25 نوامبر روز جهانی رفع خشونت علیه زنان

با تشکروکسب اجازت از سایت آریا نت

خشونت عليه زنان

قبل از اينکه به تحليل و تجزيهء پديدهء شوم و ناميمون خشونت عليه زنان بپردازيم، بد نخواهد بود تا از اين پديد، شناختی به عمل آوريم:
تعريف
   اعمال، رفتار و گفتاری که مغاير با کرامت انسانی باشد و در برابرهرفردی که استعمال گردد و اورا به نحوی متأثر و متضرر سازد، خشونت ياد می شود.



دانشمندان معتقدند که خشونت می تواند از دوبعد مورد بررسی قرار گيرد:
يکی – خشونت به مفهوم عام است که هرنوع عمل، روش و يا برخورد غيرشرعی، غيرقانونی و غيرانسانی توام با تشدد که باعث بروز صدمات جسمی، جنسی و روانی گردد و يا به سائر حقوق انسانی آسيب برساند.
دوم – خشونت به مفهوم خاص عليه زنان که عبارت است از هرنوع عمل، روش، رفتار، گفتار و برخورد غيرشرعی، غيرقانونی و غيراخلاقی توام باتشدد، مبتنی بر جنسيت که باعث بروز صدمات جسمی، جنسی و روانی آنان گردد و يابه سائر حقوق انسانی آنان آسيب می رساند.

انواع خشونت ها

بطورعمده می توان پديدهء خشونت را در سه محور عمده به مطالعه گرفت:

الف – خشونت های فزيکی

خشونت های فزيکی آنست که مستقيماً برجسم صدمه وارد شود، مانند فلج ساختن قسمتی از بدن، داغ کردن، بريدن و يا پاره کردن عضوبدن، سوزانيدن، پرتاب کردن اشياء به طرف شخص، وادار ساختن به کارهای شاقه و طاقت فرسا، محبوس ساختن، بی خوابی دادن، گرسنگی دادن، خفه کردن، سرکسی را زيرآب بردن و سرانجام به قتل رساندن.


ب – خشونت های روانی

این نوع خشونت ها بيشتر قربانيان را از لحاظ روحی و روانی تحت تأثير قرار داده، به آبرو، حيثيت و عزت نفس شخص آسيب و خدشه وارد می سازد که منجر به احساس حقارت، نفرت، ترس، از بين بردن اعتماد به نفس، فشارهای عصبی ومحروم ساختن قربانيان از منافع شان می گردد.
در اين نوع برخوردها، حرکات ذيل می توانند شامل باشند:
تمسخرهای زننده، انتقادات بی مورد، تحقيرها، توهين ها، ناسزا گوئی ها و دشنام دادن های رکيک، تهديد به قتل، تهديد به تجاوز، تهديد به طلاق، تهديد به اختطاف، تهديد به ازدواج بعدی، اعمال حسادت، مقايسه کردن با ديگران، چشم ابلق کردن به طرف کسی،  فرياد کشيدن برسرکسی، سرزنش کردن و امثال آن که به عنوان زجر و شکنجه دادن روانی و تحت تأثير قراردادن و خرد کردن و شکستن غرور و عزت نفس جانب مقابل به کار می برند.

ج – خشونت های اجتماعی و فرهنگی

دامنهء اين نوع خشونت ها، فراتر از شخص و خانواده بوده و بخشی از اجتماع را متأثر می سازد و باعث اذيت و آزار عده ای می گردد، مانند:
سلب آزادی های قلم و بيان و رفتار،
ممانعت از تماس ها و ملاقات های شخص با عده ای با اقارب و دوستانش،
محروم ساختن يک يا چند نفر از تحصيل، آموزش و فراگرفتن علوم، فنون و تکنالوژی،
ممانعت يک يا چند عضوخانواده از تصميم گيری های خانوادگی،
ممانعت از سهم گيری در تعيين سرنوشت شخصی، خانوادگی ويا اجتماعی،
محروم ساختن افراد از کار و اشتغال مورد علاقه و کسب درآمد و عوايد معيشتی آنان،
فروش دختران و ازدواجهای اکراهی و اجباری،
باختن دختران در قمار، چناغ وسائر شرط بندی ها،
بد دادن دختران به منظور حل و فصل دعاوی و کشيدگی های فاميلی، قومی و گاهی هم در بدل قرضداری ها و يا معاملات پنهانی ديگر.

خشونت ها و انگيزه ها

آنگونه که دانشمندان و محققان روانشناسی و جامعه شناسی می گويند، اکثر خشونت گرايان، خشونت را از نحوهء تربيت های فاميلی وخانوادگی خود به ارث می برند.
بسياری از خشونت های فاميلی و اجتماعی از انگيزه های ذيل نشأت می گيرند که عبارت اند از:
بدگمانی ها يا حسادت ها،
فقر فرهنگی،
جهل و بی سوادی يا کم سوادی،
خودخواهی ها و خودبرتربينی ها،
عقده های حقارت،
نارسائی های حکومتی،
نقايص قانونی و عدم اجرای درست آن ها،
وجود فساد در سيستم های اداری و قضائی،
تفاوت های سنی زياد بين زن و شوهر،
تفاوت های ديد و تضاد فکری و بينشی بين آنان،
استبداد رای، لج بازی ها و عقده مندی ها،
دخالت اطرافيان زن و شوهر در امور زندگی شخصی وخصوصی آنان،
داشتن چند همسر،
بيکاری، فقر وتنگدستی که خلق تنگی ها و ناراحتی ها را به بار می آورند،
گاهی هم عوامل محيطی، دخالت افراد فضول و يا غرض ورزان نيز اوضاع زندگی خانواده ها را تيره و متشنج می سازد.

اعمال خشونت در برابر زنان

خشونت عليه زنان يک پديدهء زشت و ناميمون اجتماعی در سراسر جهان است که بنا به عواملی و در اثر اختلاف بين زن و مرد به وجود می آيد که اکثر محققان ريشهء آن را بيشتر در فقر، جهل، بی سوادی، عدم تربيت سالم خانوادگی و عقب ماندگی های فکری و ناهنجاری های ذهنيتی و بينشی به وجود می آيد.
پديدهء خشونت آنچنان فراگير و گسترده است که کليه کشورهای جهان از اثر حوادث مخرب و ناگوار روبه گسترش و ملال آور آن در درون کشورها و جوامع شان به ستوه آمده و سرانجام سازمان ملل متحد و سازمان حقوق بشر و ديگر نهاد های بين المللی مجبورشدند در سال 1997 ميلادی موضوع رفع خشونت عليه زنان را در سطح بين المللی به مطالعه و ريسرچ گرفته، در اولويت اجندای بحث خود قراردادند و درنتيجه فيصله نمودند تا سران کشورهای جهان برنامهء خشونت زدائی را با شدت و تعهد تمام در کشورهای خويش به مورد اجرا درآورند و تلاش نمايند تا اين پديدهء ناميمون از سطح کشورهای جهان زدوده  شود.
در نتيجه از زنان نيز خواسته شد تا با رفتارهای نيک و صبر و استقامت و تدابير درست و مؤثر، برای مردان نيز ياری رسانند تا در برداشت های خود نسبت به جنس زن تجديد نظر نمايند.
گفتنی است که خشونت در خانواده ها، امنيت، آسايش وآرامش را از آنان می گيرد و دلهره، اضطراب، کجرفتاری، بدبينی، تندخوئی، بد اخلاقی وگرايش به ارتکاب گناه را جايگزين می سازد.
دانشمندان در ارزيابی های خودشان ارزيابی کرده اندکه:
خشونت، زمانی به اوجش می رسد که زنان مثلاً می خواهد از حيثيت، از آبرو، از عزت و شرافت خويش در برابر توهين ها، تحقيرها و يا تجاوزات زورگويان  و مهاجمان به دفاع برميخيزند.
گفته می شودکه خشونت عليه زنان، صرف منحصر به خانواده نبوده، بلکه در هردو حوزهء خصوصی و عمومی بر قشر زن اعمال می شود.
اما در هر جامعه و کشوری، خشونت اشکال گوناگون و مختلفی بخود میگيرد که با ساختار قانونی، سنت های رايج اجتماعی، برداشت های متفاوت دينی، مذهبی، فکری و فرهنگی همان جامعه متناسب است.
به هر حال اعمال خشونت برزنان به قصد به اطاعت واداشتن، ساکت و آرام ساختن و پذيرفتن هرنوع ظلم، ستم و حق کشی از طرف مردان برآنان و تحميل فشارها و تسليمی بدون قيد، شرط، چون و چرای زنان در برابر مردان اعمال می گردد و اکثر اوقات از عقده گشائی های مردان نادان، بی فرهنگ و تربيت نايافته نيز منشاء می گيرد!!
همچنين در بررسی هائی که دانشمندان و محققان انجام داده اند، عمده ترين انگيزهء خشونت های خانوادگی، به خاطری از طرف مردان صورت می گيرد تاقدرت، برتری، حاکميت و صلاحيت شان را براعضای خانواده هاو اخصاً بر زنان شان به اثبات رسانده، استحکام ببخشند!!

خشونت های رايج در افغانستان

اگرچه پديدهء خشونت در افغانستان از قديم الايام تا کنون به نحوی از انحاء رواج داشته است، اما بحران ها و ناامنی های دوونيم دههء گذشته، گراف خشونت هارا اخصاً در برابر زنان خيلی بالا برد و آسيب های زيادی را بر مردم ما وارد ساخت که در اينجا بطور نمونه فهرستی از انواع رايج خشونت ها را در نقاط مختلف کشور مورد اشاره قرار می دهيم:
محروميـت دختران از تحصيل و آموزش،
محروميت از کارف اشتغال و مصروفيـت زنان در خارج از منزل، مثل ادارات، کارخانه ها و محدوديت در فعاليت های تجارتی، اقتصادی وغيره.
سلب حق انتخاب شوهر دلخواه برای دختران و در عين حال اعمال ازدواج های اجباری از طرف پدر خانواده، در بدل گرفتن قلين، پيشکش و ولور و براه انداختن مراسم کمر شکن عروسی های تالاری.
محصورو محبوس ساختن زنان درداخل چارديواری خانه و انجام کارهای اجباری امور منزل و حتی واداشتن به کارهای شاقه و طاقت فرسای دهقانی، مثل قُلبه، دروگری، خرم کوبی، آبداری، جمع کردن هيزم، علوفه، مالداری  و غيره.
نوعی از ازدواج اجباری ديگری تحت عنوان بيوهء خانوادگی که در برخی مناطق و بين بعضی قبايل رواج دارد که از بدترين و غيرانسانی ترين رسوم به حساب می آيد.
در اين نوع ازدواج زنی را که شوهرش را ازدست می دهد، مجبور و مکلف می سازند تا بدون دليل و برهان با برادر متوفا يا اقارب نزديک او تن به ازدواج بدهد.
اعمال خشونت های فزيکی، لت و کوب، سر، دست و پای شکستن، کندن موی و سائر شکنجه های بی رحمانهء بدنی ديگر.
ناديده گرفته شدن حقوق اساسی و شرعی زنان در ادارات دولتی ومطالبات رشوه و حتی خواسته های ناجائز از آنان.
اعمال تجاوزات جنسی و زورگوئی بر زنان و دختران بی دفاع.
حق کشی زنان در جريان دعاوی در دستگاه های قضائی، حارنوالی و حوزه های امنيتی پوليس.
عدم توجه ورسيدگی بموقع در قسمت دوسيه های نسبتی زنان محبوس و ده ها نوع حق تلفی ديگر.

اثرات منفی خشونت

اعمال خشونت در اجتماع و بخصوص دربين خانواده ها، آثار ناگوار از خود برجای گذاشته که ما چند مورد آن را در اينجامتذکر می شويم:
اعمال خشونت در خانواده ها، روی روحيه و تربيهء اطفال و نوجوانان اثرات سوء عصبی، روانی، عقب ماندگی های ذهنی، کج خلقی می گذارد.
وجود خشونت ها، کشمکش ها و جنجال های دوامدار درخانواده ها باعث رنجش طولانی، ايجاد نفرت، انزجار و بی اعتمادی شده و منجر به گسستن و از هم پاشيدن شيرازهء خانوادگی می گردد.
وجود خشونت و عصبانيت در خانواده ها، مانع رشد استعدادها، خلاقيت هاو ابتکارات اعضای فاميل، بخصوص کودکان می شود.
اعمال خشونت در خانواده ها، مشکلات روانی، عصبی و حتی گاهی باعث خودسوزی، خودکشی، قتل، جرح، تباهی و بربادی يک يا چند عضو خانواده ها نيز خواهد شد.
اعمال خشونت های خانوادگی، سرانجام به بستگان، اقارب واقوام دور و نزديک خانواده هانيز سرايت کرده، رفته رفته احساس بدبينی ها و خصومت ها بخشی از اجتماع را نيز در برمی گيرد.
ادامهء خشونت در خانواده ها، شيرازهء اقتصادی و روال عادی زندگی خانواده های درگيربا خشونت را بهم زده باعث تباهی آن ها خواهد شد.
اعمال تشدد، خشونت و سايهء ترس و وحشت برسر فاميل، اکثراً منجر به فرار زن ها و يا دختران جوان و نوجوان از منزل شده، چه بسی که پسران جوان نيز خانواده های هميشه درگير خود 
شان را نيز رها و ب جاهای نامعلومی پناه می برند.