تو گلابِ گلشنِ انبیا تو حبیبِ حضرتِ کبریا
تو چراغِ سینه‌ی اولیا تو فروغِ دیده‌ محمدا

به کرامت و به کمال تو به وجاهت و به جمال تو
بشر و مَلَک به مثال تو دگری ندیده محمدا

چوشکسته‌شاخه‌ در این چمن، عدم است سازِ بساط من
همه برگ‌های نشاط من ز تنم تکیده محمدا

مَکنم‌‌‌‌ رها تو برای کس که مرا نمانده هوای کس
به کجا روم که صدای کس نشود شنیده محمدا

رمقی نمانده به پای ما، نشود بلند صدای ما
اَسَفا که ناله به نای ما دگری دمیده محمدا

چه بلا خزیده به خون ما که شرر جهد ز درون ما
تو ببین که کار جنون ما به کجا کشیده محمدا

سحری تو‌ای شهِ مُحتَشم ز حرم بنه به برون قدم
گل سرخ شعر دریِ دلم به ره تو چیده محمدا