نفس خیالباز
امروز نسبتا راحت تر از خواب بر خواستم.خستگی های سفر کابل(سفر به موتر غرازه به دستور نماینده گی عوض بازارک پنجشیرُِ ترس شاه راه بغلان کندزُوسترس های چپه شدن موتر وتکر گرمی تابستان وراه گیری دزدان مسلح مسدود کردن راه توسط نیروهای اشغالگر وکاسه لیسان ملی شانُ خراب شدن موتر واز همه مهم تر ترس بیقراری طفلم ارکین جان که با خودم کابل رفته بود)تقریبا رفع شده بودنماز صبح را ادانمودم با ادمان (ورزش)حفیف چای صبح را به طریقه وطنی (شورچای قیماق وکلچه ورقی)نوش جان نمودم وبه معائنه خانه رقتم فیس ها هم خوب بودوبه صحت عامه طبق معمول پیاده رفتم به دیوار صحت عامه نگاه کردم که اعلان نصب بود که همه کارمندان صحت به شمول پ اچ او (کارمندان مصرفی) باید به حشر عمومی بروند به یادم زمان دوره حلقی ها آمد که مسلمان نما ها هم می خواهند تمرین کنندمحیطی که با آلوده گی اش تا به حال کثافت اش را هیچ ان جو دزد پاک نتوانسته حتی ایکولوژ چطور می توان با اخطار "کسی که اشتراک نمی کند سه روز غیر حاضر محسوب می شود"مرا می ترساند بعد از شروع کار فورمه تابلو اعاشه محصلین انستیتوت غضنفر را برایم آوردند که نه دیدم ونه از اخذ مواد خبر دارم وبرای امروز هم از امضا درین ورقه جعلی معذرت حواستم بقیه روز را..................
+ نوشته شده در هفدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 8:57 توسط داکتر عبدالقدیر بران
|
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را