نفس خیلبلز
بعد از برگشت از مزار شریف دوباره کمر دردی شروع شد وسردردی خانم هم ادامه دارد وحتی خواب نموده وخطر افسرده گی می رود وپدرم هم هر روز خودرا نمی تواند تصاحب شود تنبلی ایرکین وبی علاقه گی یافث به در سها وبی سرنوشتی تمنا ولق لق سیل کردنهای اولادها وموضوع ویزه ازبیکستان وبی سرنوشتی من همه گپ هایست که هنوز هم ادامه دارد وروشنی وجود ندارد که دل پر شوم به یک سرنوشت شوم وبی معنی وبی انجام یگان سرحدم به جائی می کشد که ختی ...می کویم .ایا تقدیر من همین قسم است ویا .... تنها به من ارزانی نموده بی پولی وبی کفایت ومریضی همه را به من داده .من نمی خواهم بخیل باشم اما مجبور می شوم با کسی وبا عقده نا گشاده خود همیشه در نبرد باشم ئذ کتابه می خوانم که تشویش کفر است وتشویش ارمغان آور مرگ است ت شویش سرطان زا است وبیماری قلبی می آورد واختلالات بزرگی را به ارمغان دارد اما باز هم خوخوشان به سویش می رود من چه کنم بنده خدا نیستم ویا مرا از کدام گودال پرتاب کرده اند وبد قوارکی وبی سوادی وبیکاره گی کم بود که این دیگر هم به ان اضافه شد خدا یا یا مرا بگیر ویا امتحانت را تنها به غریب ومسکین تیز نکن .امروز با دیدن کارکرها وبارش وتشویشی امروزه آذوقه فرزندانشان مرا یک بار دیگر تکان داد آیا اینها اولاد آدم نیستند
+ نوشته شده در دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:32 توسط داکتر عبدالقدیر بران
|
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را