نفس خیالباز
02/02/1390
برای چند روز انترنیت وبرق نسبت بارانها وطوفانهای بهاری ( معمولاآمدن بهاروباران به برق وراه های مواصلاتی در بد حشان مشکل زا بوده)وبی همتی وجرائت بزرگ تخصیص گیران تیل وجنراتور بسیاری سوژه هایکه باید نوشته می شد از ذهن پیر شده بنده برامده وکدام گپی هم بیادم نمی اید ودر ورق پاره هایکه نوشته شده به شکل زیر یاد دهانی می گردد:
ادم پف کن وتبلیغاتی هستم اما یگان جاهیچ بدرم نمی خورد بجز اینکه عقده وحسادت هارا نسبت به خودم تحریک می کنم وزیاد می سازم جایکه باید بگویم یا فراموشم می شود یا اینکه پوز سرو کله انرا ندارم به شکلیکه باید باشد که ارائه بکنم نمی توانم ویا توانائی انرا ندارم
پول دارم اما نمی دانم به کجا میرود واستعمال انرا نمی دانم ( مشکل قرض دهی، موارد خرید اشیا نو،کرایه موتر،تحفه ، خرج بچه ها ،......) همه نسبت بی برنامگی وعدم توانائی در درامد ومصرف مرا راه گم ساخته
زمین دارم اما نمی دانم حاصلش از ان کیست در حالیکه همین زمین ها سابق که معاش ودر آمد نبود چندین فامیل را قوت لا یموت می شد
قلم دارم اما فکر ویا سوژه نوشتن از یادم می رود واگر بیاید زیاد به کاپی تکیه می کنم
نویسنده گی می کنم ویگان بار ازاین جا وانجا به شکل اجباری ویا خدا دادی در خواب وخیالاتم می اید وبخواهم به سلیقه روز روز بنویسم سویچ های اعصابم On/Off می شود
وظیفه دارم اما به خود قناعت می دهم در ین ملکیکه همه رئیس ومدیر وزیر باشند وپس مامور که باشد اما از کارم لذت نمی برم وهمیشه پایمال حسودان هستم
معاینه خانه دارم اما توقعی که می رفت اگر به بهانه مسلک بیماری روانی کس برایم مراجعه نکند خیچ مریضی هم ندارم ویا اینکه در بین مردم به داکتر روانی مشهور شدم بسیاری بیماران خودرا از دست دادم وتا بحال نتوانستم از معاینه خود لذت برم ممکن دلیل وابستگی بیک دواخانه ویا مزاحمت جنراتور همسایه ویا لابرانت ویا حسادت دیکر داکتران درین باره تاثیری داشته باشد
روابط دارم اما در آزمایش کاندید شدنم دانستم که خوب مردم هم به من احترام دارند اما عدم آگاهی ویا بیخبری از کاندید شدنم یا دید کم در توانائی هایم سبب رائ کم من شد در بسیاری موارد از نیرنگ قومیت وزبان استفاده می کنم که از دوران محصلی ام تا به حال در وجودم است وخوشبختانه بسیاری از موفقیت هایم مر هون همین سیاست نا سالم من است
فرزند وخانواده دارم اما در تربیه ایشان بی فکر هستم
اداره ومدیریت می فهمم امااز اینکه منشاا طبقاتی پایین دارم وهمیشه ساطور زور مند وزور گوی وبه زور گیر را تجربه کردم جرائت اقدام یا به شکل چاپلوسی ویا به شکل واسطه ویا به شکل عذر وزاری نمی کنم وزنده گی هم قسمی به من یاری نه کرده که از راه اصولی ومطابق پله به پله پیش بروم من فکر می کنم که که دراغاز شروع کار داکتری خوب بوده ام ویا این که بی بند وباری هم به نفع من کمکی هم نموده
هفته که گذشت چندین ایمیل وسی وی خودرا به ادرس هایکه به دندان برابر بود فرستادم خدا کند بران بودنم را به اثبات برسانم ودر غیر ان همین خرک وهمین ودرک
یگان گپ در یگان جا می زنم اگر دقت کنم تفسیر گر ویا زبان دیگر کس شده ام یا کاپی می کنم ویا تقلید.......
--این روز ها شماره از نشریه صدای بدخشان از ادرس مجتمع جامعه مدنی (در اصل گاهنامه شخصی بوده) بدستم خورد ونویسنده که بعدا زیک سال خاموشی نسبت اینکه مدیر عمومی اجرائیه ولایت بود وموتر های کروزین وکامره های موسسه مرده بنام PADCo وسایل دیگر را در اختیار داشت وموتر های سرخ پلیت رسمی را سوار می شد درین روزها بیکار مانده بوبه بچه اش که به فرزندی گرفته چه جوابی بدهد که پدر موتر همه روزه ما چه شد وچرا دیگر توبه ولایت نمی روی ومن بالای میز وهای ولایت بازی نمی کنم این چطور بیک بارگی صورت گرفت وخانم ام در چرت اینکه آینده چه خواهد به پاسخ این همه چرا ها می خواهد در اریکه اداره بدخشان هم جای پای داشته باشد وگپ اول را بزند یک سلسله نا بسامانیهای ولایت بد خشان را بر ملا ساخته وخوب رفیقی هم کرده واقعا همین طور هست اینکه ما عوعو کنیم همه می داند زنده گی به همین شیوه شده اما چاره دیگر نیست....
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را