........ وآخرم هم پدرم با این دنیا پدرود گفت

زخم های بستر پیکره ایکه هفت سال تمام درد کشید ،دست وپای سرد وبیجان اولین آموزگار زندگیم،کالبد بی هوش ونفس های گیرمانده در میان مرگ وزندگی نخستین طلایه دار مجذوب (صوفی خداجویکه "نماز را برکار" ترجیح میداد همه ساله اعتکاف می نشت  موذن، ومهماندار آنکه در بیابان میماند ویگانه سرایدار امید به دشت مانده  ها،دور از قسم وغیبت مردم وبا ملا ها نشست وبرخاست داشت،پشک وسگ وموش را دریک سفره رام ساخته بود، گیاهان وحشی که حیات وحش رامیساخت برای جلوگیری  از نابودی اش در حویلی کشت میکرد وپرورش میداد وبه همین منظور تقدیر نامه درجه اول را از وزارت زراعت درین عرصه تصاحب شده بود، پول رانمی شناخت اما تمام معاملات اش به فروش درخت وگندم وجو صورت میگرفت، لقمه نان را بدون دیگران نمی خورد، تمام همسایه ها را قران خوان کرده بود، تمام دارائی اش یک  "محدقدیر" ویک خورجین کتاب ....)، معلول (تندیسه ایکه  تا صنف شش درس خوانده   همه رابه تعلیم وادامه تحصیل ترغیب وتشویق مینمود حتی بچه قوماندان محمود ونجم الدین واثق  که این کار اورا برتر از پروفیسوران  روزگارتبارز میداد ،در شکاف تونل سالنگ وماهیپر "ننگنهار" وپولیتخنیک دوره مکلفیت اش را سپری کرده بود)ومظلوم(چونکه اوعاجز بود هرکس برایش یک قدرت نمائی میکردند به قول خودش اورا ملا عبادالله "پدر فیلسوف اسلام"تا سرحد مرگ لت وکوب کرده بود ، فضل هادی بای با نیم سیره اورا بسمل ساخته بود ، پدرش بارها لت کرده واسپ مان چندین باراورا به کوما برده وجوگی ها دوبار خونش را کشیده اند.......ازهمین رو او زودتر از دیگران با کسرات وآسیب های مغزی  آنهابه بستر بیماری رفت)، نعش بی فرمان اندیوال شب های تنهائی مان، قوت دل خاندان "یارمحمد"،روح سرکش خوابیده هم سفر شب های کانکور  ورا ه های پرخطرصنف هشت"داکتر قدیر"، نترس  تاریکی های "کجدره "وبمباردمان های "دیوانگان قرن به خاطر هیچ"، چوپان بچه ایکه با "رادیو کهنه" وکتابهای دینی اش درد جدائی مفارقت گمنامی مرادر سالهای دانشجوئی ام با مادرم تحمل می کرد ومادرم را حد اقل یکبار در روز جزا میداد ومادرم با بردباری که داشت میگفت" بگذار بزند وزنده باشد"........وآخرهم پدرم به من میگوید :

هنوز هم تو" ناکام "هستی

"آه بچه" احتیاط کن

ترا به حال خودت میگذارم

نازیه "جان"ات راتنها مگذار یارویاورش باش

هوشدارید!خفاشان کوردل در کمین شما اند.

به یافث، تمنا بگو دیگر دیوانگی نه کنند

"آزیتا" و"یولدوز "را ادب بیاموز

وایرکین وآتیلا را از همین اکنون جلوشانرا بگیر

حسیب الله رانگاه کن

بصیره را ببخش

از بسم الله وبصیر  تشکری کن

وبه دیگران سلام بگو

من دیگر با این زخم های بستر شمارا به زحمت نمی گذارم

مرا ببخشید

ومن هم شمارا بخشیده ام