X
تبلیغات
نوش نیش - نفس خیالباز
سياسي - انتقادي - اجتماعي و طبي

17/03/1390

نمی خواستم در مورد تخصص وبرنامه تخصص چیزی بنویسم اما نسبت اصرار شاگردان وداکتر صاحبان مجبور شدم خامه پردازی کنم زیرا می دانم گوش شنوا وجود ندارد وهمه غرق خود اندوسرنوشت را پول ، واسطه وزبان تیز تعین می کند

من سخنان خودرابا معرفی خود که بیش از بیست سال درین ملک گدود کار  بدون اینکه زر اندوزی کنم درشرایطی بی معاشی وجنگ ، قوماندان سالار،وراکت پرانی وبه خارج کشور سگ شوئی کنم ویا توان ویا جاغور فرار از کشور داشته باشم با احساسات و ارزش های سنتی که باید خدمت وطن ، پدر ومادر واستاد را کنم ، نرسنگ ساختم وفاکولته طب ایجاد کردم وتحصیلات عالی را بنیانگذاری نمودم به درد بدخشانیان دواشدم فعلا در میدان ماندم وحرف اول را کسی می زند که من اولین بار پنس جرا حی برایش دادم واومتخصص تقلبی( تعریفی که من از چنین روش اخذ تخصص دارم ) بدون اینکه یک روز زیر دست متخصصی کار کرده باش ویا به اصول اخذ تخصص بلد باشد ویا اینکه مونوگرافی نوشته باشد وکدام پریزنتشن را ارائه کرده باشد به کلمه مقدس متخصص نایل امده ومابمیریم ویاینکه راهی ودریچه ای وجود دارد که ما هم ازان راه عبورکنیم ویا به ان سازش دهیم که با وجود بیست سال کار در میدان نمانیم با پرسش های خبرنگاری آغاز کردم .:

--هدف سفرتان چه بود

--رسمی آمدید ویا مهمان دفتر پیسه دار آغاخان

-داکترانیکه امتحان میدادند آماده گی لازم داشتند یا خیر

-برنامه تخصص از خود لایحه واصول دارد

- شما از کجا میدانید که این متخصصین آینده  تان اسناد دارند یا خیر

--اکثر پرسونل دفاتر خودرا پرسونل صحت نمی دانند زیراصحت عامه نه به ایشان معاش میدهد ونه درختم برنامه موسسات انهار اتحویل می گیرد

به هر حال هیأت به قول خود رئیس قوای بشری وزارت صحت آقای احسان الله شهیر وبه ریاست جناب ایشان در روز جمعه به روز ماتم داکتر صلحب تورسون بدون اطلاع قبلی به مصارف دفتر آغا خان به فیض اباد آمد که من از هله هلا رئیس صحت وداکتر ع.ر.ترینر متخصص بدون اینکه کدام تیزسی نوشته باشد ویا به قول معروف به پیش یک متخصص زانوزده باشدو95%حاضری داشته باشد بی اسنادوبی ارزیابی شده وزارت تحصیلات عالی وآویزان بودن دریشی وپطلون ترکی که به قول پیاده ام داکتر ع.ر.به رئیس تحفه آورده  من حتی همین کرتی را هم پوشیدم به جانم برابر بودخبر شدم که هیأت آمده وخوش امده ودر حال آماده گی به رفتن را گرفته اند ووقت هم ندارد که با من بشیند وگپ بزند وبه مسایل مغلق وکیس چومن جواب بدهد زیرا از سال گذشته تجربه داشتم که همین هیأت بدون رءیس پارسال هم امده بود وبا پشتاره از قروت چگمن وزیره مست وملنگ به کابل رفته بودند وبه چند نفر که ایشان را مهمان کرده بودند.یا این که امتحان داده ویا نداده بودند هم کلمه متخصص را نصب کرده بودندوبرایم آقای شهیرهمنقدر گفت که ما به خاطرچند نفر محدود داکتران شفاخانه آمدیم وکارمان با ایشان می باشد من گوش خریطه بدون اینکه دست اش راببوسم وچاپلوسی کنم وبا خود گفتم که با تو به زبان مطبوعات سخن خواهم گفت که بخت به  ایشان یار کرد وبرق نبود وکمپیوتر ها هم کار نمی کرد وخبرنگاران هم نه امدند گرچه خبرنگار هشت صبح می گفت که استاد یک چیز تهیه کن که مشکل تایپینگ بالایم زوری کرد ومدتی خاموش ماندم ودر گیرودار کارهای رومره وتریننگ ها شدم وتقریبا بسیاری گپ ها هم فراموش شده واورا دیگر هم ندیدم.....

کار هیأت انقدر دزدانه بود که فقط رءیس را میدیدند وبالا وپاءین می دویدند ورق توزیع می کردند از پس پسک چینائی استفاده می کردند که گپ تا من میرسید از هفت خوان رستم باید تیر می شد

 

19/03/1390

مصیبت بد چانسی ویا نتوانستم اولاد خودرا تربیه درست بدهم یا هنرتربیه اش  را ندارم در پهلوی بیسوادی اولادها وزود خوش باوری دختران ومریضی پدر ونادانی وبیسوادی نمیدانم خانم وطعنه او چرا مرد شدی، وزود زود بیمار شدن خودموروز بروز افسرده می شوم آنقدر علیل  وبیچاره ام ساخته که میخواهم در باره ان چیزی بنویسم ذهن  ام کار نمی کند اما سختتر انست که یک جنجال در خانه بیاندازم ویک چیز بشکند ویک عضو بدن معیوب شوداصلا توان لت کردن وسیاست کردن را ندارم چه رسد که اواز من بترسد  ویا بدتر انست که پولیس یا دار التادیب مداخله کند یامرا محکوم کند ویا یافث را بخار تربیه نادرست چند روز اورا در دار اتادیب در معرضی بی مهری پدر وگشنگی وتشنگی وتجاوز جنسی از طرف بزرکان ویا پولیس  قرار بدهد.امروزبعد روزها رفتار یافث بچه ام دیگر گون شده بوداوکار ودر س وارزشهارا با وجودیکه صنف یازده است هنوز خوب وبد را نمی داند با توجه با اینکه حسیب الله درخانه کار می کند خشک وتری اشت با من میخورداما اوخورده ومن پول تهیه کردم به اصطلاح گل نان را خورده وبا فرمایش گوشت گرفته وخورده.بیادم گفته صلاح بچه پهلوان حکیم یادم آمد که در پاکستان بعد از اینکه دق آورده گفته بود حالا قدر پدر را می دانم زیرا انجا گشنه می ماند وبالای کس جیغ نمی توانسته تر وخشک وچتل که از پس خورده پاکستانی ها بوده می خورده است.  هر چیز را چند روز محدود علاقه می گیرد باز ایلایش می کنداگر کمپیوتر است یا کورس اس است فقط چند روز سخت علاقه مند می شود وبعد دور می اندازد ویا تمایل نشان نمی دهد اصلا احترام را نمی داندبه بهانه که به خواهران وایرکید اوکالا خریده به بهانه اینکه مادرم پول نمیدهدبدون اینکه بداند من پدرش هستم وحق وحقوق بالایش دارم بالای من جیغ میزند با وجودیکه پاکستان رفته بود به عوض اینکه تغیری در وجودش بیاید فقط چارمغز چای خالص خوردن اش به شیر چای یک چایجوشه فامیل تبدیل شده من در کتابها می خوانم که تربیه اولاد به نرم گوئی است اما اوازین استفاده سؤمی کند من میدانم که بعضی ها زدن وخشونت را ترجیح می دهند اما تا جایکه من می دانم نتیجه ام داده اما من هنر سیاست کردن وزدن وتادیب را هم ندارم.چند روز پیش میخواستم اورا به معلمی معرفی کنم گریه ام آمد من بی کفایتی بی احترامی وبی تفاوتی اورا می بینم دراندک چیز ادم را بدون اینکه بداند از عواقب اش بداند چه می کند وچه می گوید بی اب می کندواین حالت مرا واداشته است تا دربرابراو با احتیاط صحبت نمایم از رفتار وعدم کنترول ادرار وپس اب پدرم یادم می رود برایم رفتار خشونت امیز یافث در برابر خواهرانش ومادرش ومن بسیار رنج آورتر ازمشکل پدرم است یافث اگر ادامه بدهد بد خواهدشد وایرکه تر خواهد شد من میدانم اوسگ درون است ودر بیرون به موش مرده سلام می دهد وسخت اسیب پذیر روانی هم است زیرا من پدرم ونسل او بی طالع وبدشگون وبد چانس بوده ایم که تا هنوز هم ادامه دارد

22/03/1390

گروپ خونمABRh+است در یکی از نشریه ها خوانده بودم که این گروپ خون مساعد به قرحه معده ، سرطان وبیماری های روانی  است من قکر می کردم یک نظر است مثل دیگر قرضیه ها ونظریات در بعضی حالات استثناأت وجودارد وتطبیق نمی شود بهر حال گروه اعلی خون محشوب می شود وبسیار کمی افراد ازین گروپ خون(5%) دارندمصاب شدنم به بیماری روانی دلایل خودرا دارد که در فامیلم موجود بوده ارثی هم شاید باشداما علت عدم پیشرفت ونمی توانم خودرا در تغیرات هورمونی که در وجودم است، در کم جرأتی که از والدین نا همگون ومجبور به ازدواج بوجود امده،در توانائی منفی وعدم رشدمغزم در تطابق با نا بسامانیهای روزگار، تمام زنده گی ام بدون اینکه ملتفت شوم در بیهوده گردی وامروز قردا کنی گذشت وبالاخره هنوز هم ذهنم کار نمی کند که مرا چه شده ، چرا اینقدر بی قوت بی جرأت وترسوهستم،.چرا مستعدبه  چربی خون شکر وبیماری وتغیرات آنی هستم وقدم کوتاه مانده با وچودیکه به قول کادرم تا چهار سالگی برایم شیر دادهومیدانم کوتد غذائی نبوده که تکافو حیاتم را کند مجبور می شدم نوک پستان مادرم را لچ بزنم

22/03/1390

وضعیت خوب ندارم شب برهنه ماندم وگرما وخنک زده ویخنی نمکی خانه چندین بار مرا به بیرون روی(ادرار) مجبور کرد وبی تربیگی ورویه بد اخلاقانه یافث ، افگار شدن پای یولدوز، مریضی آتیلا وسفر خانم از راه بهارک به خاش ، کلان کاری وحریصی زیاده کمپیر وپر خوری شبم هم سبب بی خوابی ام بود واز همه بدتر در قسمت بدم داکتر روانی شدن نوشته شده برخورد زشت با مریض ومریض دار به نسبت اینکه یکبار دیگر مریض بالایم حمله کرده بودمبادا تکرار نه شودوگپ های مردم کوچه وشوهر مریض وندادن پاداش  معاینه بنده واصرار ایرکین جان به خریدعینک ، رفتار زشت یلفث در بربر حسیب الله وگرمی تابستان ویک رقم گنسی وجودم را فراگرفته دست وپایم در د می کند لق وپق با پای پیاده به صحت عامه آمدم ودر راه نصرالله خان شهرانی را دیدم اوهم کور زد که چرا به موتر نمی روی وچرا به سرویس نمی  روی در دلش بود که می گفت اینقدر پیسه دار هستی چرا پیاده می روی ومن حاجی حبیب الله برادرش را مثال دادم که چقدر به برکت پیاده گردی  تنومند است

22/03/1390

یک چیزک در کله ام می گردد وقتیکه میخواهم بنویسم دوباره از یادم می رود......شاید یافث بالایم یک مصیبت نارل شده باشد ویا از رویه در برابر پدرم چیزی برداشت غلط کرده باشد زیرا من بسیار بی حوصله هستم از میکانزم انکار کار کرفته نمی خواهم در برابر پدم آهم بلند شودوهمیشه از گریز کار می گیرم  ویا هم من مریض هستم همه چیز را طور دیگر می بینم ونمی توانم خودرا  تطابق بدهم....از سیاق کلام ام (از یادم رفت ، از یادم می رودواز یادم نمی آید)معلوم می شود که مشکل زیاد می شود

 

24/03/1390

نمیدانم (مشکل حافظه)چندمین ساروز کشته شدن احمد ظاهر است صرف همینقدر بیادم است وخوب بیادم است که ما زیر چپدره(سالونک که به خاطر سیل تلویزیون از ترپال وتکه تهیه شده بود)لیسه رحمن بابا تلویزیون ( سال دوم ویا سوم تلویزیون بود که به افغانستان آمد بود )تماشا می کردیم ودر همین روزها بود خواندن های خدا بود یارت ....لیلی لیلی جان ...مرا کشتی به حرمان....در تلویزیون ثبت کرده بود وبا همان پرداز هنرمندانه کارمندان  تلویزیون وقت ولبسینگ این هنر مند بی بدیل وفقید نشر می شد که خبر وآوازه مرگ احمد ظاهر نشر شد عمیق ترشدیم به تبصره شدیم یکی می گفت که به جرم ارتباط با دختر حفیظ الله امین(که رئیس جمهوربود) ویا به ارتباطدختر سید داود تر(ل)ون که یاور اش بود ویگرسبب کشته شدن  اش را نشه بودن ذکر می کردودیگری هم که بعد ها معلوم می شود (که نه در کتابی رزاق مامون ونه در مصاحبه های خانم اش نه در خاطرات بجه اش اشاره درست به ان نه شده)وتلویزیون حادثه ترافیکی در سالنگ را بهانه می کرد بهر حال اومرد اما خوب هنر مندبود  روز دوم یاسوم بود  شهر کابل جنبید وهنرمندش شان با پای پیاده به شهدای  صالحین گشنه وتشنه  به خاک سیه سپاریدند یادش به خیر روحش شاد

من یکبار اورا در کنسرت جشن26 سرطان 1356 که خواندن  جمهوری مبارک.... را می کرد دیده بوده ام واز لا بلای تیپ ورادیوها که خودم تاپیسه دار شدنم تیپ نداشتم ویگان بار در اطاق اندیولان وهمصنفان می شنیدم به صدایش علاقه مند بودم وخوشم می آمدکه کست 14 اش را بشنوم.

یکبار شرایط طوری مساعد شد که با دخترکی اشنا شوم که  به گمان اغلب نشه بود وروسپی هم شده بود دیگر اوطراوت قبلی اش را که به قول اش نداشت که اوبا احمدظاهر رابطه داشته وسخت دوست بودند که حتی رابطه جنسی هم میداشتند وقتیکه نام اورایاد کرد بعد از 5 سال به گریه شدواز چتی وپتی بودن وعیاش بودن اش یاد آور شدیم اومی گفت که دختران علاقمند امضا وسخن وروابط ومعاشرت با اوبودند اما احمد ظاهرفقط دوست ورفیق خاص داشت ونه عیاش بود فقط به هنرش سخت در گیر بود وسرمایه دار بود وکابهای شعر را خوش داشت وازبین شان یکشعر ویا غزل ناب  را انتخاب  می کردوسفری وچکری بودواز فرط گریه که چگونه به چنگ احمد ظاهر درآمد وچگونه اورا بدست اورد بیادم چیز نمانده   به قول دخترقکر می کنم مقبولی وجذابیت وتقلایش عشوه خوش او امده باشد

اوکه هنر مند اماتور بود وشهزاده اما بامنی که فقط از قشلاق رفته بودم , حتی به نامش هم اشنا نبودم وبا تعجب به سویش خیره خیره میدیدم واوکه به طرفم سیل می کرد من با ترس ولرز روی ام را سوی دیگر می کردم که نه شود گپ بدی بزندوطریقه گپ زدن هم بلد نبودم با چقدر مهربانی از فرهنگ بدخشان یاد یاد کرد از پامیر نام برد وبا من قاچ خربوزه شریک ساخت وبا من از زیبائی های بدخشان گفت که تا اندم بدخشان را  ندیده بود وسخت زیر تاثیر بچه های کابل امده بودم  باز میبینیم گفت ودیگر من یکسال بعد بلد شده و کلان کار شده بودیم وشهری شده بودم ودیگر به شأنم نمی گنشت وشرمم می آمد که اورا بینم ودیدار روز اول را بیاد بیاورم که با چه رنگ کالائی وبوتی وپای عرق پری بالای لوژ اش برده بود به اصطلاح بامن رفتار کرده بودویا استفاده می کرد اما تابحال در ذهنم رفتار نیک اوتداعی می کند ویگان فردی از قشلاق می آید همان صحنه یادم می آید

 

24/03/1390

دیروز بیماری مراجعه نمودکه یکی از شکایات اش این بود که بعضی حالات که مربوط به مردم بی بضاعت ووضعیت خراب وطن است اورا سخت متاثر می سازد والم می کند یعنی گریه اش می آید درمرگ بسیاری ها گریه می کند ویا اگر کدام مشکلی پیش آید اشک از چشمانش جاری می شود، گرچه این حالت طبعی است انسان در خوشی ها وخفگی بعضاً به اصطلاح اشک تمساح میریزند

همین حالت هم درمن است در مسایل عاطفی زود الم می کنم وگریه می اید  در اندک گپ یا تبلیغ ملا باشد ویا در مورد کسی خاطره باشد واز خوبی اش یاد کنندواز آخرین حالت بیچاره گی اش یاد کنندومخصوصا در مورد نابسامانیهای وغیر قانون بودن بسا موارد گلونم عقده ای می شودبعضاً سخنانم را قطع می کنم ویا خودرا به دیگر سوی میبرم اما این حالت من مشکل افرین شده وفکر می کنم که به افسرده گی ام ارتباط دارد میخواهم دوا بگیرم وتداوی کنم از عوارض دوا می ترسم.

با وجودیکه همین غریب که من درباره اش فکر میکنم برایم رائ نداده ودر حالات دیگرحتی دیگران(پول داران ) را ترجیح داده  واگر همین وطن بوده در من چه کرده من تمام زنده گی ام را دران وقف کردم در خوبی وخرابی اش بودم وهر خوب وبد اورا تحمل نمودم این حالت رفتاری من بیهوده بیش وناشی از یک بیماری که دامن گیر شده ونیاز به تداوی دارد بیش نیست

اشک آمدن وتحت تاثیر عاطفه قرار گرفتن ابلهی بیش نیست

 

24/03/1390

اکثر نسخه های من در کاغذ های استعمال شده موسسسات است که درصفحه پاک آن نوشته می کنم واستفاده میبرم وچرا این کار را می کنم  وآگاه ونا آگاه این کار را می کنم وخوب بیاددارم سالها دوران متعلیمی  خودراوقتیکه صنف اول ودوم بودم ومرحوم بابه ام زنده بود با فروش چکری ورواش برایم کاغذ تهیه می کرد ، ویا من ورق سفید کتی کهنه وحتی کاغذ تشناب،وتخته ورنگ کافر قلعه خاش که در دیوات انداخته میشد وبا خسی (نی) نوشته میشد پیدا می کردم ونوشته می کردم ونوت می گرفتم وقدر کاغذ  به همین علت می دانم  امادریغ ودرد نه کاغذ به دردم خورد ونه زحمت کشی های شباروزی وزود پیر هم شدم

یکی از روزها مردی از بیماران برایم طعنه داد که اگر همین داکتری وسوادت نمی بود من همرای تونان نمی خوردم واقعا اودرست گفته بود زیرا در جامعه نادان وقتیکه کسی سر بالا می کنند باو پس منظر می کشند واز بابا وپشت که به به چوپانی ومزدور کاری مردم تیرشده یاد می کنند یادر پیدا کردن کاغذ مشکل داشتم  ویا نان حالا شکر همه چیز دارم آن زمانیکه پدرم مزدوری ترا می کرد ویامن چوپانی ترا می کردم  حال تو بیمارم هستی وبه من محتاج پول وپیسه وبه من کار هم شاید بکنی این زمانه که در تغیر است بابا وپدر کلانم زمان خودرا داشتند

 

28/03/1390

هر قدر میخواهم که سیستم  دولت فعلی رابا دولت که باید افغانستان داشته باشد ونشانه های انرا قبلا داشت مقایسه نمایم عقلم کار نمی کند که چگونه به بررسی بنشینم توکل به خدا:

دولت فعلی

 

-به زور وهمت خارجی نفس می کشد

-همه کارمندان  مظلوم فقط در پیداکردن یک لقمه نان در تلاشند که اولادها ازتحصیل باز نمانند وگشنه نباشند وروز بگذردویگان تای شان اگر بخواهند به فساد دست بزنند ویا حرص دنیائی شان غلبه کند زود سرکوب وقانون نامعلموم بالایشان تطبیق می شودویگان علاقه مند قانون هم پشیمانی می کند ود رکشور بی باز خواست به اخطاریه واخراج توسط رئیس تطابق کند

-آقای وزیران ،روسای کمیسیون ها ،روسا عمومی و روسا ادارات دولتی ولایات که عزل ونصب کارمندان اولویت کاری شان  ومدیریت ورهبری عصر بیداد امروزی این حق را به ایشان داده است تا فرد انتخاب می کنندُ موتر لکس سوار می شوند اولادها در خارج اند ویا حد اقل در مکاتب افغان –ترک اند اقارب یا در موسسه اند ویا در حاضری دولت درج اند ومعاش تا سرحد سوپر سکیل می کیرندوخانم های شان با استفاده از امکانات دولتی به میله ودوست ودشمن بینی می روندزیرا تصاحب قدرت وباز بودن بخت وطالع شان وحکم تقدیر به نفع شان این اجازه را داده است که قالب حکومت فعلی را بسازد

-جکومت فعلی با استفاده ازاصلاحات اداری، مبارزه با مواد مخدر، مبارزه با ارتشأ وفساد اداری وکمیته وکمیسیون  ها وNGO”s در جفیدن خون مظلومین وبیچاره وگپ نافهم های سیستم فعلی دولتی زنده گی میکند

-حکوکت فعلی در فکر ایجاد تفرقه وزدن حریفان  حزبی ،جیهه ای، سازمانی ، قومی وزبانی شان شباروزی فکر می کنند

-رئیس دولت فعلی که مزه ریاست وقدرت را دیده   مانند مدیر ان مؤفق دوروی یک سکه اند وهم درسیخ می زند وهم درنعل  در فکر وبهانه اینک چطور دشمن ناراضش را راضی بسازد وتحریک طالبان را خود اوایجاد کرده بود دوباره بازارش را گرم بسازد وچگونه با کسانیکه در دور پیش اش است وهوای قدرت را دارند بسازدوچگونه بتواند

برادران اش از اتهامات که به ایشا ن وارد شده منجی شود ویگانه فرزندش را A,B,C یاد بدهد

-قانون اساسی کشور تصویب شده با دعا وتوکل در طاق نسیان است فقط از ان پارلمان استفاده می کند ویگان بهانه به انکه کارمراجعین ش را به  تعویق بیاندازد ومبارزه با مبارزه علیه فساد اداری شود استفاده می شود وخال خال هم اله دست کشورهای خارجی هم شده

-از قطع الرجالی ویا از زور ارتباطات سرپرست ها حتی وزیر نمی شوند اگر شوند مخالفت های پارلمان وقوم گرائی هارائ تایید نمی یابند

-نام خدا عمر مامورین (کار فهم کهنه پیخ)آنقدر زیاد است که نه تقاعد می کنند ونه چوکی را به جوانان(نادان وکم ظرفیت) ایلا می کنند تا کسانیکه از قلوکته ها فارغ می شوند زمینه کار برایشان مهیا شود

-طرف دولت به ورق بازی ید طولا دارد هر چیزناکاره وبه نیمه کاره انهم به ذوق امر اداره فورم می اندازد وجمع وقید می کندبه اصطلاح ارشیف دارد فایل های نمادین دارد وانطرف موسسات خود مختار نه از بودجه اش دولت میداندونه ازمواد وکارمند وکارش نه جمه وقیدی دارد وبسیاری را به سر منزل مقصود رسانیده یعنی صاحب بلدینگ ساختهآوتوریته کشور

-مردم دنیا فقط کرزی را میشناسند وانانیرا که سفر ها دارند ویا در کشورشان کار وبار داند واز دید ایشان به ادمان این ملک گدود نگاه می کنند

-اگر کتابی ویا نوشته درمورد فرهنگ وزندگی این ملک گدود نوشته شده همه توسط خارجی  ویا آدم این ملک گدود که در خارج زندگی می کندواز دید خارجی نوشته شده

-رسم ورواج عنعنوی در حال نابودی است ترویج فرهنگ غرب وکشورها همسایه وترویج فرهنگ ولایات به یکدیگر همه وهمه فرهنگ مان در هاله ابهام اند

-مامورین آنقدر از روش چال ونیرنگ

 

 

 

 

05/04/1390

باز هم نبود برق وانترنیت وقفل بودن اطاق وسفر واخان همه بهانه های بود  که من در این دوهفته گذشته به آن دست وپنجه نرم می کردم وبرایم تاثر آور تر از همه عروسی فرضیه بود که به اساس قول معروف تقدیر وقسمت کار خودرا کرد اورا که با هزار خون جگری  در گشنگی وسیری ام شریک بودوحتی در دل پری با او درقصه خانواده هم نبودم کلان کرده بودم وباد آمد وبه قول خانم جادو بود هر بلائی بود بدون اینکه از مشوره ای ببیند و خدا حافظ بگوید وبه هندیوالش پیوست که من در ین باره چیزی نمی توانم بگویم زیرا قانون زندگی است یکی می آید یکی میرود وبخت وبخت است محبت گناه نیست ودرین مورد اسطوره وقصه ها خوانده ام که کار زندگی وپیش بینی ان مشکل است

سوال اینجاست که تمنا وفرضیه با وجود  وترس وهراس از نام بد وشایعه  وبد خوئی دارم بازهم شکار افرادی می شوند که نام بد دارندوهمیشه به دنبال لذت وحظ بردن خود اند

من میدانم دیدن تلویزیون وسریال بد اموز نبود درس در مکتب،خواندن داستان های محبتی، وموجودیت بچه های بیکاره ولگرد در کوچه ، بدنام سازی نام افراد نخبه ، داشتن رفیق توسط همصنفان وخواهر خوانده ها وقصه روز مره هم صنفان همه تاثیرات منفی خودرا دارد که در فرایند داشتن دوست ورفیق ومصروفیت نا سالم شان تاثیر نموده ومرا سه سال عمر گرانبهایم را کنترول تمنا ویک سال را در کنترول فرضیه (در باره فرضیه مقصر من خودرا میدانم زیرا یک از ش نه پرسیدم کسی که با توگپ می زند که وچطور معرفی شدی در وجود اوچه خوبی دیدی من فکر می کنم اوقربانی ازدواج به مولوی جمعه خان شد ویا اینکه کسی دیگر در خفا با پدرش معا مله می کرد چون او مکتبی بود بخاطر نجاتش زود تسلیم بچه بیگانه شد) سپری نمودم.

اما اینکار ها تا چه وقت ادامه بدهم همه اولادها در حال رشد اند در دنیا دوچیز وجود دارد یا نیک وویابد وهمیشه این دو باهم وجوددارد شناختن خوبی ها به یک روانشناسی قوی ضرورت دارد یافث جنجال زا است علاقه به در س ندارد واستعداد خودرا در ویدیوگیم ودر فلم ها جنگی می بیند وهولکر هم کلان شده وبسیار علاقه مند درس است اما استعدادش را نداردویولدوز با استعداد است اما کس برایش کمک نمی کندواز قریحه ایرکین معلوم می شود که علاقه واستعداد دارد اما کس نیست که کنترولش کند وهذا لقیاس اتیلا

این همه برایم پند باشد تا به خانم تاکید کنم بخاطریکه پیش از پیش جلو اشتباهات گرفته شود ودیگر اشکی در چشمانش نباشد ودیگر سرگردان پشت هر ایله گرد نه شود وبا قدر عزت وموتر گیری اورا داماد وعروس پذیرائی کند از همین حالا در تربیه اولادها سرگردان شود زیرا این دشمن در خفا می تواند در کاهش عمر سرگردانی زندگی وعبث تیرشدن  زندگی به حالت فلاکت بار تاثیر خودرا نماید

06/04/1390

توصیف جنت را در کتابها خوانده بودم که همه چیز در اختیار بنده گان صالح قرار می گرد وضرورت احساس نمی کند که چیزی خرچ کند ویا اینکه در راه بدست آوردن ان تلاش کند

اما من جنت دنیائی را توصیف می کنم وان اینکه این بهشت موقتی در خدمت رئیس دولت(خداداده را خدا داده) ، وزرا(تمام وزرا کشورهااین عادت را پیدا کرده اند) وروسا ومسؤلین ادارات  ملی وبین المللی(بخاطریکه دزدی وحیف ومیل نکنند وتمام امکانات برایشان مهیا می گردد) امارئیس ادارات به اصطلاح واحد های دومی آنقدر اختیارات دارند که افراد نام برده در خواب وخیال شان نمی گردد بطور مثال عزل ونصب کارمند، مقامات بالاتر (وزیر ورئیس عمومی) فقط گپ اورا گوش می کند واعتماد دارد،اگر لیلیه وشفا خانه بستر دار داشته باشند غذا داروسایل نقلیه همه بدون قید وشرط فقط در صلاحیت  رئیس اند کارمند زن وپیاده در خدمت تا به سویه استفاده جنسی از بعضی از ایشان همه مفت ودر دسترس اند ، خارج وداخل روی حاضری را یکماه بعد امضا کنی وترتیب وتنظیم میله های خانوادگی همه در اختیار اند،اگر نماز هم نخواند مردم ایراد نمی گیرند ، مصرف بودجه تائی  پروژه همه از صلاحیت های رئیس اند اولادها دریوری ، انگلیسی وکمپیوتر هم مفت ورایگان یاد می گیرند حتی ضرورت احساس به خواندن قاعده بغدادی هم نمی شود

نسبت قطع الرجالی حتی تغیر وتبدیل هم نمی شوند ویا اینکه مثل دانه شطرنج تا وبا لا شوند وزیر می شوند اما بدختانه به قول کاظم کاظمی آن یکی وزیر میشود لیکن در پیاده زود مرگ ومیر می شود

خلاصه فقط جنت است وایشان در جنت زنده گی دارند زیرا انچه که در خیال خواننده می گردد برای یک رئیس اماده است

شما قضاوت کنید معاش، کرایه حویلی وبعضی خورد بردهای کلان ورشوت بی دون کدام تکلیف به حساب پس انداز بانکی میرود

 

07.04.1390

هفته که گذشت برایم با سخن پرانی وکلانکاری واشتراک در محاافل مردمی قوم های زیباک ، اشکاشم ،واخان،فراغت کورس ریفریشری پولیو برای داکتران 20 ولسوالی،فراغت کورس انگلیسی لیسه خورشید  وسفرهای به ولسوالی های متذکره ویمگان وترس ولرز گذر از راه وردوج گذشت

گرچه من مبلغ نبودم اما نظر به ضرورت با چند گپ  جسته وگریخته با وجودیکه کهولت سن وفراموشی زود رس در پیشگاه مردم گپ های می زدم اینبار سخن خودرا با  چهار بیتی های از مولانا وسعذی می آغازیدم که با استقبال مواجه می شدم که نمونه آنها به شکل زیراست:

در اشکاشم:

چوبا کودک سروکارت فتاد     پس زبان کودکی باید کشاد

در زیباک:

به تماشا رسیدنی دارد

جلوه مفت است دیدنی دارد

عالم افسانه است وباقی هیچ

حرف ما هم شنیدنی دارد

در واخان:

بنی ادم اعضای یکدیگر اند

که در افرینش زیک جوهر اند

.....

محور سخن هایم در ولسوالی ها درمورد عرضه خدمات صحی در ولسوالی ومشکات واخان ونگرانی های مقامات در این ولسوالی ها بررسی وضعیت تغذی ومتوجه ساختن ایشان به گرفتن خق وحقوق شان ومشکل خانم حامله که در ولسوالی واخان  اگر در جریان سفر من اتفاق نمی افتاد ممکن خانم فقط از نبود وسیله نقلیه تلف می شد ودر محافل داکترانگپ های پدرانه زدم وبه آنها گوشزد نمودم که ضرورت به ر چیز ترینینگ ، تخصص وحمایه دارید

+ نوشته شده در  هشتم تیر 1390ساعت 8:19  توسط داکتر عبدالقدیر بران  |