افغانستان پس از یازده سال اشغال/ اسماعیل باقری
هدف اصلی این جنگ به اصطلاح مبارزه با تروریسم، از بین بردن شبکه القاعده، طالبان و حامیان آن بود. اما با گذشت 11 سال از آن زمان، تاکنون امریکا و متحدان آن نتوانستند، تروریسم را در افغانستان و منطقه ریشهکن کنند. بر اساس آمارهای موجود، جنگ افغانستان برای امریکا 500 میلیارد دلار هزینه داشته است. همچنین جنگ افغانستان، 3300 نظامی خارجی را نیز به کام مرگ کشانده است. این در حالی است که امریکا از اهداف اولیه جنگ خود عدول کرده و برنامه خروج نیروهای خود و همپیمانان را از افغانستان اعلام کرده است. قرار است این نظامیان تا سال 2014 از افغانستان خارج شوند، اما گروه طالبان که یکی از اهداف این نظامیان بود، همچنان پابرجاست. سیاستمداران امریکایی که از شکست طالبان ناتوان شدهاند به مذاکره با این گروه روی آوردهاند، اما تاکنون رویکرد مذاکره نیز موفقیتی در پی نداشته است.
رئیس جمهوری افغانستان، همزمان با یازدهمین سالروز حملات آمریکا به افغانستان، از راهبرد جهانی مبارزه با تروریسم به شدت انتقاد کرد. وی طی سخنانی با انتقاد از امریکا، با اشاره به حملات توپخانهیی پاکستان به ولایات شرقی و جنوبی کشور، امریکا را به بازی دوگانه با افغانستان متهم کرد و گفت که مقامهای این کشور «یک چیز میگویند، ولی به نوعی دیگر عمل میکند1].* کری به عنوان مجری سیاستهای امریکا در افغانستان، با اشاره به این که جنگ ما افغانها یک جنگ خودی است، خواست تا با شورشی خواندن گروه طالبان، به نوعی زمینه برای مذاکرات با طالبان را آماده کند و این پیام را به طالبان بدهد که این مسالهای بینالافغانی است و دیگر امریکا نمیتواند در این خصوص دخالت کند؛ غافل از اینکه این طرح خود یک طرح امریکایی است. مقامات امریکائی پس از آنکه دیدند نمیتوانند طالبان را به میز مذاکره بکشانند، به ظاهر مدیریت صحنه را به دولت کرزی سپردهاند. واقعیت اینست که مواضع اخیر کرزی به نوعی برای جلب افکار عمومی افغانها و نوعی مشروعیت بخشیدن به طالبان با شورشی خواندن این گروه و تاکید بر جنگ داخلی بین افغانها میباشد.
هرچند کرزی امریکاییها را متهم به بازی دوگانه در جنگ با تروریسم میکند و بر این ایده تاکید میورزد که عدم پیشرفت در بهبود امنیتی افغانستان، تقصیر جامعه بینالمللی است، اما واقعیت اینست چه دولت و چه جامعه بینالمللی در اتخاذ یک استراتژی واحد در جهت بازسازی، توسعه و بهبود امنیت افغانستان ناموفق بودهاند و انتقادات طرفین نوعی بازی با افکار عمومی است.
به طور کلی میتوان گفت که با گذشت یازده سال از اشغال افغانستان، روندها نشانگر این واقعیت است که امریکا تاکنون نتوانست به اهداف استراتژیک و از پیش تعیینشده خویش در افغانستان دست باید. به عبارت دیگر صحنه واقعیتهای منطقهای و ملی افغانستان، بر این ناکارآمدی نیروهای خارجی افزوده، تا جایی که امریکا و ناتو برای رهایی از تبعات سهمگین این صحنه تلاش مینماید در رویکردها و تاکتیکهای خود تغییرات اساسی انجام دهد. عمده این تغییرات در گزارههای نظیر راهبرد خروج از افغانستان، راهبرد واگذاری مسئولیتهای امنیتی به نیروهای دفاعی افغانستان، راهبرد افزایش همکاریهای امنیتی با پاکستان، تلاش برای ایجاد تنشهای ژئوپلتیکی به خصوص در مناطق مرزی و جدالهای قومی (نظیر تجزیه پشتونستان و تجزیه بدخشان) و غیره قابل تصویر است. اما یکی دیگر از راهبردهای امریکا برای عبور از بحران، راهبرد مذاکره و مصالحه با طالبان است که برخلاف گذشته، این راهبرد را بهنوعی به دولت افغانستان واگذار کرده و خواستار جلب همکاریهای پاکستان نیز میباشد. در مجموع، این تغییرات بیانگر آن است که امریکا سعی خواهد کرد، با خودی خواندن جنگ در افغانستان، خود را از قضیه مبارزه با طالبان کنار کشیده و با استقرار در پایگاههای نظامی به مدیریت صحنه و به طور غیرمستقیم ادامه دهد و به عبارت بهتر در صورت خروج بخشی از نیروها از افغانستان، یک ترتیبات امنیتی «ارشادی» را مهندسی نماید تا در صورت نیاز بتواند قابلیت هژمونیکی خود را در حوزه مدیریت امنیتی منطقه بروز دهد.
اسماعیل باقری
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را