشته...
صاحب خانه شدم 
خدارا شکر که خانه ام راصاحب شد

صاحب هفت الماس شدم
نوشته هایم سر خط رسانه ها
کتاب هایم آذین «ویترین» ها
مقالاتم دستامه دانش پژوهان
به ملیونها بیمار« طبیب» شدم
به صدها انسان «آشنا»
روزنامه انیس: جوان رسالتمند واگاه امور اجتماعی
لیتراتورنا یا گزیته: .....Афганский поэт
اندیشه ورفتار : روان پزشک
سازمان بهداشت جهانی:Researcher Qadir Burran
افتخار عضویت دانشگاه Ohioآمریکا واکادمی علوم شوروی سابق......
جریده یولدوز«اوزبیک شاعرلریدن بیری....»نام ماند
سوانح ام در کافدرای زبانهای ترکی خوانده میشود 
وچقدر لذت بخش است در سوال امتحان سمستر چهار دانشکده ادبیات بلخ: «داکتر عبئالقدیر کیسکین را معرفی کنید»
مایه تعجب دانشجویان بدخشانی...
چقدر خودرا خوشبخت میدانم یکی از بنیانگذاران عرصه تحصیلات اکادمیکی در این ملک گدود هستم
ودر دیوار دانشگاه بدخشان نقش دیوار شده ام
در سیاست هم کم نبودم
بابزرگان سیاست چه چپی وچه راسته هم کلام بودم
یکی ازهمکاران پروژه انتخاباتی افغانستان
یکی از بنیانگذاران عدالت انتقالی
یکی از تصویب کنندگان قانون اساسی
یکی .....
ویکی....
وصدها تقدیر نامه
هدف بلند بالائی داشتم:
زعامت کشور
یک اکادمیسن برجسته
برنده جایزه نوبل ساینس
نویسنده نخبه
حتی میخواستم« بعد مردنم زیارتم زیارتگاه عام وخاص باشد»
اما دریغ وافسوس: اسیر بلای قرن شده ام
هفت پادشاه گردشی
شیپور جنگ سرد زده شد
بنیاد گرا افراطیت به میان آمد 
جهاد گران بیگار نه نشستند
تروریسم به یک پدیده نو درامد 
حتی سربریدن ها وانواع شکنجه
اسیر «داد بیداد»
اسیر چند نامرد
اسیر زندان « طایفه ایکه هرگز نمی دانند»
اسیر.......

آدم عجیبی هستم
نه وکیل تحویلم میگیرد ونه رئیس 
نه وزیر ونه پادشاه ونه ......
حتی پاسبان مقامات وقتیکه چهره «ژولیده»« نامرتب »« سرسفید» و«قواره انتحاری»...مرا میبینند شک کرده آنقدر تلاشی میکنند.که از کرده پشیمان میشوم
یگان درد هم دارم 
درد پیری زودرس
بیماریهای متابولیکی
اولاد بی کمال
میراث ناسالم 
.......
اما با این همه
در برگه های مجازی بیش از یک لک پوست دارم
هفت لک وهفتاد هزار«لایک»
چهار هزار « فالور»
چهار هزار«I love You»
ملیونها خواننده
وهزاران نقد وکامنت
ودهها« اراجیف»
وبیش ازپنج هزار « فریند»
به بیش از هزار رسانه پیام رسان
علی الرغم حسادت کوردلان
چندین نهاد تحصیلی به نام من « گره میخورد»
به دهها کنفرانس وسیمیار«حرف برای گفتن داشتم»
صد ها تقدیر نامه..
نوشته هایم «ورد» زبان مردم....
گویای رسانه...
اگر مرا ....نخواهد 
رئیس جمهور پسندم نه کند 
وزیر آشنایم نیست
فرمانده قلدری امر« مرگ »مرا میدهد 
ملا شهر تکفیرم میکند
ود ختر مقبول هم مرا طرد میکند
من سرا پا عشقم
محبتم 
قلبم به خاطر انسان همنوع ام میتپد
مینویسم 
عاشق میشوم وعاشقانه بامردم ام
با دختر مقبول وزشت دیارم 
جهانم
میسوزم ومیسازم
با سپاس از «پسند» دیدگان واز « کامنت» ها
قربان تان 
دوست تان دارم
قدیر بران
۲۱ دسامبر۲۰۱۸