متن کامل «نامه» چارلي چاپلين به دخترش
راستش من هم دوست داشتم درسم را بخوانم و دکتر بشوم، ولي بچه يتيم بودم و نهنه باباي درست حسابي بالاي سرم نبود و دست آخر همانطور که خواننده محبوب قلبها دکتر اصفهاني، با لطف شاياني که نسبت به هنربنده داشتند در وصفم خواندند، دلقک شدم. حال شديدا نگران تو هستم که مبادا چون من و مادرت بالاي سر تو هستيم و کم و کسري در زندگي نداري يک وقت به سرت بزند که دکتر بشوي و خودت را بدبخت کني. ولي در نهايت بايد اذعان کنم انتخاب با خودت است و من جلوي دکتر شدنت را نميگيرم، ولي پيشنهاد من اين است از آن دکتر شيفتيها که شب تا صبح را براي ده هزار تومان دگزامتازون و سفالکسين مينويسند، نشوي. تو سعي کن دکتر خوبي بشوي. درست را اگر قرار است بخواني، خوب بخوان، ناخنهايت را کوتاه نگهدار، از مکملهاي غذايي استفاده کن و از تخليه زود به زود و سر موعد مثانهات غفلت مکن، چرا که غفلت موجب پشيماني است و به کليههايت هم آسيب ميرساند. اگر ميخواهي دل مرا خوشحال کني و عاق والدين نشوي بيا و رشته پدرت را ادامه بده. البته قبول دارم که آن قدر چيزهاي خنده دار در ممالک گل و بلبل هست که ديگر خنداندن مردم از شکستن شاخ غول هم سختتر است، ولي نگران نباش، حتي اگر در نهايت مجبور شوي که دلقک سيرک بشوي يا سرت را داخل دهان شير بکني، مطمئن باش با درآمدت ميتواني خانواده سه تا از اين دکتر عموميها را اداره کني.
جراردين عزيز، چند وقتي است که در اثر دولا دولا راه رفتن کمر درد گرفتهام. به هر کدام از اين دکترهاي بيسواد مراجعه ميکنم يک مشت آزمايش و راديوگرافي و ام آراي درخواست ميکند. يکي ميگويد جراحي کنم، ديگري ميگويد که با استخر رفتن مشکلم حل ميشود. يکي دارو درماني ميکند و ديگري فيزيوتراپي تجويز ميکند. خلاصه دلم از دست اين دکترها خون است. حيف که ذوق و حوصله سالهاي قبل را ندارم و الا فيلمي ميساختم و همه آنها را نقد درون گفتماني ميکردم. طوري که تا يک قرن هيچ دکتري بدون قرمز شدن و عرق کردن نميتوانست شغل خود را بر زبان بياورد. دختر عزيزم... هر از گاهي با نامه يا حداقل يک پيام کوتاه دل پدر و مادر پيرت را خوشحال کن. باور کن ثواب دارد. اميدوارم شوهر آدم حسابي نصيبت شده و خوشبخت بشوي. از راه دور ميبوسمت. موفق باشي.
پدرت: چارلي(چاپلين)
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را