به مناسبت غزنه پایتخت جهان اسلام/ابو طالب مظفری
از جگر کوه های غزنه و کابل
تا به دل سیستان قطار گشودیم
هرچه گره بر جبین تلخ جهان بود
ما به سرانگشت اقتدار گشودیم
غده چرکین زخمهایرزمین را
با سر شمشیر آبدار گشودیم
خصم اگر فوج فوج تاختن آورد
ما به سواری در حصار گشودیم
بر زبر زین این سمند خجسته
سیر براین خان هیرمند خجسته
**
قرن پس از قرن پرشکوه گذشتیم
تشنه لب از هر کویر و کوه گذشتیم
بسته به بال پرنده برگ دعا را
سر شب ورد های "ریگ ودا" را
خورده به پا خارهای پیری و خامی
دام چرانان، رند "بلخی" و "بامی"
آینه از دست ماه برده به صد بار
ماه غزالان کوه پایه ی "فرخار"
داغ "سمرقندیان" معرکه آرا
مرهم شان لولیان شهر "بخارا"
تا که زمین تیره گشت و راه دگر شد
راه دگر گشت و مهر و ماه دگر شد
عرصه دیوار و دیو و دار برآمد
از سر بازوی فتنه مار برآمد
هيچ نه پيدا ز جاده پا و سر و بر
شب به تمامي نشسته در خم چمبر
ماه چو مار از افق كنار كشيده
تن زدل آسمان به غار كشيده
یک شبه بستیم دست و پای خرد را
پیش خدای هوس خدای خرد را
آبله و درد و جاده و سفر زخم
ما و لگدكوب اين زمانه بيرحم
ما و تب و دست و پاي خسته و بسته
ما و شب و يك غم به چرك نشسته
زاير گم كرده راه، هروله بردوش
همنفس گرد بادِ ديو در آغوش
صحنه ز گرد و ز گرد يكسره خالي
جاده نفس چاك رهروان خيالي
**
ما دو سر رودخانههای طویلیم
پیچ و خم راه دیده ایم اصیلیم
یک سر مان تند و پر خروش و سبک گام
یک سر مان نرم و گرم و خسته و آرام
در گذر بادهاي وحشي و خونريز
رو به زمستان نهاده پشت به پائيز
یک سرمان کوهسار معرفت اندیش
یک سر مان شهرهای سوخته در خویش
همت ما خرج آب و نان شده امروز
پیشه ما فخر استخوان شده امروز
دخمه زرتشت پیر شهر فرنگ است
فن و هنر موج موج از همه رنگ است
خصم پی کندو کاو ریشة هر کان
ما همه سرگرم نبش قبر نیاکان
همت تهمینهها بکار نیامد
رستم شهنامه از شکار نیامد
فتنه کاووس پیر کشت زمان را
یکشبه سهرابهای گرد جوان را
نه سر آن کوه، عکس تند عقابی
نه ته این دشت، سبزه زاری و آبی
نه سفر غزنه راست خط امانی
نه دگر از کاروان حُلّه نشانی
شب سفران از سپیده باز نگشتند
پیش روان گزیده باز نگشتدن
لیک یلانی که مانده سخت عزیزند
عاشق آن لحظههای جنگ و گریزند
از جگر رودهاي لال و غش آلود
ميرسد اينك صداي العطش آلود
لایق این قحط سال سخت نبودیم
یا نه، بودیم، چون درخت نبودیم
لایق این ریگزار دشنه نبودیم
نه نه بودیم، چون که تشنه نبودیم
+ نوشته شده در سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:44 توسط داکتر عبدالقدیر بران
|
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را