نفس خیالباز

 

11/02/1390

دیروز از مزاربعداز اتحاف ادعیه بر روان پاک خلیفه چهارم اسلام ،یک استراحت  بعد از چند ماه کار،به بهانه کارگاه رسانه ها به مصرف تکه دار همیشه کی USAID، وبا سفری با جوانان آمدم. سفر خوب بود اما اینکه در مسیر راه با غفلت موتر وان موتر به کوه تصادم کرد وما چندین ساعت انتظاری وخنده دوست ودشمن را همراه داشت ما نصیب دشمنان دانسته با شناخت وسیع از رسانه های شمال همراه بود اینرا بالای دیگرش........

 

 

 

13/02/1390

دیروز ساعت 10 بجه قبل از ظهر پایان سریال القاعده از امواج رادیو ها ورسانه تصویری وچاپی بر آمد شباهت به پایان تمام سریالها چون سریال حکومت خلقی ها،کمونست های شوروی، سریال سلمان رشدی، سریال مسعودپنجشیری،اختاپوت وغیره بودآنچه که حقیقت اش بعدها ثابت خواهد شد که اوچند وقت پیش کشته شده (از احضارات دفاتر جاسوس بین المللی معلوم می شد که قبلا مرده ویا کشته شده ) ویا تازه بهر حال دیگر رسما دیگراعلان شد .چیزی که من میخواهم یادداشت نمایم من در تاشکند در زمان تحصیل به این نام اشنا شدم وبا خواندن کتابهای عبدالله عزام به زنده گی نامه ان ، کار روائی آن وارتباطات ان با مجاهدین وفعالیت های آن "تروریستی"در کشورهای عربی وغربی وگماشتن افراد با استفاده از پول به بهانه دفاع از اسلام که واقعا هم تا رمق حیات هم با این بهانه هم نوا بود بلدیت دارم .اسامه اسامه بود که ملیونها نفر به اومر حبا می گفت وهزارها نام به نام او به نوازادان می گذاشتند واز حنجره بوش یک روز هم صدای اسامه خالی نبود وملا عمر وطن وقدرت طالبانی خودرا هم فدای نام اوکرد وملیونها دالر به خاطر کشتن ویافتن او ریوارد (انعام)تعین شده بود اینکه آیا این ریواردبه کمپاین بعدی اوباما خواهد انجامید وچقدردل بسته های که خواب وخیال امریکا می دیدند وتعقیب کننده گان اسامه بودندودلالان پول وپیسه ورا نا امید ساخته باشد ویا گارد ویژه امریکا با پاکستان تصاحب خواهد کرد یا خیر. نام اسامه نام طنین اندازدو  دهه اخیر بود همیقدر می دانم وفکر می کنم رهبران امروزی جناح پاکستان نشین ما رهبری شان مر هون احسان اسامه بود.من در سفر حج کارگران عرب را میدیدم که به پشت های شان مارک اسامه بن لادین بود تمام کمپنی های شخصی دینی وبی دینی هم مارک اسامه را می زدند اسامه واقعا لادین بود اوکه با پولش می نازیدوبه زنانش که از همه اکناف واقساط دنیا هستند وبه طرفدارانش از اویک افغانستان متلاشی شده ، یک عراق هر لحظه آسیب پذیرویک امریکا همه کاره به میراث مانده امااسلام که اسامه به زعم وتعبیر که از آن دارد چه سرنوشتی خواهد داشت(به هر حال من معتقد به این گفته خدا وپیامبر اسلام هستم که خدا دین خودرا حفظ می کند، دین اسلام محمدی رامجزا ومبرا از اسلام سازی اسامه وطرفداران دروغ گوی شان میدانم واستفاده کننده از نام دین رارسوا خواهد ساخت).آوکه در پایگاه نظامیان درهیبت اباد نزدیکی اسلام آباد پاکستان دروغ گو با یک گلوله دشمنش که بدون اجازه اش واطلاع قبلی پاکستان با سرویس اطلاعاتی دوسال طرح شده کاسه سرش سوراخ شدخانم دوستدارش(برخلاف سنت پیامبربیش از 12 زن داشت)وپسر که به گمان اغلب جانشین اش می شدوشش تن همراهانش کشته شدند ولنگی اش حلقه حلقه شده ریخت وتمام برنامه هایش بی برنامه شد....وآخر هم بخاطر محل دفن اش به زیارتگاه مرشدانش تبدیل نه شود به دریا دفن گردید تا خوراک ماهیان گردد اگر طرفدارانش هم ادعائی کنند (چندروزیحزع وفزع خواهند نمود وبعد روال عادی را خواهد بخود گرفت) دیگر اصل اصل است دیگر اسامه نمی رویدوبه پیروانش معلوم شد که اوواقعا یک قهرمان بود وامریکا ستیز

 

13/02.1390

دیروز ساعت 4بعد از ظهرنشستی به مناسبت  سوم می روز ازادی بیان از طرف اتحادیه ژورنالستان در کلوپ اطلاعات وفرهنگ دایر گردید.بیانیه هامثل دیگر مناسبت ها زیادتر از گفته های مذهبی وقول خدا ورسول وتاریخچه گوئی وفلانی خوب وبیمدانی بد وارقام وحقایقی که در مطبوعات نشر می شوداستفاده می شد وصحبت کننده ها هم کسانی بودند به شمول نویسنده این سطور حرفوی نبودندوبه شکل سمبولیک اعضا نا همگون را به اتحاد واتفاق دعوت می کردند وبنده هم نسبت تقاضا رئیس نشست که کاملا در جریان نبودم با کاپی از بیانیه دهندکان قبلی صحبت های پراگنده داشتم آزادی بیان را تعریف نمودم وبه جوانان گوشرد ساختم که فرق بین ژورنالست ونویسنده وجوداردهر نویسنده وزورنالست هم نمی توانند آزادی بیان داشته باشند زورنالست ونویسنده منحصر به یک حزب وقوم وجود داردممکن پالسی شان ایجاب نه کند ویا اینکه با استفاده از نام ازادی بیان به منافع شخصی وگروهی خود بپردازد ویا اینکهتعبیر خودشان از آزادی بیان بدین گونه باشد واینکه هریک از نویسنده وخبر وروزنامه نگار چگونه نظر خودرا بیان کنند بایداز شیوه های علمی وحرفوی استفاده کنند وچگونه به این فن آشناشدم  وازادی بیان از حق دسترسی به معلومات فرق دار د ودر هر جامعه وقرهنگ ها تعریف خوده دارد واز جوانان خواستم که درین مسلک بدون اینکه تعصبات گروهی ، حزبی وقومی را در نظر بگیرند این مسلک را به شکل علمی واخلاقی آن فراگیرند ودیگر بهانه ای نباشد که فلنی خوب وفلانی بد

جالبی برنامه درین بود که یک ملا که مکتب را ندیده وسخت بخاطر منافع اش  با کلمات بدون اینکه بداند چه مفهوم دارد استفاده می کرد به حیث نماینده ولایت نشست را به ارزیابی گرفت ومانند اسلافش به چاپلوسی از والی پرداخت وغوث زلمی را شاید از بزرگترین زورنالست حرفوی کشوربه رد بیانیه اینجانب که حتی این فکرا هم نه کرد من اورا خوب گفتم یا خراب بلکه به حیث یک زورنالست ورفیق یاد کردم بدون اینکه نام بگیرد وهدفش هم ان بودبه کفر نویسی که قران کریم را به فارسی نوشته متهم نمود وبالاخره هم از شر این گونه ادمان هم نجات یافت ودر کنار مردم کابل به زنده گی ابرومندانه واسلام عزیزش ادامه میدهد واراجیف که توسط مزدوران استعمار واستحمار متوجه اش بود حالا کم شده

به هر حال تدویر چنین گردهم آئی ها مفید بوده به شرطیکه افراد تصادفی وهمه کاره وهمه مجلسه فقط در مجلس خود سخن پرانی کنند نه در هرجا نخود پیش قاشق باشند

در محفل از ادارات وکارتن کلانان حتی معاونین ادارات دولتی هم حضور نداشتند

15/02/1390

اخیرا شماره اول  مجله حکومت داری خوب از ادرس  ولایت بدخشان بعداز ششماه اماده گی وزد وبند با قطع زیبا ورنگه

با هیات تحریر کاملا نا آشنا در عرصه مطبوعات به صاحب امتیازی شاه ولی الله ادیب والی بدخشان از چاپ برآمدآما با این اماده گی وتقلید از مجله حکومت داری وانکشاف ولایت تخار با موضوعات تکراری وتاریخ گذشته گام ارزنده ایست که دفتر ولایت برداشته است.امید وارم که حکومت داری خوب قسمیکه از نامش پیداست حکومت داری خوب باشد نه با چند چاپلوس وبدنام که حتی ازفلاکت ایشان از هم گسیختگی وفرسایش حکومت روز به روز اوج می گیردکه به زور امریکائی وباداران خارجی مان هم بقا آن غیر ممکن می شود.آوردن تغیرات در دستگاه حکومتی وجا بجائی افراد دلسوز ومتهعد با تجارب سابقه ضروری پنداشته می شود باید گفت اگر قطع الرجالی است ویا روابط آنقدر ها قوی است که افراد ایلفی شده چوکی های امروزی بر طرف شوند اگر کارا هستند به خاطر ابادی دیگر ولایت به انجا تبدیل شوندواگر کارانیستند امید واریم مقررات تغیر وتبدیل در نظر گرفته شود این در حالیست که رئیس جمهور رئیس پارلمان تبدیل می شود یک مسؤل اداره بعد از اینکه مدت خدمت اش تمام شد خدا حافظش ویا به کار دیگر گماشته شود

در تابستان اب زیاد بنوشید

۱-نوشابه عامل افزایش فشار خون است.
فشار خون بالا یک عامل خطرزا برای بیماری قلب و عروق است.
خطر حمله قلبی یا سکته مغزی برای کسی که میزان فشار خون او 5/13 بر 5/8 است دو برابر کسی است که فشار خون او 5/11 بر 5/7 است.
ادامه نوشته

این هم تحفه دیگر خارجی پرستی

افزایش بیماری های مادرزادی ، بیماری های پوستی ، بیماری های معده و دیگر مریضی هایی که قبلا در افغانستان دیده نشده حتی هیچ نشانه از آنها نیز در کشور به مشاهده نرسیده بود ، چند سالی است شایع شده و هر روز که می گذرد ، بر آمار افراد مبتلا اضافه می گردد.
ادامه نوشته

آدمان ملک گدود در کام مرگ

سازمان ملل در آخرين گزارش خود (جمعه 1390/2/2) در سال جاري ميلادي اعلام كرد كه طي 4 سال گذشته روند كشتار غيرنظاميان بي گناه افغان رو به افزايش بوده به طوري كه در اين مدت حدود 9هزار نفر در نتيجه جنگ افغانستان جان خود را از دست داده‏اند.
ادامه نوشته

نفس خیالباز

02/02/1390

برای چند روز انترنیت وبرق نسبت بارانها وطوفانهای بهاری ( معمولاآمدن بهاروباران به برق وراه های مواصلاتی در بد حشان مشکل زا بوده)وبی همتی  وجرائت بزرگ تخصیص گیران تیل وجنراتور بسیاری سوژه هایکه باید نوشته می شد از ذهن پیر شده بنده برامده وکدام گپی هم بیادم نمی اید ودر ورق پاره هایکه نوشته شده  به شکل زیر یاد دهانی می گردد:

ادم پف کن وتبلیغاتی  هستم اما یگان جاهیچ بدرم نمی خورد  بجز اینکه  عقده وحسادت هارا نسبت به خودم تحریک می کنم وزیاد می سازم جایکه باید بگویم یا فراموشم می شود یا اینکه پوز سرو کله انرا ندارم  به شکلیکه باید باشد که ارائه بکنم نمی توانم ویا توانائی انرا ندارم

پول دارم اما نمی دانم به کجا میرود واستعمال انرا نمی دانم ( مشکل قرض دهی، موارد خرید اشیا نو،کرایه موتر،تحفه ، خرج بچه ها ،......) همه نسبت بی برنامگی وعدم توانائی در درامد ومصرف مرا راه گم ساخته

زمین دارم اما نمی دانم حاصلش از ان کیست در حالیکه همین زمین ها سابق که معاش ودر آمد نبود چندین فامیل را قوت لا یموت می شد

قلم دارم اما فکر ویا سوژه نوشتن از یادم می رود واگر بیاید زیاد به کاپی تکیه می کنم

نویسنده گی می کنم ویگان بار ازاین جا وانجا به شکل اجباری ویا خدا دادی در خواب وخیالاتم می اید وبخواهم به سلیقه روز روز بنویسم  سویچ های اعصابم On/Off می شود

وظیفه دارم اما به خود قناعت می دهم در ین ملکیکه همه رئیس ومدیر وزیر باشند وپس مامور که باشد اما از کارم لذت نمی برم وهمیشه پایمال حسودان هستم

معاینه خانه دارم اما توقعی که می رفت اگر به بهانه مسلک  بیماری روانی کس برایم مراجعه نکند خیچ مریضی هم ندارم ویا اینکه در بین مردم به داکتر روانی مشهور شدم بسیاری بیماران خودرا از دست دادم وتا بحال نتوانستم از معاینه خود لذت برم ممکن دلیل وابستگی بیک دواخانه ویا مزاحمت جنراتور همسایه ویا لابرانت ویا حسادت دیکر داکتران درین باره تاثیری داشته باشد

روابط دارم اما در آزمایش کاندید شدنم دانستم که خوب مردم هم به من احترام دارند اما عدم آگاهی ویا بیخبری از کاندید شدنم یا دید کم در توانائی هایم  سبب رائ کم  من شد در بسیاری موارد از نیرنگ قومیت وزبان استفاده می کنم  که از دوران محصلی ام تا به حال در وجودم است  وخوشبختانه بسیاری از موفقیت هایم مر هون همین سیاست نا سالم من است

فرزند وخانواده دارم اما در تربیه ایشان بی فکر هستم

اداره ومدیریت می فهمم امااز اینکه منشاا طبقاتی پایین دارم وهمیشه ساطور زور مند وزور گوی وبه زور گیر را تجربه کردم جرائت اقدام یا به شکل چاپلوسی ویا به شکل واسطه ویا به شکل عذر وزاری  نمی کنم وزنده گی هم قسمی به من یاری نه کرده که از راه اصولی ومطابق پله به پله پیش بروم من فکر می کنم که که دراغاز شروع کار داکتری خوب بوده ام ویا این که بی بند وباری هم به نفع من کمکی هم نموده

هفته که گذشت چندین ایمیل وسی وی خودرا به ادرس هایکه به دندان برابر بود فرستادم خدا کند بران بودنم را به اثبات برسانم ودر غیر ان همین خرک وهمین ودرک

یگان گپ در یگان جا می زنم اگر دقت کنم تفسیر گر ویا زبان دیگر کس شده ام یا کاپی می کنم ویا تقلید.......

--این روز ها شماره از نشریه صدای بدخشان از ادرس مجتمع جامعه مدنی (در اصل گاهنامه شخصی بوده) بدستم خورد ونویسنده که بعدا زیک سال خاموشی نسبت اینکه مدیر عمومی اجرائیه ولایت بود وموتر های کروزین وکامره های موسسه مرده بنام PADCo وسایل دیگر را در اختیار داشت وموتر های سرخ پلیت رسمی را سوار می شد درین روزها بیکار مانده بوبه بچه اش که به فرزندی گرفته چه جوابی بدهد که پدر موتر همه روزه ما چه شد وچرا دیگر توبه ولایت نمی روی ومن بالای میز وهای ولایت بازی نمی کنم این چطور بیک بارگی صورت گرفت وخانم ام در چرت اینکه آینده چه خواهد به پاسخ این همه چرا ها می خواهد در اریکه اداره بدخشان هم جای پای داشته باشد وگپ اول را بزند یک سلسله نا بسامانیهای ولایت بد خشان را بر ملا ساخته وخوب رفیقی هم کرده واقعا همین طور هست اینکه ما عوعو کنیم همه می داند زنده گی به همین شیوه شده اما چاره دیگر نیست....