نفس خیال
رمضان است کمرم درد میکند،چشمم کم بین شده وگوش هایم کم شنو ، حوصله کم دارم وهرروزهم خواب آلود سپری میشودوافکارم پریشان شده یافث وپدرم سخت رنج میدهند حتی به نماز های تراویح نمی روم که یک گپ نو در طول زندگی ام است وفکر خودکشی پیدا کردم وموضوع را به کسی گفته نمی توانم زیرا کسی نیست که به دادم برسد حتی خ... به خانم مطرح کردم یا او نمی د اند ویا قصه چوپان شده باور ندارد ویا اینکه "تو که خوده کشتی من از شرت خلاص می شوم"هر قدر روان درمانی می کنم نتیجه نمی دهد مشکل من زیاد می شود شام می شود به پیشانی میزبان میبینم که نا راحت نباشد وبه گپ دخترکش گوش میدهم که که میگوید از دست تو مادرم به تکلیف است "هروقت تومیایی من باید کالای نو خودرا بپوشم وکالایم را تبدیل کنم بدون کالای نو نزدت نمی آیم به هر حال خانه شان آباد که مرا صاحبی کرده اند.در دنیا کسی ندارم اگر به خانه هوابروم غریب اس ومجبور هستم تمام ما یحتاج اورا براورده سازم اگر به خانه خود باشم مشکل پس شبی وهمسایه هی که که با من در حویلی اند وهزار تهمت دیگر واگر به کابل بروم بی وظیفه ، در بدر وخسته، بیادم طعنه خ... راجع به ت... گفته بود..........آیا تنها من باید در دنیا بدبخت باشم،بی وظیفه باشم نمی دانم این داکتری ام چه وقت بدرد من می خورد
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را