نفس خیال
.......
باین ایات ویاد خدا ، نوشتن بعضی گپ ها ، قسمت وتقدیر، مصروفیت در فیس بوک ، سپورت ویگان بار با دوستانیکه هیچ مرا نمی خواهند ویا میخواهند با اینکه مرا با نوشته هایم ویا درسم ویا ابتکارات تداوی ام ویا زندگی فقیرانه ام میشناسند وبامن بالا وپائین میروند خودرا دلجوئی میکنم اما در دل ، مغز رنج فراوان دارم ازیک سوپیری زود رس، بیماریهای لاعلاج، از دست دادن بینائی وافسردگی شدید، رنج بچه ام،مشکل پدر وبیکاری تمنا .زمین های میراثی همیشه در ذهنم تداعی میکند گاهی دست به خود کشی میزنم باز لا حول ....میگویم وباز بخل ، حسد وغبن که نسبت به انانیکه خدا برایشان داده، طالع دارند، چانس اورده اند ویکی شان هزار میشود از هردری برایشان میرسد همواره نشخوار ذهنی ام شده در راه میروم مردم دیوانه ام میگویند چاهی ایزار را چپ می پوشم ، گاهی یک پاچه بالا، گاهی در دستم سودای بازار وگاهی سطل اب گاهی بادریشی ونکتائی وگاهی با نکر ، گاهی با خود گپ میزنم وگاهی بادیگران ویا بی اختیار دست اندازی می کنم که سخت یگان بار هم لت خورده ام وتوهین وتحقیرهم شده ام چه کنم این ستایل(شیوه زندگی) هم شده نه تفریح دارم ، نه سرمایه زندگی، نه وظیفه، در امد خانوار ام در پنج ماه 54 هزار افغانی معادل 1000 دالر امریکائی مصارف ام سیل اسا وبدور از حساب ونه کسی را دارم که به دادم برسد همه را از خود رانده ام..... خدا به ملا عمر داد که امیر المومنین شد، دوستم رارهبر ملیونی ساخت که حتی تعدادی به نام اوسوگند میخورند ، اشرف غنی وکرزی را خوابیده ریاست جمهوری داد، مارکس ولینین را دنیا شناخت،.....اما من را فقط قانون(یک گپ بیمعنی )، ترس ، کم چراتی ، بی قوتی ، رنج درونی ودیوانگی وتلاش بی فایده وبی معنی وباید هر چیز را من از دست بدهم حتی زنم مرانمی شناسد ،را آشنا ساخت یگان چانس را میسر ساخته انهم به کمک دوستان بوده،.هر قدر تلاش می کنم اما بازهم مانند مرغ زیرک در دام بلا هستم در وظیف کوچکترین فرد توهین وتحقیرم می کند.یگان احترامی که میشود یا کارش بند ماند ویا ضرورتی به من پیداشده یا راه را غلط کرده، فکر میکنم که اگر به دریا بروم دریا خشک می شود
میخواهم که کم خرچی کنم اما دربعض موارد مانند گپ داکتر شریف دوست تجربه دارم در سوزن جمع میکنیم با شاخین باد میشود راه گم ، بی تفاووت ، دست به الاشه ، منتظر یک وحی وکمک غیبی ... ام اما تا به حال که در مدت 25 سال نتوانستم صاحب یک زندگی شوم امید انرا هم دارم که چیزی بدست بیاید...
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را