یکی دیگر از فواید درد دل کردن این است که شما به صراحت اعلام کنید که پاکستان در پروسه‌ی صلح دخیل است و حتا زمان گشودن دفتر قطر را امریکایی ها تعیین کرده است و ما کاملاً از این همه‌عیب و شرم‌های سیاسی و شرعی پاک و منزه مثل آب روان دره‌ی پغمانیم، خوب دقت کنید که شما فریب ‌برادر خود را نخورید؛ همان که از آن در دایرة‌المعارف غیرت افغانی به‌نام برادران ناراضی یاد می‌شود؛ چون در آخرین تعریف جامع از سوی سخن‌گوی رییس صاحب، آن‌ها متهم به ابزار دست بودن دیگر کشورها شده اند.
ابزار دست دیگر کشورها یعنی چه؟ یعنی این که در افغانستان دعا کنیم که باران نبارد، تا مردم گندم کشت نتوانند و گندم را از کشورهای دیگر با قیمت مناسب بخرند، و کشورهای دیگر از پول گندم خود کارخانه‌ی موتر‌سازی ایجاد کنند. وقتی که موتر تولید کرد آن را در افغانستان به قیمت خون آدم به فروش برساند‌ و کسی که موتر را می خرد، حتماً باید به این فکر باشد که چگونه می‌تواند به ریاست خویش دوام ‌بخشد؟
معنای دیگر ابزار دست بودن این ‌است که پاکستان بالای ما توپ فیر کند و امریکا از ما دفاع نکند و از ما توقع داشته باشد که پیمان امنیتی را امضا کنیم، یا این که ما از ظلم همسایه به تنگ آمده باشیم و در هنگام افطار روزه، خط دیورند را فراموش کنیم و از امریکا توقع داشته باشیم که اگر می‌خواهی پیمان امنیتی را امضا کنیم، لطفاً تمام نیروهای خویش را از افغانستان خارج کن!
از معانی دیگر ابزار دست بودن می‌گذریم، دلیلش هم این است که تربوز به خاطر ماه رمضان قیمت شده و شما اگر از این مسئله شکایت دارید، لطفاً یک نامه‌ی دسته‌جمعی نوشته و از یکی از این رسانه‌ها بخواهید که مراسم درد دل کردن را برای شما فراهم کند. اما هوشیار باشید که به جای درد دل، تلاش کنید که به گوش دولت برسانید که اگر قیمت تربوز پایین نیاید، ما تفنگ‌های خود را گرفته به کوه خواهیم رفت. آن وقت حق شکایت را ندارید که چرا کوه‌های ما را در کتاب‌ها به نام کوه‌های سر به فلک کشیده یاد کرده‌اند.
اگر هنوز هم فکر می‌کنید که ایمل فیضی را روزه گیج کرده و حرف‌های او را نمی‌توان جدی گرفت، باید بگویم که متأسفانه مشکل از خود شماست. بهترین کار این است که استراحت کنید؛ چون چند‌وقت قبل یک مشاور امنیتی این کشور گفته بود که روند صلح اصلاً وجود ندارد. ایمل فیضی هم دقیقاً به همین خاطر گفته که پاکستانی‌ها دخیل اند و امریکایی‌ها رییس! اگر واقعاً روند صلح وجود می‌داشت، من در مسیر راه غزنی ده بار از سوی طالبان تلاشی نمی‌شدم. واقعاً که چیزی به نام صلح وجود ندارد.
در آخر از شما عاجزانه خواهش می‌کنم که در این عمر باقی‌مانده، تلاش کنید که حرف‌های ناگفته را در دل نگه ندارید و مثل روح الله نیکپا از کمیته‌ی ملی المپیک شکایت کنید. این که در کمیته‌ی ملی المپیک چه می‌گذرد رییس آن خوب می‌داند و امیدوارم اصل آهنین خانوادگی در این کشور بشکند، تا هیچ مقامی جرئت نکند که استاد بیولوژی و کیمیا را فاسد بخواند و استاد ورزش را بگوید که چهار نفر داور از عمل‌کرد هر ورزش‌کار نظارت می‌کند و نمره‌ای را که آن‌ها می‌دهند، مثل آیت قرآن بی عیب و نقض و برحق است. اصل آهنین خانوادگی را اگر نفهمیدید از آفتاب بپرسید، چون من تصمیم دارم یک بچه‌ی خاله خود را که به تاز‌گی فارغ شده و بی‌کار است، به جای روح الله نیکپا در برازیل روان کنم و شرط می‌بندم که مدال طلا و نقره و بُرُنز اگر نشد، یک مدال المونیمی بیاورد!