استسکوپ داکتر برای مفز/اخبار طبی
نوروسونولوژي، آينده هيجانانگيزي در کاربردهاي تشخيصي و درماني دارد که کمک زيادي به بيماران نورولوژي خواهد کرد در طول ساليان گذشته، پيشرفتهاي زيادي که در تصويربرداري مغزي به وسيله سيتياسکن و امآرآي رخ داده، تشخيصهاي نورولوژيکال را بهبود بخشيده است. با اين حال، «ترانس کرانيال داپلر» (TCD) يا «سونولوژي» در واقع، «استتوسکوپ پزشک براي مغز» ناميده ميشود و استفاده از آن همراه با تصويربرداري داپلکس پرتابل از عروق کاروتيد و ورتبرال، امکان تصويربرداري ساختماني و فيزيولوژيک مغز را فراهم ميسازد که تکميلکننده معاينه عصبي است. اين اولتراسوند توانايي پزشکان را در تشخيص، لوکاليزه کردن، تعيين چگونگي بيماري و ارزيابي پاسخهاي هموديناميک افزايش داده، بنابراين ابزاري براي معاينات نوروواسکولار در بالين بيمار فراهم آمده است. TCD، تستي غيرتهاجمي، ايمن و کاربردهاي تشخيصي کاربردهاي درماني درآمد حاصل از اين فروش براي کمک به بيماران مبتلا به سرطان پستان صرف خواهد شد. اعضاي اين تيم به احترام مربي مرحوم خود، کييو تصميم به انجام اين کار گرفتند. کييو که خود از حاميان سرسخت بيماران مبتلا به سرطان پستان بود، در سال 1997 به اين بيماري گرفتار شد و در 24 ژانويه سال 2009 به علت متاستاز وسيع مغزي و کبدي درگذشت. کودکان چيني و مشکلي بهنام ملانين شير ديابت تنها دردسر کشورهاي صنعتي نيست حقوق بشر در اروپا يعني... کاهش هزينهها عدم اجراي قانون اصلاحات نظام سلامت مرگبار خواهد بود
هزينه- اثربخش است که براي ارزيابي گردش خون عروق مغزي به صورت همزمان استفاده ميشود. TCD جريان طيفي موجي شکل و جهت شدت و سرعت جريان خون را در عروق داخل مغزي نشان ميدهد، در نتيجه اطلاعات فيزيولوژيک نيز به تصاوير آناتوميک که از ديگر روشهاي تصويربرداري گرفته ميشود، اضافه خواهد شد. همچنين TCD ميتواند کولترالها را از طريق شريانهاي افتالميک، ارتباطي قدامي و خلفي تشخيص دهد که از نظر هموديناميکي در اثر ضايعات و رتبروبازيلار يا تنگي قابل توجه کاروتيد ايجاد ميشوند. TCD تنها روش براي تشخيص همزمان آمبولي عروق مغزي و حتي بيشتر است. از سويي اطلاعاتي ضروري، هم زمان و هموديناميکي درباره گردش خون داخل مغزي به دست ميدهد که تکميلکننده ديگر روشهاي استاتيک تصويربرداري از مغز است.
از زمان معرفي TCD توسط Aaslid در سال 1982، هر چند زمان زيادي نگذشته، اما در سالهاي اخير به يک عملکرد کلي در بررسيهاي تشخيصي بيماران مبتلا به ايسکمي مغزي تبديل شده است. آن هم به دليل اين حقيقت که TCD، آزموني سريع، تجديدپذير و ديناميک در بررسي جريان خون داخل مغزي به حساب ميآيد. به طور مثال در فاز حاد انفارکت مغزي، ميتواند تنگي و گرفتگي شريان مياني مغزي را با همبستگي خوبي که با يافتههاي آنژيوگرافي نشان ميدهد، تشخيص دهد. آنچه که بيشتر مهم است، بيماراني که بعدا از انفارکتهاي لاکونار رنج خواهند برد، اغلب هميشه معاينه داپلر نرمالي نشان ميدهند، اما TCD ميتواند کمک شاياني به اين بيماران تلقي شود.
تشخيص تنگيهاي داخل مغزي، درست پس از فاز حاد رخداد آنها، به عنوان دليلي براي علايم باليني مشاهده شده در بيمار، يکي ديگر از کاربردهاي انجام TCD است . اگر در آينده نشان داده شود که آنتيکوآگولانتها، درمان مطلوب براي پروفيلاکسي ثانويه از تنگيهاي داخل مغزي محسوب ميشود، احتمالا TCD به تکنيک انتخابي تشخيص آن تبديل خواهد شد. از سويي، توانايي پيشگويي پيشآگهي بيماران براساس پارامترهايي که از TCD به دست ميآيد، احتمال استفاده از آن را به عنوان روش کمکي براي انتخاب بيماران واجد شرايط جهت درمان خونرساني مجدد بالا ميبرد، زيرا سريع است و انجام آن ساده، بنابراين براي پايش درمان مناسب ميباشد. به نظر ميرسد دادههايي که به وسيله داپلر در 6 ساعت اول پس از فاز حاد به دست ميآيند، پيشبينيکننده خوبي براي بهبود خود به خودي و اختلال زودهنگام است که ميتواند به اجتناب از درمان در بيماراني که بهبود سريع در آنها قابل انتظار است، کمک کند. درنهايت، دادههاي هموديناميک TCD ميتواند ارزش گرانبهايي در ارزيابي و پايش درمانهاي پرفشاري خون داخل مغزي و مديريت هموديناميک بيمار داشته باشد. به اين ترتيب اجازه داده ميشود حاشيههاي درمان فاز حاد پرفشاري خون شرياني به طور قابل اعتمادي، بدون افت فشار پرفيوژن، به مرحله اجرا درآيد، بنابراين TCD با استفاده گستردهتري که در آينده از آن خواهد شد، ميتواند در فاز حاد انفارکت مغزي، به عنوان راهنماي روشهاي تشخيصي براي انتخاب درمان و پايش هموديناميک مغزي به کار رود.
سونولوژي، علاوه بر جنبههاي تشخيصي مختلفي که برشمرده شد، ميتواند به عنوان ابزاري براي تاييد مرگ مغزي که يک تشخيص باليني است، استفاده شود. اگر چه تشخيص TCD از الگوي جريان نوساني/ معکوس در شريانهاي مهم و اصلي داخل مغزي ممکن است دقت پارامترهاي تشخيص مرگ مغزي را نزديک به صددرصد در مراکز با تجربه برساند، احتمال رخ دادن نتايج مثبت- کاذب در آن نيز وجود دارد که اسکنهاي هستهاي بعدي از جريان خون داخل مغزي ممکن است بعضي جريانهاي باقي مانده پارانشيمال را نشان دهد. هر چند اين اختلافها ممکن است پيشآگهي بيماران را که از نظر باليني نشانههاي مرگ مغزي دارند، تحت تاثير قرار ندهد، بايد انجام TCD با دقت بيشتر و اغلب گستردهتر انجام شود تا از بروز اين نتايج مثبت کاذب جلوگيري شود.
مزاياي باليني ترومبوليز در ارتباط نزديک با برقراري مجدد و زودهنگام جريان قرار دارد. شواهد تجربي حاکي از آن هستند که اولتراسوند ترومبوليز را تسهيلکرده و اثرات ليتيک tPA را افزايش ميدهد، به ويژه اگر در دامنه فرکانس پاييني نيز استفاده شود. مطالعات بنيادي نشان ميدهند که مواجهه با اولتراسوند باعث تغييرات مختلفي، مانند افزايش در انتقال آنزيماتيک tPA و تسهيل برداشت آن و افزايش نفوذ tPA در لختهها خواهند شد، از اين رو، سونوترومبوليز به يکي از مباحث هيجانانگيز کنوني در نوروسونولوژي تبديل شده است. به نظر نميرسد اثرات اولتراسوند به ليز شدن لختهها به وسيله اثرات گرمايي يا ايجاد حفره در آن منجر شود. حتي با استفاده از فرکانس 2 مگاهرتزي و خروجي انرژي کمتر از 750 ميليولت، TCD مقداري انرژي اولتراسوند به عروق داخل مغزي منتقل ميکند، بنابراين اين احتمال هست که اين ابزار تشخيصي ميتواند فعاليت tPA را بهبود بخشد. آينده چشم به راه ترکيب بيشتر دوزهاي بسيار کم tPA و تستهاي ميکروسفر خواهد بود، زيرا دوزهاي کم tPA ممکن است از بعضي عوارض خونريزي درمان استاندارد tPA جلوگيري کند، همچنان که فعاليت ميکروسفر در ترومبوس ميتواند غلظت tPA را درون لخته، با وجود دوز کلي بسيار کم آن که به صورت سيستماتيک داده ميشود، افزايش دهد.
تصويربرداري اولتراسوند با داپلکس رنگي از داخل مغز، از ديگر پيشرفتهاي اين حوزه است؛ چرا که مطالعات روي اختلالات حرکتي نشان داده که سيگنالهاي هيپراکو اولتراسوند در ماده خاکستري ساقه مغزي بيماران مبتلا به بيماري پارکيسنون، ديستوني، همچنين آتروفي چند سيستمي مرتبط است که در سيتياسکن و امآرآي ديده نميشوند. به طور خلاصه آنکه نوروسونولوژي، آينده هيجانانگيزي را در کاربردهاي تشخيصي و درماني دارد که کمک زيادي به بيماران نورولوژي خواهد کرد.
منبع:
Garami Z, et al. Neurosonology, Neurol Clin. 2009; 27 (1): 89-108.
Detroit News: آخرين آمارها حاکي از آن است که 12 درصد از کودکان چيني که سابقه مصرف فرآوردههاي لبني آلوده به ملانين را داشتهاند دچار درجاتي از اختلال عملکرد کليه شدهاند.
تاکنون حدود 50 هزار کودک چيني به علت مصرف اين فرآوردههاي آلوده به ملانين در بخشهاي کليه بيمارستانهاي چين بستري شدهاند و 6 نفر نيز با نارسايي پيشرفته کليه جان خود را از دست دادهاند. محصولات شرکت چيني متهم به آلودگي در 8 ايالت چيني توزيع ميشدهاند.
BBC: براساس مقاله جديدي که در شماره اخير نشريه پلاسمديسن به چاپ رسيده، عوارض ناشي از ديابت، نه تنها کشورهاي صنعتي و پيشرفته را دچار مشکل کرده، بلکه در کشورهاي در حال توسعه نيز به معضل بزرگي تبديل شده است.
در اين مقاله که توسط دکتر فيليپ کلرک از دانشگاه سيدني به چاپ رسيده، هزينههاي اختلالات و مشکلات ناشي از ديابت در 20 کشور آسيايي يا اروپاي شرقي با کشورهاي کانادا، استراليا و کشورهاي اروپاي غربي مورد مقايسه قرار گرفته است. مبناي اطلاعاتي اين مقاله هم يافتهها و آمارهاي حاصل از مطالعه «عملکرد در ديابت و بيماريهاي عروقي» بوده است. در اين مقاله آمده است: «در حال حاضر حدود 250 ميليون نفر در سطح جهان به بيماري ديابت مبتلا هستند و اين در حالي است که شانس بستري شدن در بيمارستان براي دريافت درمان بيماريهاي ناشي از ديابت در کشورهاي آسيايي و اروپاي شرقي به مراتب کمتر از کشورهاي صنعتي و اروپاي غربي است».
به طور کلي طولانيترين مدت زمان بستريها در بيماران ديابتي به جهت درمان سکتههاي مغزي آنان و کوتاهمدتترين بستريها براي درمان مشکلات کليويشان است. جالب اينکه طول مدت بستري در کشورهاي آسيايي بيش از ديگر کشورهاي جهان و در کشورهاي پيشرفته کوتاهتر از ديگر نقاط جهان است.
Medical News Today: براساس مقاله جديدي که در شماره اخير نشريه سالنامه اونکولوژي به چاپ رسيده حقوق بسياري از مبتلايان به سرطان در کشورهاي اروپايي مورد بيتوجهي قرار ميگيرد. در اين مقاله آمده است: «يکي از حقوق مهم بشر دسترسي کامل به داروهاي مسکن و ضد درد براي مبتلايان به سرطان است.» اما به نظر ميرسد در بسياري از کشورهاي عضو اتحاديه اروپا اين امکان وجود ندارد.
نويسندگان اين مقاله مدعي هستند در بررسي از 21 کشور اروپاي شرقي و 20 عضو اروپاي غربي متوجه شدهاند دسترسي به مسکنهاي مخدر به ويژه در کشورهاي اروپاي شرقي بسيار محدود و در بعضي موارد غير ممکن است. آنها اعلام کردهاند در کشورهايي همچون ليتواني، تاجيکستان، بلاروس، آلباني، گرجستان و اوکراين اصولا بسياري از انواع ضروري مخدرهاي بيمارستاني و دارويي وجود ندارند.
تنها با کاهش عفونتها
WebMD: بيمارستانهاي ايالت ميشيگان آمريکا با افزايش شديد هزينهها مواجهاند. به همين دليل در يک اقدام هماهنگ برنامهاي طراحي شده است تا از وقوع عفونت در کاتترهاي کارگذاري شده در عروق مرکزي جلوگيري شود.
طراحان اين برنامه معتقدند تنها با اجراي اين برنامه حدود 1500 مورد مرگ و مير در بيمارستانهاي اين ايالت در هر سال کاهش پيدا ميکند و هزينهاي بالغ بر 75 هزار دلار صرفهجويي ميشود.
WebMD: مقامات بهداشتيدرماني در ايالتهاي مختلف آمريکا اعلام کردند در صورت عدم اجراي به موقع قانون اصلاحات نظام سلامت اين کشور، هر روز بر ميزان افرادي که جان خود را به علت عدم پوشش بيمهاي از دست ميدهند افزوده خواهد شد. ايالت نبراسکا اعلام کرده عدم اجراي اين قانون باعث ميشود تنها طي دهه ميلادي پيشرو حدود 900 فرد بزرگسال بين 25 و 64 ساله جان خود را فقط به علت نداشتن پوشش بيمهاي از دست بدهند. همين آمار توسط مقامات ايالت کنتاکي هم به طور رسمي منتشر شده که رقم آن حدود 4400 نفر تخمين زده شده است. در واقع مقامات بهداشتي در سطح ايالات متحده معتقدند عدم اجراي قانون اصلاحات نظام سلامت باعث ميشود که تعداد مرگوميرهاي سنين مزبور در اين کشور از روزي 68 نفر در سال 2010 به روزي 84 نفر در سال 2019 افزايش پيدا کند.
موسسه طب آمريکا (IOM) اعلام کرده است روند مرگ بزرگسالان غيرسالمند آمريکايي به دليل عدم حمايت چتر بيمهاي از دهه گذشته روبه افزايش بوده و در حال حاضر به يک معضل مهم اجتماعي تبديل شده است. اين اداره اعلام کرده در سال 2000 ميلادي حدود 18 هزار شهروند بزرگسال غيرسالمند در آمريکا جان خود تنها به علت نداشتن بيمه درماني از دست دادهاند که اين رقم در سال 2006 ميلادي رشد قابل توجهي داشته و به 22 هزار نفر رسيده است. در واقع اين اداره اعلام کرده است طي 15 سالي که مقامات بهداشتي نياز به انجام اطلاعات نظام سلامت را با اصرار و پافشاري دنبال ميکردند و دولت آمريکا از انجام آن سرباز ميزد (يعني سالهاي 1995 تا 2009) حدود 290 هزار آمريکايي بزرگسال غيرسالمند (در سنين 25 تا 65 سال) زودتر از موعد و تنها به علت عدم حمايت درماني جان خود را از دست دادهاند.
در اين تعداد، آمار 12 ايالت آمريکا چشمگيرتر بوده و مرگوميرهاي بيشتري را تجربه کردهاند که کاليفرنيا، ايالت موردعلاقه ايرانيان مقيم آمريکا، با 38 هزار و 400 مورد مرگ در صدر آنها قرار داشته است. تگزاس با 32 هزار مورد مرگ، فلوريدا با 24 هزار مورد، نيويورک با 18 هزار و هشتصد مورد، جئورجيا با 10 هزار و نهصد مورد، ايلينويز با 10 هزار و هشتصد مورد، کاروليناي شمالي با 9 هزار و ششصد مورد، اوهايو با نه هزار و پانصد مورد، پنسيلوانيا با 8 هزار و هفتصد مورد، لوئيزيانا با 8 هزار و دويست مورد، نيوجرسي با 7 هزار و هشتصد مورد و ميشيگان با 7 هزار و پانصد مورد مرگ در رتبههاي بعدي قرار داشتهاند.
همين مقامات اعلام کردهاند اگر کنگره آمريکا اجراي اين قانون را پيگيري نکند، آمار مزبور در فاصله سالهاي 2010 تا 2019 ميلادي در سطح ايالات متحده به حدود 275 هزار مورد مرگ اضافي خواهد رسيد که باز هم بيشترين موارد اين مرگ و مير در سطح ايالت کاليفرنيا رخ خواهد داد. دلايل اصلي اين مرگ و ميرها هم اين است که افراد غيربيمه معمولا با تاخير جهت انجام مراحل تشخيصي و درماني خود مراجعه ميکنند و معمولا اقدامات غربالگري بيماريها و يا پيشگيري را نيز انجام نميدهند. در واقع به جز موارد مراجعه به بخشهاي اورژانس بيمارستانها، ديگر اقدامات بهداشتيدرماني اين افراد با تاخير صورت ميگيرد.
نويسنده:دکتر علي غلامرضانژاد
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را