هر روز از دیوال خیز می زند وصبحانه بالا می شود سخنانی است که در شان یک داکتر باید گفته نه شود

اما من چنین هستم مجبوری نبود دروازه ورودی شرقی شفاخانه وصحت عامه با وجود تقبل همه گپ های مردم خطر افتیدن از دیوار صحت عامه خطر پاره شدن کالا وهمه خطر ها به چنین یک حالت هستم ونامم عضو تیم صحی ولایتی همه کاره در حالیکه من از دو.ار بالا می شوم موتر صحت  عامه مصروف انتقال آب  انتقال مهمان  ته وبالا روی زن وفرزند وخواهر زاده  (حیف دفتر چه خاطراتم که نامش را بگیرم) می باشد.در همین حالت موسسات بیکار هم باپاش نمودن خاک وباد به سرورویم از پهلویم می گذرند ونامم عضوتیم صحی ولایتی

مرگ به به بیعدالتی زمینی ومرگ به .......