01/07/138۹

 

درحالیکه آماده می شدم تا فرمایش خانم را در یافتن کلچه خانگی که به کدام جائی که سوغات می بردکه  دشمن  دیرین من  فیض الله  خان را دیدم در حالیکه به جائی ناظم تاجک شهکانی می برد برایم گفت که ناظم خان بچه اش را زن داده برایم فکری پیداشد اولا که چرا مرا خبر نکرده دوم در موضوع کاندیدی با وجودیکه احترام خاص برای ایشان داشتم خویشاوندی هم داشتیم واولین معلم ام از تاجک ها بود بدبختانه  سنگری استاد شدند وقصدی رائی ندادند در برابر من صف آرائی کین توزانه نمودند اگر توان یاری کند ومن هم را قوت دهند به این بیگانه پرستی شان  از نقشه خاش باید تاجک نابود گردد

 

03/07/1389

 

می گویند که واقعیتهای در روز رخ می دهد یا در باره صحبت شده را ادمی در چریان خواب مجسم میکند وخواب می بیند قصه قرانی سبحان الذی اسرا بعبده لیلا....الآیه ویا احادیث از رسول اکرم(ص) روایت می کنند که نیمی از رسالت ااش در خواب بوده وبزرگترین اختراعات واکتشافات قرن ها هم دربیداری و خواب بوده ونگارنده هم بعضی از سوژه های زندگی ونوشته ها ابداعی اش در خواب بوده وبعد از بیدار شدن در قالب نوشته آورده ام.بعد از دیر زمانی امشب بعداز یک دوبار بیرون روی وخواب های  پراگنده دوخواب متفاوت برخلاف عادت دیدم یکی شاکره (خواهر عبدالحکیم خان فعلا شوهر کرده)برایم چیزی هوسانه پخته کرده آورده بود ومن داکتر صبغت در دو منزله اطاق داریم وغذا بنام من می اید وداکتر صبغت هم به اساس عادت صاحب می شود ومرا صدامی کند بیا بخوریم دیگر منتظر چه میباشیم

خواب دومی نمی دانم حدس بزنم فاصله بین این دوبوده یاخیردر مکتب نزدیک سربند اسیاب وکاملا طبعی واب وسبزه درس می دهم وبه شاگردان درس صرف ونحویاد می دهم از گرامر عربی یاد می شود از گرامر انگلیسی وبه اهمیت گرامر دری تاکید می کنم تعبیر این دوخواب را هم نمیدانم چه بگویم

دیروز فکاهی فاعل ومفعول نجیب دهزاد را قصه می کردم وامروز برخلاف عادت بخاطر شتر قندهاری ها گلدانهای شهرنو را خراب می کرد تیلفون کردم

 

04/07/1389

تک ودوبسیار..هله مه خوده نزدیک کنم معینه امده زرق وبرق موترها نکتائی،چپن..ته بشین بالابشین، نان ،به تعداد محدود نان تیار شده امابجز ازهفت نفر ازیک فامیل دیگر پرسونل جواب ،نان نیست..والی بیکار ..قوماندان امنیه بیکار رژسای دوایر بیکار..داکتران بیکار ..مسؤلین موسسات خارجی بیکار تقدیر نامه بی مفهوم ونمادین تشکرات سمبولیک وتشریفات چاپلوسانه.... همه وهمه در ذهنم میگردد که من چرا این مشخصه را ندارم...هی هی چه کهم به که بگویم در جریان سال در خاش از اثر اختلاط ولادی فوت نموده(تحت کنترول من بود وای به حال دیگر ولسوالی ها.)مرگ ومیر بعد از عملیات غیرحاضری پرسونل مراکزصحی، نبود خدمات صحی به آسیب ترین قشر جامعه بیباکانه کارهای موسسات تطبیق کن BPHSوEPHSبی بندوباری های آنها راپور های غلط ایشان ، مراکز صحی بدون پرسونل استخدام تاجک های بیسوادبه بهانه متخصص.....بی ارزشی کدر های بدخشاان  روز گزرانی برخی ها،محبوس شدن اعضای تیم ولایتی در اثر مدیریت غلط ومساعد سازی زمینه به آنها ،شریک شدن در چور وتقسیم بودجه مصرفی خودمختاری وجامع الکمالات بودن مسؤل اداره تمام امورات صحت توسط یک فامیل می چرخد نبود موتربه تیم صحی ولایتی حتی یادی از کار هایشان نمی شود

وغیره وغیره شما خود قضاوت کنید معینه که با موتر لکس از وزارت تا میدان هوائی واز انجاتوسط چرخ بال فرمایشی واستقبال توسط پرسونل بیکار بدخشان(درحالیکه شاید در لحظه هزاران مراجعین با فرستادن لعنت رخصت مائوسانه می شوند)واز میدان توسط موتر شیشه سیاه والی در اولینکافی شاپ بدخشان -واخان ونان لکس وتشناب آب گرم وبا آرایش که به مهمانی آمدهودیدار از کلینیک های دور پیچ فیض آباد با صرف مهمانی لکس وبرگشت عروسانه با تحفه وچرخ بال فرمایشی چه بازدهی از وضعیت صحت در بدخشان در قبال داشته باشد.

نمی خواهم احساساتی شوم چرا در تمام موارد نقص کردم وهمین نوشته صحبت های احساساتی وبدون تحلیل وواقعیت گوئی ها بوده که سر نوشتم به نوشتن مزخرفات در جامعه ما  وپایمال همه شدن ها شدم

 

31/06/1389

امروز سرحال بودم زیرا از سفر پر حطر کابل مؤفقانه مع الخیر بر گشتم دو روز را  با دلهره گی سپری نموده بودم تمنا به خیر رسید سلامت باشد دلش درس به خاطر آینده خود می خواند یک دو موضوع شب یادم امد آمروز فرامش کردم یا زنده وصحبت باقی....