نفس خیالباز
/08/1389
عیدقربان را با دغدغه وسوسه بروم یا نروم به شفاخانه ولایتی ایا با بی زبانان خوش معاش بی سوادخارجی توافق می توانم ویا نمی توانم وعزیمت دوباره دخترم به در سهایش مسئله صحت روانی وفیلوشیپ پاکستان درمورد صحت روانی در گذشته موسسه را بد می دیدم چطور یکباره در فکر آن شدم سپری نمودم، امروز درتمام مسیرچورت زدم وطرح نو ریختم اگر بامن صحبت کنند من این مسایل را مطرح خواهم نمود:
-اطاق علایحده به مریضان روانی وبستر های اضافی به مریضان مواد مخدر،
-منحیث متخصص باید بپذیرند
-اطاق به مسؤل روانی
-احیای اطاق های بستر به بیماران مواد مخدر
-در مسایل تحقیقی سهم می گیرم
-نگرفتن در لیست نوکریوالی
-پولیکلینیک روانی می کنم وبیمارانی که از طرف دیگران ارسال می گردند می پذیرم
-در مسایل اجتماعی وخیریه سهم می کیرم
-ازدیاد معاش
نمیدانم می پذیرد یا نمی پذیرد لحظه به لحظه برایم مشکل می شود گپ دفتر گپ رئیس آینده نا مجهول وغیره رنجم می دهد
شاید بهانه های باشد نا خداگاه بزودی تصمیم گرفته نتوانم
30/08/1389
با آمدنم به دفتر مژده دادند که پوستم را به اعلان گذاشته اند شاید هم طور خورده باشم وبیش بین هم بودنم سروکار با انسانیکه ظرفیت همکاری را ندارد ازآن باید چنین توقعی داشت وقتیکه کسی به رفتن من خوش میشود بگذار دستش خلاص چامعه که مفسداست وآدمکانش هم کم ظرفیت واداره را به گزاره تبدیل کرده شنیدن این خبر چندان جالب نیست به هر حال تصمیم گرفتم که پست تغذی را ایلا کنم
03/09/1389
درین روزها فقط به بی سرنوشتی فکر می کنم وآنهم فکر گریز یعنی نمی خواهم درباره وظیفه چیزی بشنوم در هر چیز حالت دفاعی را میگیرمبخاطریکه مریضی ام بیشتر بیشتر وعمیق تر نشود کوشش میکنم جنگودعوا نه کنم، حتی با زورگویان هم.......
07/09/1389
خوب شد دیگر درباره شفاخانه چیزی نه شنیدم نزدیک بود که دیوانه شوم چرت وفکر نشخوار ذهنی ام شده بود حتی درباره دیگر وظایف هم نمی خواهم چیزی بشنوم
روزهای جنجالی است کانکور توقعات مردم،طوی های اقارب پی درپی، افتتاح سرک توسط مارشال فهیم وکروفش بزکشی جنجال های و.ظیفه مشکلات ایجاد TFU هاوورکشاپ اهتمامات سؤ تغذی شدید در کابلودر کتمان قرار دادن مکتوب توسط مسؤلین.....نه نوشته نفس خیال میشد ونه وقت برای روزگار نویسی
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را