16/04/1390

به جولب دوست متخصص که نوش نیش ایشان را نوش داروشده.

ازاینکه سری به ویبلاگ بنده زده اید از شما سپاسگذاری نمایم وازاینکه نسبت مصروفیت ها نتوانستم جواب شمارا عند الموقع بدهم پوزش میخواهم

من از کیس شما دانستم که شما هنوز هم دل زنده دارید وبه اساس روایات تاریخی بخت تان باز شده ودر فکرمیراث بر شده اید.زنده گی از ادم وهوا تابه امروز هم به این منوال بوده که زن باشد وتشکیل خانواده بدهد وحال ضرورت شده که شما هم در جمع متاهیلان بپیوندید اینکه به کدام شیوه مربوط به فرهنگ تان است

به نظر من با یک بیسواد روستائی عروسی نمایید زیرا خبر دارم که  شما ایرانیان امار بلند بیوه وطلاق شده ودختران با سواد وبادانش  مجرد که نتوانسته اند به میل دلشان همسر پیدا کنندویا با ایشان زنده گی کنند را  دارید وتجربه تان هم در زمینه بوده که گاهی به دل در فکر آن بوده اید اما زنده گی را نظر به ملحوظاتی به طریق مجردی ادامه داده اید

چه درد سرت بدهم اگر سکس مرتب داری خودرا در گودال متاهیلان نه انداز ودر غیر ان پشیمنی های بعدی برامان بنویس

 

16/04/1390

در محافل در قصه ها در مکاتب ومدارس تاکید بران بوده که قدر استاد ویک کلان باید شود وجتی گفته اند که" جبر استاد به زمهر پدر"ودر زمان مان که شیرازه همه چیز گسسته همین عادت ورسوم هم روز به روز رنگ می بازد من شکر خدارا که با شاکردان خود روابط خاص دارم وایشان در صورت دید وادید ها تصادفی ومجالیسی هم بر می خورم بامن رویه واحترام  خاص می کنند که قلبا از ایشان سپاس گذارم اما بعضا دیده شده که ظرفیت پایین ویا تربیه غلط وچوکی ویا معاش بلند ویا بی قدرتی ویا پر شکستگی من سبب شده که یک تعداد محدود ومعدود شان گاهی گاهی مستقیم ویا غیر مشتقیم نیشم زنند که تابحال حالتی نه شده که به ضررم تمام شده باشد

اگر مخ..ویا داکتر خانم ها به مریض در باره من چیزی گفته اند تا بحال از ایشان چیزی سند ندارم امادر مورد مح..به بسیار بی حیائی از رفتن به جلسه مواد مخدر که من گپ های هم میداشتم امتناع ورزید ونه خودش رفت ونه کسی دیگراکه من حتی از اوخواستم که من میروم که مراغیر مستقیم نه گذاشت که بروم وسخت برایم تمام شد که نفس خیال این صفحه را یاداشت می نمایم که قبلا مومن کرده بود من هرگز ازبیگتنگان نه نالم * هرجه کرد با من ان اشنا کرد

16/04/1390

می گویند یا پادشاه باش یا زن پادشاه آنقدر به مجالس امروزین صدق می کند که گوئی سینه فولکلوریک مردم  این دنیائی کهنه کار را شناخته  واین کنایه های طلائی را رقم زده است وقتیکه در محافل خانم استاد وخانم والی ویا رئیس تشریف می برد سخنران چاپلوس شروع به مدح سرائی "به اجازه بی بی حاجی...بانوی فریخته.... خانم اول...".ویا تا آمدن وتشریف فرمائی شان محفل را به تعویق می اندازند ویا تصدیق نامه را توزیع می کنند در حالیکه دران مجلس کسانی حضور دارند که باید همین بی بی یا بانو به دست پای ایشان آب دستشو بگیرند  ویگان بار هم از ایشان مدد واسطه ووسیله می شوند که به نطر من که سالهاست  که رنج همین یاوه گوئی هارا می کشم نا میمون ونا معقول خواهد بود وبا این حالت نه احترام اینده دارد ونه قدر بزرگ دانسته می شود.اما همین چاپلوس وقتیکه پادشاه ورئیس از قدرت ماند اولین تخریب را نثار همین گونه افراد می کنندودر ست است که هرشخص احترام شود اما در محضر بزرکان وانانیکه سر را سپید وداغ ها در دل دارند جز نمک پاشی به زخم هایشان دیگر چیزی نخواهد بود

 

20/04/1390

روز وشبم می گزرد ویگان خامه پرانی آنهم در صورت حافظه ام یاری کرد می نویسم  همیشه خسته ودل شکسته علاقه به مطالعه وکار نیست واین بیعلاقه گی در دید با عینک بسیار زیاد شده است ویگان بار فکر می کنم که یگان بار حافظه ام از گیر می براید زیرا شب گذشته تیلفون خودرا گم کردم حتی در فکرم هم نمی گشت که کجا گذاشته ام ویا اینکه به زودی بیاد اورده نمی توانم در باره چه بنویسم درحالیکه چند لحظه پیش نمام سوژه ها می اید وخواب می کند دیگر در کله نمی گردد

- میخواهم پرهیز باشم .ویا میخواهم صبحانه سپورت کنم وغذای روز مره را کم کنم تااز شر چاقی بی معنی  رهائی یابم اما هیچ تصمیم ندارم از زنده گی یک نواخت خسته شده

- هرکس سفر می کند به داخل وخارج اما این دروازه برویم بسته است وسخت به کسانیکه داخل وجارج به خاطر بورس اشتراک در ورکشاپ می روند  ویا به پول شخصی ویزه می کیرند حسد دارم

- می خواهم دوای ضد افسرده گی بخورم باز منصرف می شوم نمی توانم بخرم ویا اینکه خودرا به آن عادت بدهم

- اگر کدام بار مریض شوم دوارا مطابق به تجویز آن صرف نمی کنم یادم میرود

- درطالع بدم کوشش می کنم دروقت خفگی به قبله گاهم چیزی نه گویم یا تیر خودرا می آورم که آدم قاطعی نیستم که نشود سبب رنجشش شوم  اما وقتیکه یک مهمان می آید اوشروع به شکایت می کند از کرده ونا کرده خود پشیمان می شوم

- میخواستم که دخل وخرجم راتنظیم سازم ویا راجستر مریض داشته باشم ویا اینکه مصارف وپول هایکه اولاده می گیرند یادداشت داشته باشم  بجز از چند مواردادامه داده نمی نوانم

- احساس می کنم که روز بروز ارزش ام در نزد مردم روبه کاهش است مثلا در محافل خبرم نمی کنند اگر خبر شوم اصرار در اشتراک می کنم یگان بار رد می شنوم

- صمیمی ترین افراد را می بینم که ازمن تنها در صورت که کارشان بند باشد مراجعه وچاپلوسی می کنند ودر غیر آن اگر از مجرا دیگر راه یافتند حتی سلام مرا وعلیک نمی گیرند زیرا این کار چندسال پیش احساس می کردم مرجع اول دربسیاری موارد من بودم

-یگان بار زبانم که تیز شد وصحبت های اوج گرفت بعضی گپ ها را اضافی به شکل دروغ بافی می کنم