نفس خیالباز
15/03/1390
مدتي اين مثنوي تاخير شد مهلتي بايست تا خون شير شد
بسیار گفته .نا گفته که داشتم در نبود برق وسفرها وباز نه شدن ویبلاگ در حافظه تاریخ مانددرین مدت نفس خیال به بلندی های عروج رفت وافول نمودسفربه یمگان، مرگ بزرگ واران داکتر تورسون ، مولوی نذیر محمد،داکتر گدا محمد تاجکائی، انجنیر ناظره بدخش ، سفر کابل وافگار شدن پای آیدین تمنا دخترم،حوادث تخار وقیام ازبیکان انجا، سفر به کابل وداوری در ساختن مودل جامع عرضه خدمات تغذی ومصؤنیت غذائی به سطح جامعه وغیر حاضر کنی من توسط کم ظرفیت ترین انسان وتریاک زنی فرماندهی پولیس بدخشان وجنگ های درایم وراکت بازی .نا ارام سازی شهر فیض آباد وحمله به پوسته های جلغروتجاوزات جنسی ودر خواست های به پست رقابتی معاونیت ولایت وتحصیلات عالی وآمدن هیأت پرنامه تخصص در راس آن رئیس آن احسان شهیر به فیض آباد وامتحان گیری ایشان ومطالبه پول سفریه از هر داوطلب تخصص( باوجودیکه دفتر آعاخان مصرف سفر را بدوش گرفته وپول خدمتی در اختیار دارند) همه وهمه سوژه های بود که من میبایست در باره شان می نوشتم اما ضعف تایپینگ وکبر سن ومشکلات حافظه وجنجال های روزگار سدی برایم شد تا نتوانم به ان برسم
چنان بر خود گوارا ساز نوش ونیش دوران را