19/12/1389

ایه قرانی است که احترام پدر ومادر را داشته باش، وبه پدر ومادر قهر نشو واف هم برایش نگو وحدیث هم می گوید که جنت زیر پای قدم مادران است واز بزرگان هم اسطوره های شنیده از قصه والدین وخوار زار شدن ایشان در هنگام پیری ونا فرمانی وفرزندان شان واسیب های بعدی که نصیب ایشان شده راهم شنیده ودیده هم داریم ودر پهلوی ان از نویسنده حکایه خواندم که به سر قبر پدرش رفت وازش میخواست که مرا چرا به دنیا آوردی وهرگز نمی بخشم زیرا تمام بدبختی دنیا را نصیبم کرده ای

من ا زپیامبر(ص) اغاز می کنم که پدرش را در بطن مادر از دست داد ومادرش را هم در شش سالگی وضرورت خدمت به ایشان هم نیافتاد وخوب رشد کرد وبه اساس تقدیر ومشیت الهی پیامبر شد

من که یگانه فرزند خانواده موسوم به بوای یار محد هستم نه زنده گی دیدم ونه زندگی کردم از گشنگی وفقروبی حیثیتی  با چندین پشت من تنها ، پدر تنها ، بابا تنها بابا کلان تنها یکدوبلک  زمین موروثی ویک عالم خویش وقوم از ماده پشته عمه عمه کلان وخواهر بابا ماما ....که در زندگی نشنیدم ونه دیدم که مرا یک سلام ه کرده باشند وبا لت وکوب وتحقیر ومردوری من خودرا به این حالت فلاکتبار رسانیدم وحتی پدرم روادار زنده بودن من نبود ومرایگانه فرزندش به کریم بای رباطی که بادار کارش بود ویگان بار برایش زردالو ریخته وخراب را میداد به عوض آن مرابخشیده بود

من مادرم را 8سال قبل با همین فشار بلند وفلج از دست دادم وبدون اینکه بمن خوار شود با دست وپای خود رفت وخانم هم میدانست وخدمت اش پیشتر از آن عمه ام با همین فشار بلند وفلج بدون اینکه من ااحساس کنم خانم دانست وکارش داعی اجل را لبیک گفت چراکه نمی دانستم اوج جوانی بود وروزگار آنقدر برایم تنگ نبودومن هم مریض نه شده بودم

فعلا من افسرده هستم ومرض فراموش کاری رنجم می دهد چاقی وشکروچشمانم ضعیف شده وهزار مشکل درین حال واحوال مشکل پدرم بار غم وغصه را اضافه نموده در پهلوی بی سرنوشتی ومشکل آینده اولادها دایره مراقبت پدرم برایم تنگ تر می شود وچتل کنی وعدم کنترول پیشاب وپس آب آنقدر مرا علیل وناتوان ساخته که فقط زنده هستم وبس وحتی یگان بار هم به ...گوئی می پردازم وگریه می کنم وافکار خود کشی به سرم می آید

من خاطره های از پدر ندارم همان همینقدر یادم می اید که من مانده نشوم در ییلاق وکجدره رفتن به خر سوار می کرد وپشت می کرد ومرا با چپراسی به مکتب بردوحلقه جر چنگها می برد  والفبا قاعده بغدادی وسوره هارارا یادم داد وهمین خواندن ونوشتن از برکت پدرم است  ویکبار از کیمه رباط تیر کرد وبه رباط شب ماندیم محد قدیر صدا می کرد ودر خط ها که در زمان عسکریش روان می کرد واز محد قدیر پرسان می کرد درنبودم در سالهای گنده گی انقلاب کتابهایم را پت می کرد....وبه پرسان مجاهدین هم وارخطا می شد.ومادرم همیشه لت ودشنام می داد

حالا علیل ونا توان در بستر بیماری افتیده وپیش آب وپش آب خودا کنرول کرده نمی تواند وهر روز هم از طرف اولادهایم گپ گنده می شنود ومن هم نسبت بیماری که دارم به اورسیده گی نمی توانم وقتیکه رویه دیگران را نسبت به ایشان می بینم ومی شنوم مرگ را برایش تر جیح می دهم ودعا می کنم که خدایا خوارش نساز ومحتاج کس وناکس نکن  به پاوقدم خودش اورا به جنت ات ببر آدمی بدی نبود وحالا بد شده است ونماز وروزه خوانده گی اش راقبول بفرما اورا دیگ ازار مده ومرا که خوار وزار وناتوان تر روز به روز می شوم به من محتاج نه گردان

خداوندا دیگر اورا ببخش واومجتاج یک پیاله چای ویک توته نان که به هزار منت برایش می دهند نگاه دار خویش وقوم ندارد وکسی دارد که منتظر چشم پت شدن اش است تا علیه من بر خیزد

خدایا ملک وزمین که از اومانده نصیب خودش بگردان ویا با تقسیم غیبی ات راه حل برایش پیداکن تا من از شر این همه بدبختی ها نجات بیابم

خدایا دیگر اورا رنج مده ومرا حوصله ده تا روزی که توبرایش تعین کرده ای با حوصله باشم ...

خدایا می سوزم ومی سازم من چه گناه کردم مرا اینقدر می سوزی بسیا ر چیزها در موردت میدانم اما قصورم درچیست خودت به اصطلاح بمن داده ای..ومن از ترس ولرز وزمانه خراب...... کاری نمی کنم واحتیاط می کنم....

خدایا کاری که به پیامبرت کرده ای مراازآن بی نیاز مگردان

خداوندا این فلج های موروثی را ازبیخ وبن وازسویه مالیکولی تا DNAوکروموزوم ازپیش وپا نسل ام واخلافم بردار ورمز که نوشته ای خط بزن