نفس خیال
چاره سازان در علاج خود بیچاره اند
امشب بسیار درد کشیدم به هر پهلو به خود ارامش روحی وروانی میدادم اما درد جانکاه خواب از چشمانم ربوده بود فکر میکردم دوای دنیا برایم بی تاثیر است ومر حبا وآفرین با بیمارانم که چگونه با بیماری شان میسازند وبه تداوی من پاسخ مثبت میابند
نشسته ، خوابیده ودر چوکی نمی تواستم آرام بگیرم حتی تشنابْ وضو ونماز خواندن برایم مشکل شده
یکهفته است که در فکر خود غرقم از دنیا دل کنده ام اولادها خوشم نمی آیند حتی از معلولین ومعیوبین که آینده خودرا مثل آنها میبینم بدم میایند. وبه بیماران هم روی خوش نمی دهم.
به خود فکر میکنم که من کدام خیانتی یا اشتباه را مرتکب شده ام ونتیجه اش را خدا به من نشان داده خودرا بخشیده نمی توانم
از خورد وخوراک خود لذت نمی برم
در فکر قطع پای راست شدم ودر فکر انانیکه با چگس راه میرفتند میشدم وبا خود زمزمه میکردم تو غیرت داشتن پای خدا دادی ولو چمچه دستک هم باشد طاقت نمی توانی چگونه این رنج ودرد شاریدگی های زیر کمر زور دست وبالاخره درد فانتوم را تحمل می کنی
در فکر راه نگشتن ودر خانه ماندن شدم ودوا خوردن تا بکی همه بیزار خواهند شد ودنیارا بوی تعفن خواهد گرفت زیرا بیمار یک یا دومرتبه مراجعه کرد دلسرد شده همان گپ تکراری که چه رقم داکتر است که خودرا تداوی نمی تواند وما به دنبالش بگردیم.
زمانه ما بدتر ترین زمان است اگر از خود ماندی قبرت کنده میشود باید درقبر کهنه باشی
در خاش میروم دور از دست رس مردم باشم که طعنه وگپ شانرا نه شنوم اما میراث بران ونبود امکانات مالی وفشار های مقامات ولسوالی بدتر رنجم خواهد داد
کابل وخارج را فکر کردم همه به یک گپ از خود ماندی قبرت را بکن وبا هرکس ونا کس خدا حافظی کن
دیگر در غم اولاد وخانم نیستم فقط درد میکشم
تمام غرور وبلند پروازی هایم، استاد ، متخصص ونویسنده وچه وچه...به زمین زدم حتی جامع الکمالات بودن فقط درد میکشم
در فکر تدوای اش برامده ام اما میدانم علاج نا پذیر وباید سالها درد بکشم وتداوی کنم وهمه جا دوای ضد درد برایم تجویز می کنند ویا سوزن میزنند که عواقب سوزن زنی را در بیمارانم منفی دیدم.
ای کاش داکتر نمی بودم توکل به خدا میکردم تا نمیدانستم در وجودم چه میگذرد
۲۰دلو ۱۳۹۵
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را