به لحاظ اعتقادی شخص حکمتیار، دارای دیدگاه‌های افراطی و بنیادگرایانه و سلفی می‌باشد که بارها مخالفین عقاید خود را تکفیر کرده است. بنابراین از آن‌جا که در اعتقادی وی و هم‌مسلکانش، تکفیر برابر با مهدورالدم بودن می‌باشد، وی بارها با استفاده از چنین حربه‌هایی اقدام به مبارزه مستقیم با این جماعت نموده است؛ از زمانی که در دانشگاه کابل بانوان بی حجاب را با دشنه تهدید می‌کرد تا جایی که مردم هزاره و شیعه را تهدید کرد که در زمان به دست گرفتن مجدد قدرت،‌ آنها را از خانه‌هایشان آواره کرده و به جای‌جای کشور و کشورهای همسایه آواره خواهد ساخت.


دیدگاه حکمتیار در مورد شیعه
 
انجینر گلبدین حکمتیار علیرغم تحصیلات مناسب و تحقیقات فراوان حول مسائل سیاسی و اعتقادی و تألیف کتب متعدد در این زمنیه‌ها، با تفکری فاشیستی، تنها خود و هم‌فکران خود را دارای اندیشه برتر دانسته و مخالفان این اندیشه را تکفیری می‌دانند.

شیعیان، که در منظر عامه و همچنین دیگر اقوام کشور، در قوم هزاره متبلور شده‌اند، به عنوان مهم‌ترین گروهی است که در تیررس تکفیر کردن‌های حکمتیار قرار گرفته است. وی بارها عقاید شیعیان و هزاره‌ها را منحرف دانسته است. دیدگاه‌های وی حول اعتقادات شیعه، به طرز جالبی به دیدگاه‌های وهابیت و پیروان ابن تیمیه قرابت دارد، این در حالی است که غیر از وهابیت تندرو، عمده شاخه‌های اهل تسنن، نه تنها چنین برخورد تندی با پیروان مذهب تشیع ندارند بلکه در بسیاری از موارد اعتقادات آنها با اعتقادات شیعیان هم‌سو می‌باشد.

در ذیل برخی از دیدگاه‌های حکمتیار را در خصوص شیعیان می‌خوانیم:

- شیعه مذهبی التقاطی است که مؤسس آن «عبدالله ابن سبا»ی یهودی است.

- آخوندها(مجتهدين و علمای مذهبی) شما «دروغگو»، «فریبکار»، «جعل‌كاران مذهبي‌نما» و «مخالف قرآن و ارشادات پیامبر» هستند.
- خمس، دامی برای غارت افرادی بی‌خبر از حقیقت دین است.
- برسر قبور شخصیت‌های مذهبی قصرها و گنبدهای زرکوب ساختن به امید برآورده شدن حاجت و مستجاب شدن دعا شرک است که قرآن به شدت رد می‌کند.
- گنبد درست کردن بالای قبور شخصیت‌های مذهبی (ائمه شیعه) قبر پرستی است و قبر پرستی همان بت پرستی.
- مجاورین قبور؛ دشمنان خدا، پیامبر و اسلام اند.
- استعانت از قبر در حالی که مرده‌ها نمی‌توانند حرف بزنند شرک است.
- ادعای علم غیب داشتن علی(ع) و ائمه پوچ و صد درصد مخالف قرآن است.
-  اگر امام حسین(ع) علم غیب می‌داشت در کربلا با 72 تن از یارانش به شهادت نمی رسید.

این افکار در حالی مطرح می‌شود که تمای اعتقادات شیعه، مبتنی بر دلایل و مستندات فراوانی است که هزاران جلد کتاب در مورد  آنها نگاشته شده است.(برای مطالعه بیشتر اینجا را کلیک کنید: حکمتیار چه ‌می‌گوید؟)

حکمتیار با عنوان کردن نام هزاره در خطابه‌های خود، در حقیقت شیعه را هدف قرار داده و به آن حمله می‌کند. تازه ترین اقدامی که وی همانند گذشته علیه مذهب شیعه و قوم هزاره نمود، پیامی است که وی به مناسبت عید سعید فطر صادر کرد.

حکمتیار با اعتراض شدید نسبت به نقش گرفتن شیعه و هزاره در ساختار سیاسی کشور آنها را مزدور خارجی‌ها تلقی کرده و اعلام داشت که «مزدوران بیگانه باید به این نکته آگاه باشند که مستی را که امروز به زور و حمایت امریکایی‌ها به راه انداخته‌اند، پایان عبرتناکی برایشان به دنبال خواهد داشت». سپس به تهدید جدی قشر شیعه کشور نمود و آنها را به سرکوب و آواره کردن و مهاجرت محکوم کرد.
 



بی‌ثباتی در تصمیمات امیر

اگرچه این مواضع تند همواره از زبان رهبر حزب اسلامی مطرح شده است،‌ اما حقیقت مسئله این است که حکمتیار برای رسیدن به خواسته‌های سیاسی خود و در دست گرفتن قدرت از هیچ رفتاری، حتی خلاف اندیشه‌های خود، دریغ نمی‌کند.

همانطور که در دوران جهاد شاهد بودیم،‌ در میان قوماندان‌های حزب اسلامی حکمتیار، برخی از شخصیت‌های شیعه مذهب دیده می‌شدند و اگر شیعه و هزاره تکفیری است، پس نباید در ساختار حزب اسلامی نقش داشته باشد.

ثانیا این که حکمتیار در ظاهر سلاح بر دست گرفته تا با نیروهای خارجی مبارزه نماید، اما در حقیقت تمویل حزب اسلامی چه در دوران جهاد و چه پس از آن توسط استخبارات پاکستان و در نهایت امپریالیسم آمریکا بوده است.

در کارنامه سیاسی حکمتیار به صورت متعدد به مواردی برمی‌خوریم که نشان‌دهنده تناقض در گفتار و رفتار وی می‌باشد، بنابراین از این گفته‌ها چنین نتیجه گرفته می‌شود که برای چنین شخصی، می‌توان برای رسیدن به مقصود، از اصول کلی هم اجتناب کرد.(برای مطالعه بیشتر بخوانید: حکمتیار و رفتارهای سیاسی متناقض)




یک بار دیگر حکمتیار به صحنه می‌آید

پس از گذشت قریب به 12 سال از تشکیل حکومت متمرکز در کشور، حکمتیار باز هم هوای رسیدن به قدرت را در سر می‌پروراند. وی یک بار دیگر در پیامی از مردم خواست تا به صحنه انتخابات آمده و کرسی‌های شوراهای ولایتی را تصاحب نمایند.

این در حالی است که پیشتر از آن، حزب اسلامی بارها مسئولیت اقدام‌های خرابکارانه و عملیات‌های انتحاری را بر عهده گرفته و در مقابل خواست مردم و دولت افغانستان سلاح به دست گرفته است.

بسیاری از کارشناسان دلیل دوباره به صحنه آمدن حکمتیار را ترس از انزوای سیاسی ایجاد شده می‌پندارند. این انزوای سیاسی در نتیجه چند عامل به وجود آمده است:

- ایجاد انشعابات فراوان در بدنه حزب اسلامی مانند حزب اسلامی شاخه ارغندیوال و شاخه سباوون، و همچنین نارضایتی طرفداران حزب،‌ نسبت به مسائل مختلف. نمونه این نارضایتی را در رفتار شخصیت‌هایی مانند «همایون جریر» که از اقارب حکمتیار است می‌توان مشاهده کرد؛ وی اندکی پس از پیام تند حکمتیار نسبت به هزاره‌ها، سعی در تلطیف اوضاع نمود، در حالی که در پیام به صراحت به شیعه و هزاره حمله شده بود. همچنین گزارش‌های غیر موثقی به گوش می‌رسید که جریر، سباوون و برخی دیگر از شخصیت‌های اسبق حزب اسلامی، به دنبال کنار زدن وی از قدرت می‌باشند. اما با تمام این اوصاف، شخص حکمتیار دارای وجهه‌ای کاریزماتیک در میان یاران قبلی خود می‌باشد و قطع یقین این افراد، هنوز وی را به عنوان رهبر قبول دارند.

- کم رنگ شدن وجهه حزب اسلامی به عنوان اپوزیسیون مسلح دولت، و در عوض پر رنگ شدن حضور طالبان و تلقی شدن آنها به منزله تنها و مهم ترین گروه مخالف دولت افغانستان. در حقیقت در طول سال‌های گذشته، تنها نام طالبان بود که به عنوان گروه مسلح مخالف دولت بر سر زبان‌ها افتاده بود و نیاز به حضور مجدد حزب اسلامی در صحنه سیاست و احیای بدنه آن از سوی رهبران این حزب مهم تلقی می‌شد.


بلقیس روشن، نماینده مشرانوجرگه در تایید این گفته‌ها در مصاحبه با فراخبر اظهار داشت: «امروز در افغانستان شاهد انتخابات ریاست جمهوری برای بار سوم هستیم. در رسانه ها وانمود می شود که حزب گلب الدین طرفدار دموکراسی شده است. این به معنای سجده شیطان و قبول باورهای اسلامی است. گلب الدین از جمله احزاب ضد دموکراسی است. تمامی نشرات حزب اسلامی، دموکراسی را معادل با کفر دانسته و هرگز آن را باور ندارند. این مساله به مردم افغانستان نشان می دهد اینها مهره هایی هستند که حلقه غلامی برایشان هیچ فرقی ندارد. تنها چیزی که آنها می بینند دالر و قدرت سیاسی است. پیام گلب الدین بیانگر آن است که او همیشه نوکر آی اس آی و سی آی ای بوده و مستقیما زیر پر و بال پاکستان و با همکاری آمریکا زندگی کرده است. ما باور نداریم که آنها ذره ای به دموکراسی باور داشته باشند. دموکراسی کلمه ای شده است که آنها آن را بدنام ساخته اند.»

بنابراین بر اساس این دلایل و دیگر دلایل موجود، حکمتیار یک بار دیگر در پیامی، طرفداران خود را به حضور در صحنه سیاسی و انتخابات دعوت نمود، اما در پیام خود، تنها طرفداران را به شرکت در انتخابات شوراهای ولایتی و تصاحب کرسی‌های محلی دعوت نمود و از کاندید مورد حمایت خود برای ریاست جمهوری اشاره‌ای ننمود.


«گلب‌الدین»، «قطب‌الدین» را به عنوان نامزد مورد حمایت خود اعلام کرد

روز گذشته، داکتر «غیرت بهیر»، مسئول امور سیاسی حزب اسلامی، اعلام نمود که پس از شور و مشورت با اعضای گروه و «امیر» حزب اسلامی به این نتیجه رسیده‌اند که از نامزدی قطب الدین هلال به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری اعلام حمایت کنند.(مطالعه خبر)

هلال، در زمان ثبت نام و تا دیروز خود را به عنوان کاندیدای مستقل عنوان داشت، اما از دیروز گویا ورق برگشت، اکنون بر همه مشخص است که هلال، به عنوان نامزد حزب اسلامی در انتخابات شرکت کرده است.

همچنین بلافاصله پس از این خبر، حزب اسلامی در بیانیه‌ای اعلام کرد که پس از خروج نیروهای نظامی خارجی از افغانستان، با دولت صلح خواهد کرد. در حالی که این حزب قانون اساسی کشور، ساختار سیاسی و هزاران مناقشه دیگر دارد که پیشتر برآنها پافشاری می‌کرد، اما باز هم آنها را به باد  فراموشی سپرده است.(مطالعه خبر)


 

علت سکوت دولت، شیعه، هزاره و نهادهای مدنی چیست؟

مسئله مهم اینجا است که حزب اسلامی به صورت نرم و مرموزانه در حال خزیدن به سمت مسند قدرت در کشور می‌باشند، اما از هیچ سری صدایی بلند نیست، نه دولت، نه اقشار شیعه و سردمداران آنها، نه هزاره‌ها و نه نهادهای مدنی و مدافع حقوق بشر.

«غیرت بهیر»، به عنوان یکی از فرماندهان اپوزیسیون مسلح حزب اسلامی، هفته گذشته به کابل آمده است، آزادانه به گروه‌های مختلف دیدار می‌کند، اما کوچکترین اقدامی از جانب دولت صورت نمی‌گیرد.

حزب اسلامی، اکنون در کابینه دولت دارای وزیر است، در میان نامزدان انتخاباتی دارای دو نماینده است(هلال و محمدخان؛‌ معاون داکتر عبدالله)، دارای ساختار منسجم حزبی در کشور است، اما در طرف دیگر سلاح به دست گرفته و خون بی‌گناهان را بر زمین می‌ریزد، و اکنون در حال خزیدنی نرم به سوی طعمه است. دولت هم هیچ گونه برخوردی با این مسئله انجام نمی‌دهد. آیا توافقاتی در پشت پرده صورت گرفته است که مردم از آن بی‌خبرند؟ آیا قرار است باز هم مردم قربانی بازی قدرت بزرگان شوند؟

مردم شیعه، سردمداران جامعه تشیع، شورای علمای شیعه افغانستان، که حکمتیار آنها را مرتد می‌شمرد و مستقیما به آنها جسارت و توهین کرده است و آنها را تکفیری و مهدورالدم دانسته است، چرا در قبال این مسئله سکوت اختیار کرده‌اند؟

جامعه هزاره و روشنفکران این جامعه که در سایر موارد مواضع تندی گرفته‌اند، اکنون چرا در قبال حرکت حزب اسلامی به سوی قدرت خاموش نشسته‌اند؟ فعالین رسانه‌ای که در جریان بیانیه ضد هزاره‌ای حکمتیار می‌باشند، و مطمئن هستند که اگر روزی وی به قدرت برسد، همان تهدیدها را عملی خواهد کرد، چرا زبان در دهان گرفته‌اند، در حالی که همواره در قبال مسائلی مانند «استعمار سادات بر هزاره‌ها» و دیگر مسائلی که به اذعان آنها تحقیر هزاره‌ها است، هیچ روشنفکری انجام نمی‌دهند؟

فعالین جامعه مدنی و طرفداران حقوق بشر که از جنایت‌های حزب اسلامی در کشتار مردم کشور مطلع هستند، چرا در قبال حضور نمایندگان این حزب در سیاست کشور اعتراض ندارند؟ فعالین جامعه مدنی که «علیه یک نامزد انتخاباتی به دلیل اهانت به خبرنگاري» اقامه دعوی می‌کنند و یا «هر ساله فاجعه افشار را تفسیر و تعبیر و یادآوری» می‌کنند و خواستار محاکمه عاملان آن می‌شوند، چرا در قبال این مسائل سکوت کرده‌اند.